داخلی » گفتگو » فرهنگ و هنر
پرهیز از محافظهکاري
نقدی بر برنامه «هفت» از نگاه یک منقد
۱ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۲۲
سعید ترازی
ما در کشوری زندگی میکنیم که میزان نقدپذیری در آن پایین است و به همین میزان، ارزش نقد در منظر افراد آن، خرد. از اینرو هرکس به خود اجازه اظهارنظر و انتقاد میدهد؛ غافل از اینکه اصلا صلاحیت این مهم را دارد یا خیر. از اینرو اگر کسی هم پیدا شود که بخواهد از نقد در جهت سازندگی و رشد بهرهبرداری کند، باید توانایی شناخت نقد برادرانه از نقد مغرضانه را داشته باشد؛ والا میشود داستان همان پدر و پسری که با مرکب خود از دهات مختلف عبور میکردند و هربار طبق اوامر اهل فلان روستا، یکیشان بر مرکب سوار میشد و دست آخر مجبور شدند مرکب را روی دوش بگیرند.
«هفت» با وجود تمام اظهارنظرهایی که درباره آن میشود، تنها برنامه ثابت تلویزیونیست که با بخشهای متنوع و جذاب به مسائل روز سینمای ایرانی میپردازد و در این مدت از همه بیشتر با ساختار برنامه «نود» مقایسه شده است. دلایل این قیاس و نقدهای درست و نادرستی را که از این برنامه میشود، از آقای جواد طوسی جویا شدیم و ایشان نیز در بیان خود بر این اصل تکیه داشتند که حضرات اجرایی «هفت» با تمام عقبه و پیشینه قابلاحترام خود باید جایگاه فعلیشان را با معرفت بیشتری درک کنند و در این مسیر از محافظهکاری نیز بپرهیزند. باشد که روزی برسد که برنامه «هفت» نیز مانند «نود»، مشابههای خود را در تلویزیون پیدا کند و «نود» را با «هفت» قیاس کنند...
مشروح گفتگوی «پنجره» با این منتقد سینما در ادامه می آید:
* بهنظر شما رسانه ملی ظرفیت به چالش کشیدن سینما را در قالب برنامهای مانند هفت دارد یا نه؟
بستگی به این دارد که ما چه تعریفی از رسانه ملی داشته باشیم و بر اساس آن ببینیم که برای چنین برنامهای جنبههای روبنایی و ژورنالیسم رسانهای دارای اهمیت است یا آن بار کیفی و سازنده برای عرصه فرهنگ و هنر معاصر این جامعه و بهخصوص سینما اهمیت اصلی را دارد.
نفس ساخت و تولید چنین برنامهای میتواند برای کلیت سینما و آسیبشناسی آن کاملا مؤثر باشد؛ مشروط بر اینکه ما به مخاطب خودمان دروغ نگوییم و با او صادقانه برخورد کنیم و یکجور استفاده ابزاری از آدمها و مهمانها نشود. یعنی من برای جور کردن جنس خودم و این میزانسنی که در نظر گرفتم و یا بار جنجالی موضوع بهسراغ آدمها نروم. ضمن آنکه این حرفها در شرایطی زده میشود که سینمای ما از اوضاع بهسامان و مناسبی برخوردار نیست که خوراک مناسب هر هفته داشته باشد. من برای پر کردن مناسب برنامه خودم آیا میخواهم یک برنامهریزی اصولی، دقیق و سازنده و کارساز داشته باشم؛ یا یک حضور باری به هر جهت؟ اگر شق دوم باشد که به عقیده من این برنامه نمیتواند به آن نتایج مطلوب فرهنگی دست پیدا کند. به همینخاطر میبینیم که قبل از ساخت و تولید این برنامه، زمزمهها در تریبونهای مختلف و محیطهای فرهنگی و اجتماعی این بود که اگر قرار باشد «برنامه هفت» رونوشت برابر اصل یا نسخه سینمایی نود باشد، به یک شکست غمانگیز کشیده میشود. من نمیخواهم بگویم که این اتفاق افتاده و یا خواهد افتاد، ولی لااقل برای پاسخگویی درست به این توهم و یا واقعیت اقتضا میکند که سیاستگذاران «برنامه هفت» و شخص اصلی آقای فریدون جیرانی خیلی هوشمندانه با شرایط فعلی و موقعیت بیرحمانه حاکم بر سینمای ایران روبهرو بشوند. در عینحال که بخشی از اقتضائات حرفهای تولید و ساخت چنین برنامههایی ایجاب میکند که من یک مقدار به ژورنالیسم در آن مفهوم رسانهای تلویزیون اهمیت بدهم، ولی این برای خودش یک سقف و ظرفیت و تعریفی دارد. من برنامهساز باید در وهله اول، قدر مسلم به برنامه خودم عمق ببخشم. اگر معتقد به بحرانی بودن وضعیت موجود هستم، باید همه آن خلاءهای موجود، کمبودها و عواملی که باعث شده سینمای ما به چنین وضعیتی دچار بشود، مورد بررسی همهجانبه قرار گیرد. اگر هم خود آقای جیرانی به بحران معتقد نیست و یا نمیخواهد از این منظر به سینمای ایران نگاه کند، بیاید با توجه به همان زاویه دیدی که در یک نگاه حرفهای و قاعدهمند نسبت به سینمای فعلی ایران و ظرفیتپذیری و بضاعت آن دارد، این آسیبشناسی را انجام بدهد.

