امروز  جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱
‎دنبال عوامل مقصرهستند نه عوامل مؤثر
گفتگو با دكتر احمد روستا
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۰۶
 

آزاده راستگو

شاید یکی از مواردی که گردشگری کشور را توسعه می‎دهد، شناخت دقیق بازار‎ها و ابزار‎ها و روش‎‎های تبلیغاتی است. شناخت دقیق بازار‎های هدف گردشگری و استفاده دقیق و درست از ابزار‎های تبلیغاتی می‎تواند شناسنامه‎ای از کشور در سطح جهان ارائه دهد که گردشگران را برای حضور در ایران علاقه‎مند کند. اما این امر تاکنون اتفاق نیفتاده است. فعالان عرصه گردشگری در بخش‎‎های خصوصی، سیاست‎‎های نادرست سازمان و وارد شدن در حوزه اجرا، از سوی سازمانی دولتی را بزرگ‎ترین ضعف این قضیه می‎دانند و معتقدند ورود سازمان میراث فرهنگی در حوزه اجرا به نحوی است که برخی از بخش‎‎های خصوصی ضعیف، تحت حمایت‎‎های این سازمان قرار گرفته و اجازه حضور به بخش‎‎های دیگر را نمی‎دهند. از سویی هم سازمان میراث فرهنگی معتقد است که بخش خصوصی فعال در این عرصه، در کشور نيست و با وجود گرفتن غرفه‎‎های فراوان در نمایشگاه‎ها، متأسفانه هیچ‎يك از بخش‎‎هاي خصوصي در این عرصه حضور نمی‎یابند. این‎که انتخاب بازار‎های هدف از سوی بخش دولتی درست است یا خیر، یا این‎که سازمان میراث فرهنگی در شناسایی بخش خصوصی فعال، درست عمل نمی‎کند یا هر مورد دیگری، به‎نظر می‎رسد از جمله چالش‎‎های این حوزه باشد. «پنجره» برای بررسی این چالش ها گفتگویی کوتاه با «احمد روستا»، فارغ‎التحصیل دکترای مدیریت از دانشگاه برادفرود انگلستان و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی که حدود 30 سال سابقه تدریس، تحقیق و مشاوره در امور مدیریت و بازاریابی صادرات و مدیریت استراتژیک را داشته‎، انجام داده که شرح کامل آن در ادامه می آید:

مسئولین میراث بر این عقیده هستند که سازمان، نقش سیاست‎گذار و حاکمیتي دارد و نمی‎خواهد که وارد حوزه اجرا شود. در حوزه بازاریابی، این اقدام سازمان را چگونه ارزیابی می‎کنید؟
وقتی صحبت از نظام گردشگری کشور می‎کنیم، به هر حال این مطلب را ادا می‎کنیم که گردشگری دارای یک متولی است و قطعا متولی گردشگری مشخص شده که چه وظایف و چه مسئولیت‎‎هایی را بر عهده دارد. در گذشته، نظام گردشگری کشور تحت تأثیر تغییر مدیریت‎‎ها با انواع سبک‎‎ها و شیوه‎‎های مدیریتی اداره می‎شد و به علت این‎که فاقد استراتژی و الگوی از پیش تعیین شده بود، هر گروهی تا دوره‎ای که مدیریت این سازمان را بر عهده داشته، کار‎هایی را انجام داده که بیشتر جنبه سليقه‌اي داشته است. امروز هم به هر حال با پدیده‎ای روبه‎رو هستیم به‎عنوان «سیاست‎گذار بودن سازمان» و از این طریق اجرا را به حوزه دیگری واگذار کردن. در حوزه بازاریابی قطعا به علت این‎که نقش اساسی را خود سازمان دارد، به‎نظر من جهت‎گیری، سیاست‎گذاری و بخشی از فعالیت‎‎های بازاریابی باید از سوی سازمان انجام گیرد و اما قطعا سازمان‎‎های ذیربط هم می‎توانند در این زمینه نقش داشته باشند. 

