نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » زنان

حجاب شیخ نشین ها

لعیا اعتماد سعید

۱۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۸


همون موقع که رفتن به یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس قطعی شد،مطمئن بودم که از این سفر خیلی خوشم نمی یاد.همین هم شد.بدتر از همه این که اونجا مریض شدم و رفتم بیمارستان.همین طور که داشتم راه می رفتم یه دفعه دو درجه تب کردم.فکر کردم دارم می میرم ولی نمردم.

خب،شروع کنیم از صحنه آغاز سفر.ساعت تقریباً سه صبح تو فرودگاه امام خمینی تقریباً به دیدن یه شوی کامل لباس و آرایش و مو اومدی.از دختر گرفته تا پسر.دو تا مدل خیلی عجیب دیدم که خودم تا مدت ها بهشون نیگاه می کردم و فکر می کردم.یکیشون یه دختره بود که یه روسری خیلی پوشیده و کامل سرش بود.بعد نگاهی که به پایین تر می انداختی یه شلوار کوتاه و کفش رو باز و خلخال.انصافاً اگه روسریش انقدر پوشیده نبود به هیچ عنوان جلب توجه نمی کرد.این چندمین باری بود که بعد از متروی تهران می دیدم که کسی با نوع خاصی از حجاب قصد جلب توجه داشته باشه.نفر بعدی یه دختر بود با عبای بلند مشکی و شال مشکی و خلاصه همه چی مشکی که گاه گاهی که دستش رو موقع راه رفتن از عبا بر می داشت بدتر از بدترین مدل های مانتو می شد.همین طور هم با تمام کارگرا و نظافت چیا و ...فرودگاه حرف می زد و سوال می پرسید.اون بیچاره ها هم برا این که یه کم بیشتر نیگا کنن کلی جواب دادن به سوالش رو طول می دادن.یه چند دقیقه ای اون دختره رو زیر نظر داشتم و حرص خوردم. بعد گفتم اصلاً به من چه.بعدش هم یه طرف دیگه رو نیگا کردم و منتظر اعلام پرواز شدم.

مشخصاً اکثر مسافرای پرواز امارات از سه گروه بودند.کسانی که برای یه سفر یک یا دو روزه یا حتی چند ساعته و برای بیزینس یا کار اداری می اومدن ،کسایی که از خانواده های متوسط و پایین تر از متوسط بودن و می خواستن سفر به یه کشور دیگه رو تجربه کنن و به همه بگن ما رفتیم خارج و عده دیگه ای دختر و پسر که نزدیک ترین و ارزون ترین جا برای خوش گذرونی آزاد و بی دردسر رو کشور امارات تشخیص داده بودن.با این توضیحات تیپ و قیافه افراد تقریباً براتون مشخص می شه.الحمد لله پرواز ماهانه و آزادی از بعد از پیاده شدن از هواپیما شروع میشه.پرواز حدوداً یه ساعت و چهل و پنج دقیقه است.بعضیا از همون تو فرودگاه مانتو و روسری و حتی شلوارو کنار گذاشتن.بگذریم رسیدیم به هتل.یه دختر ایرانی با یه پیرهن کوتاه و چسبون اومد جلو برا خوش آمد گویی:من دنیا هستم،اگه کاری داشتین می تونین به من بگین.مثل این که کلاً این هتل رو که بلندترین هتل دنیا بود، ایرانیا اشغال کرده بودن.البته از تیپ و قیافه ها که نمی تونستی تشخیص بدی کی ایرانیه کی نیست.باید منتظر میشدی تا یه چیزی بگن و در بیشتر اوقات هم با شرمندگی مطمئن می شدی که بله ایشون هم از هم وطنان هستن.خدا رو شکر که حجاب تو ایران آزاد نیست وگر نه مطمئنم که وضعیت پوشش از هر کشوری که تا حالا تو دنیا دیدم بدتر میشد.چون مشت نمونه خروار است.برای خانوما چند مدل پوشش می دیدی:



چادر در موارد بسیار بسیار نادر.تقریباً همه بهت چپ چپ نیگا می کردن.انگار تو کار بدی کرده باشی.البته یه نوع احترام خاص همراه با تعجب و بهت زدگی تو رفتار کارکنان هتل و رستوران و ...دیده می شد.مثل این که تو عمرشون ایرانی با حجاب چادر یا ندیده بودن یا خیلی کم دیده بودن.