* شخص آقای جیرانی برای این کار مناسب است؟ نمیخواستم خیلی مصداقی صحبت کنم اما «برنامه هفت» مشخصا با «برنامه نود» مورد مقایسه قرار گرفت. در این برنامه «آقای فردوسیپور» یک شخص مسلط به زبان رسانه است و با برنامه خودش بهنحوی جاذبه ایجاد میکند که مخاطب پای تلویزیون میخکوب شود. با این پیشزمینه قبلی، آیا آقای جیرانی میتواند گزینه مناسبی برای «برنامه هفت» باشد؟
ببینید، من آدم محافظهکاری نیستم و نمیخواهم از پاسخگویی به این سئوال شما فرار کنم. فریدون جیرانی در بدو امر برای من یک همکار قدیمی در حوزه مطبوعات است. او قبل از اینکه یک فیلمساز وابسته به سینمای حرفهای و بدنه باشد، با فعالیت مطبوعاتی، کارش را شروع کرد. لااقل در این حوزه نمیتوانم نقش و جایگاه فریدون جیرانی را (بهلحاظ اشرافی که به تاریخ سینما دارد و اینکه از منظرهای مختلف بهخصوص مباحث جامعهشناسی به وضعیت کمی و کیفی در دورههای مختلف تاریخی اجتماعی پرداخته) منکر شوم. به هر حال این جایگاه او انکارناپذیر است ولی الان من با شخصی مواجه هستم که مسئولیت سردبیری و تهیهکنندگی و مجریگری «برنامه سینمایی هفت» را عهدهدار شده است. سلامعلیک و دوستی و ...، همه اینها سر جای خودش محفوظ. ولی یک مقدار باید دید که چه مقدار این میزانسن میتواند آن جذابیت رسانهای را داشته باشد و در عینحال بهنفع سینمای ما و آسیبشناسی درست آن تمام شود؟ من فقط این را بهعنوان سئوال مطرح کردم و پاسخ آن را ترجیح میدهم خودم ندهم. فقط به این نکته اشاره میکنم که در چرخه سیاستگذاریها و تولیددهی چنین برنامههایی، واقعیت را نمیشود نادیده گرفت. آن تعاملات داخلی است که موجب شده شخصی مثل آقای «فریدون جیرانی» سردبیری و تهیهکنندگی این برنامه را عهدهدار بشود. شاید کس دیگری را تلویزیون اصلا قبول نداشته. اگر این واقعیت وجود داشته باشد، پس چک و چانهزدن ما بیمورد است. یعنی این اتفاق باید میافتاده و قاعدتا در سیاستهای تاکتیکی و برنامهریزیهای تلویزیون، این ملاحظات، دلایل و توجیهات خودش را دارد و سرک کشیدن ما به خلوت دوستان و آگاهی از اینکه چرا این توافقات صورت گرفته، تصور میکنم زیاد موضوعیت نداشته باشد. بهتر است بیاییم خروجی این برنامه و آن موجهایی را که ظرف این مدت کوتاه در پی داشته، مورد بررسی قرار دهیم. اگر جنبههای مثبت در کنار یک سری نقاط منفی و آسیبپذیر عینیت داشته، باید ببینیم که چه مواردی بوده و آنها را مرتفع کنیم. بدون اینکه این سوءتفاهم را داشته باشیم که همه دارند با یک نگاه توأم با حسادت، من فریدون جیرانی را مورد تهاجم خود قرار میدهند. با این حس و نگاه واقعبینانه میباید آقای جیرانی بر اساس آرا و نظرسنجیها به یک تحلیل منطقی برسد و برای بهتر شدن و سرپا نگه داشتن این برنامه تلاش دلسوزانه داشته باشد. چون همانطور که در ابتدا اشاره کردم، نفس ساخت و تولید چنین برنامهای میتواند برای سینمای ما مؤثر باشد، مشروط به اینکه من از چه زاویهای به سینمای دوران خودم نگاه کنم؟ آیا اصلا به آسیبشناسی آن اعتقاد دارم؟ اگر اعتقاد دارم، آیا میخواهم براساس آن ژورنالیسم روبنایی و زودگذر، آدمها را همینطور به جان هم بیندازم و اسمش را هم بگذارم «بحث چالشی»، یا میخواهم از این تجمع آدمها به همان آسیبشناسی بپردازم و این رکود را به شرایط بهسامان و تحملپذیر تبدیل کنم.