اینکه می‎فرمایید بخشی از سوي سازمان انجام ‌گيرد، دقیقا چه بخش‎هایی؟
به‎عنوان مثال وقتی ما برند گردشگری یا شناسه کشور را معرفی می‎کنیم، پدیده‎ای است که نباید بخش خصوصی انجام دهد، بلكه باید متولیان گردشگری آن را به‌عهده بگيرند. اما در دل برند گردشگری کشور، سازمان‎‎ها و فعالان مختلفی هستند که آن‎‎ها می‎روند و برند‎های خود را مطرح می‎کنند. مثلا فرض کنید که یک آژانس گردشگری! برند خود را مطرح می‎کند، اما برند کلی گردشگری کشور توسط سازمان انجام می‎شود. یا مثلا نمایشگاه مي‌تواند یک کار مشترک باشد. یعنی یک سری سیاست‎گذاری و نظارت داشتن‎ها بر عهده سازمان است، اما شرکت‎کننده‎‎ها برای خود و نقشی که می‎توانند ايفا كنند، مي‌كوشند در یک رقابت منطقی، بهترین غرفه را داشته باشند، تبلیغ و مذاکره فروش انجام دهند. پس بعضی از پدیده‎‎ها مشترک است و در بعضی از پدیده‎‎ها وزن بخش خصوصی بیشتر و در بعضی‎‎ها هم زمینه حضور سازمان باید پر رنگ‎تر باشد. 

اگر با این تفکر جلو برویم، برمی‎خوریم به صحبت‎‎های مسئولین میراث که می‎گويند این سازمان تنها باید نقش حاکمیتی داشته باشد. فکر نمی‎کنید به این معنا، نقش سازمان حاکمیتی است نه سیاست‎گذاری؟!
نه، حاکمیت این طوری است که شما همه‎کاره هستید. 

وقتی ما می‎گوییم بخشی از کار را سازمان انجام دهد، خوب الان این اتفاق می‎افتد و نتیجه‎اش را هم می‎بینیم!؟
برای سازمان یک تقسیم‎بندی‎هايي مشخص انجام شده که چیز‎هایی که جنبه کلی دارد و نظام گردشگری در ارتباطات بین‎المللی است، باید بر عهده سازمان بوده و سازمان نقش ایفا کند. اما جایی‎که جنبه اقتصادی گردشگری مطرح است و فعالیت‎‎های اقتصادی مختلف را طلب می‎کند، باید بخش‎‎های خصوصی این کار را انجام دهند. 

چگونه می‎توان این مرزبندی را كه به نظر پيچيده مي‌آيد، مشخص کرد؟
نه، خیلی ساده است. ببینید مثال می‎زنم. در حال حاضر یک سری از فعالیت‎‎ها به‎عنوان تبلیغات گردشگری در قالب تیزر در رسانه‎‎های بین‎المللی انجام می‎شود. این تبلیغات برای سازمان خاصی نیست؛ برای کل کشور است. این توسط سازمان انجام می‎شود. یا می‎خواهید در مورد برند گردشگری کشور پروژه انجام داده و آن را در دنیا مطرح کنید. این پدیده، مختص سازمان است. پس سازمان، پروژه‎ای را در قالب برند گردشگری تعریف کرده و یا انواع تبلیغات برای معرفی جاذبه‎‎های کشور تعریف می‎کند. 

گریزگاهی در این میان برای مدیران سازمانی وجود دارد و آن نبود بودجه است. همواره از سوی مسئولان مطرح شده که ما سیاست‎گذار هستیم و نباید در اجرا وارد شویم، اما در عمل این‎طور نمی‎شود. زمانی‎که اعتراض می‎کنیم كه کاری انجام ندهید یا درست انجام بدهید، بحث بودجه را مطرح می‎کنند! نظر شما چیست؟
اگر قرار باشد که متولی گردشگری کشور نتواند بودجه‎ای را برای معرفی جاذبه‎‎های گردشگری بگیرد، این مشکل در نفس کار نیست؛ یعنی ما در گردشگری می‎گوییم که این وظایف بر عهده سازمان است و اوست که باید به‎دنبال بودجه باشد. و حالا چون بودجه نداریم، پس کار را ر‎ها کنیم. از مسئولان دولتی انتظار می‎رود که برخی از فعالیت‎‎هایی را که حتی هزینه‎بر هم هست، انجام دهند. قرار نیست که بخش خصوصی به نمایندگی از طرف سازمان متولی گردشگری، خود هزینه کرده و در عین‎حال حکمرانی و احاطه کامل را هم نداشته باشد.
 