یه مدل خیلی خیلی خنده دار حجاب،همین مدل ایران خودمون بود.یه مانتو چسبون و کوتاه با شلوار تنگ و یه دونه شال روی سر که موها از جلو و عقبش بیرونه.این یکی واقعاً هیچ توجیهی نداشت.البته من رو به این فکر انداخت که اگه حجاب تو ایران آزاد بشه عده ای همون طوری که هستن میمونن یعنی مانتو روسری بد حجاب که البته بعدش خودم فکر کردم این موضوع ممکنه مربوط به گذر زمان بشه.یعنی شاید اولش روشون نمی شه بعد یکی دو روزی که بگذره عادی بشه و اونا هم یواش یواش یه سیر نزولی رو طی کنن.

گروه سوم هم که چشمتون روز بد نبینه....شاید سرو ته پارچه ای که پوشیده بودن به سختی به یه متر می رسیده با آرایش های وحشتناک نا مربوط و نا متعارف.از پسر گرفته تا دختر.

خداییش هیچ جاذبه توریستی تو این کشور وجود نداره.اصلاً روح نداره.فقط یه مشت ساختمونای سر به فلک کشیده و تعدادی مرکز خرید مدرن که همه جای دنیا یه جوره حتی تو ایران.قیمت ها هم خیلی فرق نمی کنه.ولی آدما تو سفر یه جور دیگه خرید می کنن.مثلاً اگه تو ایران هیچ وقت سراغ یه کفش ۵۰۰۰۰ تومنی نمی رن اونجا یه کفش ....درهمی یعنی تقریبا دو برابر قیمت می خرن و خیلی هم خوشحالن که مثلاً از فلان برند خرید کردن.قصه دنبال برند گشتن هم از قصه هایی بود که اونجا خیلی می شنیدی. آدمه از لباساش و لهجش معلوم بود از یه شهرستان اومده اونجا دنبال برند میگشت.واقعاً به چه روزی کشوندن ما رو.....

"انی ویز" از این کلمه خیلی خوشم میاد هر وقت دارم فارسی می نویسم میاد تو دهنم حذفش میکنم.این دفعه احساس کردم دوست دارم بنویسمش.انی ویز یادم رفت بگم که یه حجاب دیگه هم دیدم.بعضی خانومای مسن یا میانسال همراه یه دخترای جوون بی حجاب بودن .البته از حجب و حیای دخترا به نظر می رسید اولین باره که بی حجابی رو تجربه می کنن.خانوم مسن ها هم یه چادر تو دستشون بود.به نظر می رسید به اصرار اون جوونا چادرشون رو برداشته بودن.یا شایدم جوونا بهشون گفته بودن یا چادرتون رو بردارین با ما بیاین یا ما تنها میریم!!

القصه هنوز ماه رمضون بود که ما اونجا بودیم و البته روز دوم عید شد.برنامه های ویژه عید سعید فطر در جاهای بسیار خوبی به نام "کاباره" برگزار میشد.تبلیغاتش هم رو در و دیوار پر بود.عید را با ما خوش باشید با حضور.....خانم ها ی رقاصه و آقایون خواننده. البته از اون روز دیگه نوشیدنی هم آزاد میشد.تا قبلش ممنوع بود چون ماه رمضون بود.واقعاً به نظر می رسه تو این کشور جز یه پوسته سوراخ سوراخ از دین چیزی باقی نمونده ولی انصافاٌ اکثرشون روزه بودن.توی تور سافاری هم که ما رفتیم به جای بلی دنس آتیش بازی کردن.بازم خدا خیرشون بده به عقاید همدیگه احترام میذارن.

خب سفر کم کم تموم شد.همه کارا انجام شد و قرار شد برگردیم.پرواز برگشت تاخیر داشت.بیشتر از یک ساعت توی هواپیما نشسته بودیم ولی بلند نمی شد.کنار من یه دختر و پسری نشسته بودن.چند جمله ای با هم صحبت کردیم.دختره کاملا بی حجاب بود.البته چند باری از بلندگوها اعلام کرده بودن:لطفا حجاب اسلامی رو رعایت کنین.یعنی حداقل روسری سرتون باشه .اما وقتی دیگه یه ساعت نشستیم همه روسریا رو در آوردن.

بالاخره رسیدیم.اما یه صحنه ای آخر سفر اتفاق افتاد که مثل پتک خورد تو سرم و واقعاً هیچچچچچچچچچچ جوابی براش پیدا نکردم.توی اتوبوس همون دختره که کنارم نشسته بود رو دیدم.با یه بلوز شلوار بود و یه روسری هم بعد از پیاده شدن رو سرش انداخته بود.آرایش غلیظی هم داشت.همین که وسط اتوبوس وایستاده بود یه دفعه کیفش رو باز کرد(این قسمت رو به درخواست بعضی از دوستان سانسور کردم.گفتن هر حقیقتی رو نباید گفت)،دنیا روی سرم خراب شد و هیچ جوابی برای چراهای موجود در ذهنم پیدا نکردم.