*البته انداختن آدمها به جان هم، همیشه هم بد نیست. گاهی در برخورد دو شخص با هم، مفاهیم مفیدی در اختیار مخاطب قرار میگیرد. آن ستونی که در مجله «دنیای تصویر» چند وقتی است در اختیار آقای خسرو دهقان قرار گرفته و اخیرا شما را نیز مورد عنایت خودشان قرار دادند. درست است که این یک برخورد و یا به اصطلاح شاخ و شانه کشیدن برای دو آدم فرهنگی بود، ولی برای خود من بهشخصه خواندن همان بحث بار فرهنگی داشت. میخواهم بگویم که اینجور جاذبه ایجادکردنها میتواند در بعضی اوقات مؤثر باشد...
بله، ولی باید دید که ما واژگان را چطور مصادره به مطلوب میکنیم و نهایتا چه تحلیل و تفسیری ارائه میدهیم؟ «چالش» برای خودش تعریف دارد. چالشی که در «برنامه نود»، عادل فردوسیپور زمینه و بستر آن را فراهم میکند، با چالشی که در «برنامه هفت» آقای فریدون جیرانی قرار است پایهریزی شود، تفاوت دارد؛ چون اصلاً نفس فوتبال با آن نگاه کمی و مخاطبشناسی، با سینما متفاوت است. آنهم در شرایطی که سینما به نسبت فوتبال در یک شرایط آسیبپذیرتری قرار دارد. من نباید اینجا یک میزانسن را فراهم کنم که بیشتر چماق تکفیر سینما بشود و آنکه دارد از بیرون این برنامه را میبیند، بگوید پس سینما همین است و آدمهایش همینها هستند؟ پس بگذار با وضعیت فلاکتبارتر از این روبهرو شود. بله چالش در یک حد معقولانه باید اتفاق بیفتد، ولی لزوما میباید یک خروجی فرهنگی داشته باشد. نه اینکه ما فقط یک کشمکش کلامی را ببینیم و هیچ نتیجهای نداشته باشد.
لازم است در اینجا به نکتهای اشاره کنم. اگر قرار است که ما بحث آسیبشناسی را داشته باشیم، لازم است که این فرصت را به مهمانان بدهیم تا حرفشان را بزنند. اجرای چالشی این نیست که من در بین صحبتهای مهمان بپرم و هنوز کلام منعقد نشده به یکباره رشته کلام دچار گسست و انقطاع شود. این نظارت و اعمال مدیریت باید به شکل حرفهای صورت گیرد. مهمان باید بتواند از این زمان و فرصتی که در اختیارش قرار داده شده، استفاده کند و حرف حساب بزند. گاهی در این برنامهها آنقدر این کاتها و جامپکاتها زیاد میشود که بیننده دچار سردرگمی میشود که اینها چه میگویند. لازم است به یک نکته دیگر هم اشاره کنم، اما نمیخواهم این شائبه پیش بیاید که منظورم این است که کسی که به عنوان منتقد برای این برنامه انتخاب شده، جای بقیه را تنگ کرده است. ایشان به هر حال یک منتقد قدیمی هستند که برای خودشان سلایق و دیدگاههایی دارند و کاملا در آن جایگاه تاریخی، اهمیت و تشخصشان سرجای خودش محفوظ؛ ولی باید ببینیم سینمای فعلی ما با این سقف تولید سالانه و بضاعتش دارای چند فیلم مناسب قابلبحث و ارزشمند است که یک منتقد ثابت درباره اینها هر هفته بتواند قضاوت و داوری درست داشته باشد. اصلا چه ضرورتی دارد که ما به تمام فیلمهای اکران عمومی بپردازیم. وقتی بعضی از این فیلمها آنقدر ضعیف و پیش پا افتاده هستند، چرا باید نیم ساعت از برنامه را به چنین فیلمی اختصاص دهیم و اینچه دستاورد مثبتی میتواند داشته باشد؟ وقتی خود فیلمی که ما داریم راجع به آن صحبت میکنیم، قابلیت لازم برای یک بحث نیم ساعته را ندارد، چرا باید چنین زمانی به آن اختصاص دهیم؟ آیا بهتر نیست بگوییم به دلیل ضعف بیش از حد فیلمهای اکران عمومی این هفته، اساسا نقد هفته نداریم و بهجای آن یک بخش مناسب دیگری را که مربوط میشود به آسیبشناسی سینمای خودمان یا بزرگداشت از یک آدم قدیمی و پیشکسوت، جایگزین کنیم.