فکر نمی‎کنید که مقداری در حق سازمان میراث فرهنگی اجحاف شده باشد؟ آن هم زمانی‎که ما بودجه‎‎های کلان را در وزارتخانه‎‎هایی مثل ارشاد بگذاریم و بعد از این سازمان انتظار تبلیغ داشته باشیم. به‎نظرم می‎آید که اصلا نباید بحث تبلیغات در سازمان کوچکی چون میراث فرهنگی ورود پیدا کند؛ سازمانی‎که نقش سیاست‎گذار را بر عهده دارد، تنها باید در عرصه مطالعات و پژوهش‎‎ها حضور جدی داشته باشد.
ببینید، بازاریابی یعنی شناساندن خود به مخاطبان. اولین رکن بازاریابی این است که خودم را بشناسانم. کسی‎که می‎خواهد خود را به دیگران بشناساند، باید هم برنامه و استراتژی، هم توانمندی و هم بودجه داشته باشد. در واقع این اختیاراتی است که انتقال داده شده یا تفویض شده که شما به‎عنوان متولی می‎توانید انجام دهید. امروز ما همه‎چیز را داریم جز ناله‎ای که در مورد بودجه است. یعنی قانون می‎گوید مسئول کیست، مخاطب‎مان چه ‎کسانی باید باشند، چه اموری باید انجام گیرد يا آن‎چه که باعث می‎شود کار را انجام ندهیم. فعلا بهانه بودجه است که من معتقدم واقعا بهانه بودجه است. اگر قرار باشد به بهانه بودجه، اقداماتی که باید انجام بدهیم جدی نگیریم، فقط خود را گمراه می‎کنیم. دائما در حال تبلیغ این هستیم که ما جزو جاذبه‎‎های برتر جهان هستیم. اما واقعیت این است که از این برتری برای معرفی در جهان استفاده نمی‎کنیم. بهره‎برداری کی صورت می‎گیرد؟ زمانی‎که بستر‎های لازم را برای معرفی در دنیا استفاده کنیم، زمانی‎که گردشگر جذب کنیم، زمانی‎که سرمایه‎گذاری کافی در انواع پدیده‎‎های گردشگری از جاذبه تا راه و جاده تا خدمات اقامتی و مسافرتی انجام دهیم و نيز تبلیغات و نمایشگاه و خیلی بحث‎‎های دیگر! 

یک بحث اين است که ما همیشه برتریم و بالاتر! مثلا در زمینه تنوع غذایی یا در صنعت گردشگری جزو کشور‎های برتر هستیم و در این‎خصوص کافی است به کشور‎های دیگر سفر کنیم، می‎بینیم که واقعیت چیز دیگر است. ریشه این برتربيني در کجاست؟
این یکی از سئوالات اساسی است. متأسفانه وقتی چیزی مطرح می‎شود، ما در پر رنگ کردن آن ید طولايی داریم. مثلا اين‌كه ما جزو پنج کشور اول اکوتوریسم یا 10 کشور جاذبه‎دار دنیا هستیم. اصلا این خبر‎ها نیست و حتی اگر هم باشد، فرض را بر این بگذاریم که ما نمی‎گوییم جزو 10 نفر برتر، می‎گوییم جزو کشور‎های جذاب گردشگری هستیم، اما از نظر عملکرد، نتیجه و درآمد گردشگری جزو کشور‎های 70 تا 80 هستیم. چرا این طرف قضیه را فقط نگاه می‎کنیم!؟ وقتی ما جزو کشور‎های برتر بوده، اما نتوانسته باشیم بهره‎برداری کنیم، یک علامت بیشتر ندارد و آن مشکل ضعف مدیریتی است. این مشکل مدیریتی هم دو بخش مدیریت کلان و مدیریت خرد را شامل مي‌شود. 

در کشور ما کدام‎ بخش از اين مشكلات مديريتي حاكم است؟
هر دوی این‎ها هست. منصفانه باید حرف زد. یعنی در بخش‎‎هایی سازمان نتوانسته به‎دلایل مختلف کار خود را به‎درستی انجام دهد و مرتب از همین حرف‎‎ها می‎شنویم که چون بودجه نداریم، نتوانستیم! از آن‎سو کار‎ها را واگذار می‎کنیم به دیگرانی که آن‎‎ها هم نگران بودجه خودشان هستند و در نتیجه کار بلاتکلیف می‎ماند. در چند سال گذشته، بنده بار‎ها شاهد این قضیه بودم که وقتی‎که سازمان ميراث فرهنگي به‎دلایل مختلف کار را انجام نداده است، به هر دلیل از جمله بودجه یا انگیزه نداشتن در بخش‎‎های مختلف، کار را به دیگران واگذار می‎کنند، اولا معلوم نیست به چه‎کسی و با چه تخصصی کار را می‎سپاند و دوما چون طرف مقابل انتظار دارد که سازمان بودجه‎اش را تأمین کند و خود سازمان نگران بودجه و تأمین درآمد‎های آینده خودش هست، کار انجام نمی‎شود و کار که انجام نشد، تکرار می‎شود. خیلی از پدیده‎‎های گردشگری کشور ما در حال حاضر در چنین فضایی قرار گرفته‎اند و بلاتکلیفند. 

این‎جا یک سئوال پیش می‎آید و آن‎هم این است که این بودجه در کجا تعریف می‎شود؟ ما یک چشم‎انداز 20 ساله داریم، یک ایران 1404 داریم، حداقل چهار برنامه داشتیم و برنامه پنجم هم که هنوز تکلیفش مشخص نیست. خب، کسی که بودجه به ما نمی‎دهد؛ باید تقاضای بودجه کنیم؟
من این را قبول ندارم که بودجه به آن‎‎ها اختصاص داده نمی‎شود. شما وقتی مراجعه می‎کنید به مجلس، می‎بینید که قطعا برای گردشگری کشور بودجه‎ای در نظر گرفته شده است. این بودجه در کل کشور ما عاملی برای انجام ندادن کار‎ها شده است. در واقع وسیله‎ای شده که کم‎کاری‎‎ها را با دو سه پیام بودجه نداریم، یا بودجه تعیین‎شده به ما تخصیص نداده‎اند و یا بودجه داده‎اند، هنوز نمی‎توانیم مشخص کنیم که به چه بخش‎‎هایی اختصاص بدهیم، توجيه ‌كنيم و زمان مفید را از دست ‎دهيم. 

امروز، زمان سرعت عمل است و روز به روز رقبای جدیدی در امر گردشگری و جاذبه‎‎های گردشگری وارد دنیا می‎شوند. امروزه جاذبه‎‎های گردشگری مثل گذشته نیست که صرفا همان جاذبه‎‎های ثابت و همیشگی باشد. امروز کشور‎ها به‎سمتی پیش می‎روند که جاذبه‎‎هايي هم خودشان ایجاد می‎کنند. به همین کشور امارات نگاه کنید. این کشور جاذبه‎ای نداشته، اما دست به همت زده و حتی جاذبه هم ایجاد کرده است. ما جاذبه داشتیم، ولی بهره‎برداری نکردیم. 

دقیقا بحث همین است. ما در بازاریابی می‎گوییم نقش کلان و نقش کلان مدیریتی را بر عهده سازمان میراث فرهنگی می‎دانیم. اما در همین زمینه به وزارتخانه‎‎ها و بخش‎‎های دیگر هم بودجه می‎دهیم که هریک به‎صورت موازی، ‎کاری‎هایی را انجام می‎دهند، نمایشگاه‎‎های گردشگری ایجاد می‎کنند، حتي جدا جدا با هزینه‎‎های کلان. این موارد به‎نظر شما مشکل ایجاد نمی‎کند؟ به‎نظر می‎رسد مدیریت کلان اصلا در چنین فضایی معنا ندارد.
معتقدم مدیریت، یک‎پارچه تعریف شده، اما اجرا نمی‎شود. الان خیلی شفاف است که جایگاه وزارت ارشاد برای وزارت ارشاد بوده و سازمان گردشگری هم برای خودش با تمام آن‎چه که باید انجام دهد از جايگاه خاصي برخوردار است.
 
یعنی شما معتقدید که وزارت ارشاد در بحث معرفی ایران در دنیا نباید کاری انجام دهد؟
نه، اگر هم قرار است انجام شود، باید آن‎چه که در حوزه گردشگری کشور است، با متولی گردشگری کشور باشد. ما متولی گردشگری داریم، پس هر کسی که می‎خواهد دراین حوزه کاری کند، باید با هماهنگی متولی باشد، نه این‎که متولی، خود را با آن تطبیق دهد. 

یکی از بهانه‎‎های سیستم‎‎های گردشگری، چه در بخش خصوصی و چه دولتی، این است که گردشگری با عقاید فرهنگی و شعار‎های دینی و مذهبی و عرفی ما تضاد دارد. به‎نظر شما این بهانه خوبی است که ما در این عرصه کار نکنیم؟
به‎طور قطع شرط كار در زمينه گردشگری و بازاریابی گردشگری، اول روشن کردن چند سئوال اساسی است. مخاطبان اصلی ما با توجه به نظام ارزشی موجود در کشور چه‎کسانی می‎توانند باشند!؟ و اين‌كه چه جاذبه‎‎هایی برای این مخاطبان داریم که بتواند گردشگران را جذب کند!؟ 

تشخیص این قضیه دقيقا وظیفه کدام سازمان است؟ این‎که بازار را تشخیص دهد؟
سازمان متولی گردشگری! دقیقا به همین دلیل گفتم که این سازمان نمی‎تواند خود را کنار بکشد. سازمان متولی کشور به‎عنوان نماینده حکومت، باید بداند که محدودیت‎‎ها چیست، معیار‎های پذیرش و عدم پذیرش چیست و چگونه این گردشگری را به دیگران معرفی کند که اگر دیگران جذب شدند، بتواند اعمال کند. سازمان متولی گردشگری دقیقا همین نقش را دارد. 

این امر را بر چه اساسی می‎تواند انجام دهد!؟ بخشی از آن، نظرات و استراتژی‎‎های دولت است، اما به‎نظر می‎رسد نیاز به پژوهش داشته باشد.
ببينید ما در زمانی به سر می‎بریم که همه مطالعات، انجام شده است. اصلا در جامعه امروز ایران این‎که بگوییم نیاز به مطالعه داریم و این موارد، غلط است. ممکن است که نیاز به به‎روز کردن مطالعات داشته باشیم، اما مطالعه به اندازه کافی صورت گرفته است: انواع استراتژی‎ها، برنامه‎‎های جامع و الگوها! زمان اجراست که ما گرفتاریم.
 
برخی معتقدند که این مطالعات، درست و دقیق نبوده است؛ نظر شما چیست؟!
نه، مطالعات در حدی که برای گردشگری کشور انجام شود، خوب بوده، اما مهم این است که وقتی که مدیریت‎‎ها تغییر می‎کند، هرگونه استراتژی، الگو، برنامه، مطالعه و فعالیت‎‎هایی که حتی میلیون‎‎ها تومان هزینه کرده‎ایم تا آن را به دست بیاوریم، همه را کنار گذاشته و از اول شروع می‎کنیم. چون ما دنبال عوامل مقصر هستیم، نه عوامل مؤثر! 

برخی معتقدند که مطالعات، انجام نشده؛ چراکه با وجود محدودیت‎‎هایی که در بحث گردشگری داریم، بر روی گردشگران کشور‎هایی سرمایه‎گذاری می‎کنیم که اصلا نمی‎توانیم خواسته‎‎های گردشگران آن‎‎ها را تأمین کنیم و معمولا انتخاب کشور‎ها بر اساس سلایق مدیران است. به‎نظر می‎رسد اگر مطالعه دقیق بود، کار به این‎جا نمی‎کشید.
من همچنان معتقدم مطالعات، دقیق است. اطلاعات و الگو‎ها وجود دارد. اما معتقدم که ما یک عزم جدی برای اجرا و پیاده کردن برنامه‎‎ها برای توسعه گردشگری در کشور نداریم. به اين مسئله به‎شدت اعتقاد دارم


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 137904