چیزی که جای آن در این برنامه خالی است، بزرگداشت آدمهاست. نه اینکه این بزرگداشت به منزله نبش قبر باشد، بلكه آدمهایي که نقش تأثیرگذار در دورههای مختلف داشتند، باید به سراغشان رفت و آنها را از انزوا بیرون آورد. انزوایی که بعضا ناخواسته بوده است. مثلا اختصاص یک زمان 20 دقیقهای به شماری از این افراد میشود یک سند. سندی که میتواند در آرشیو ما محفوظ باشد. در بخشی از برنامه میتواند کارهای پژوهشی انجام شود. بهطور مثال اخيرا «هفته دفاع مقدس» را پشت سر گذاشتيم. آیا نمیشد بهجای پرداختن به یک سری مباحث بیاهمیت، ميآمديم سینمای جنگ را بررسی ميكرديم؟ اینهاست که میتواند به یک برنامه تشخص بدهد و باید توجه داشته باشیم که مخاطب این برنامه از یک قشر خاص نیست.
چنین برنامهای حتما باید از بلاتکلیفی فاصله بگیرد و یک هویتمندی عینی و تدریجی را تجربه کند. بدون تردید تنها برنامهای که در شرایط حاضر به سینمای ایران اختصاص دارد، میباید یک برنامهریزی مدون کوتاهمدت و بلندمدت داشته باشد، از رخدادهای موجود استفاده درست كرده و آنها را به یک ژورنالیسم حرفهای تبدیل کند. این، نیاز به یک مجموعه زبده و کارآمد دارد. ممکن است این اتفاق در ساحت فردی من «فریدون جیرانی» نیفتد. پس لزوما من به مشاورین پشتپرده نیاز دارم که به آنها اعتماد داشته باشم تا این مجموعه بتواند یک شناسایی درست بکند؛ والا اگر بخواهد این مسئولیتها و ارزیابی رخدادها و شناسایی دقیق و کارشناسانهشان بهطور فردی صورت بگیرد، نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.
*نظرتان در مورد کارشناس برنامه و شیوه نقد ایشان که به کرات موردنقد قرار گرفتهاند، چیست؟ شیوهای که با نوع برنامه آقای راجر ایبرت مقایسه شده است. اگر شما از یک کارشناس واحد برای نقد فیلمهای اکران روز استفاده کنید، این کار به برنامه مشی فکری میدهد. اما برخی به این امر اعتقاد ندارند و میگویند که مثلا در آمریکا اگر 10 برنامه تلویزیونی وجود نداشته باشد، لااقل پنج برنامه است که کارشناسان مختلف در آن راجع به فیلمها اظهار نظر میکنند. و از برآیند این نظرات است که مخاطب تصمیم به دیدن یا ندیدن آن فیلم میگیرد. آیا شما فکر میکنید مشابه «برنامه نود» که در شبکههای مختلف تلویزیون شکل گرفت؛ هفت هم باید این کارشناس و بهعبارتی مشی فکری برنامه خود را حفظ کند، تا جایی که شبکهها و افراد دیگر هم احساس نیاز کنند و در این زمینه دست به تولید بزنند؟
این ظاهرا اولین تجربهای است که ما با آن مواجه میشویم و یک منتقد ثابت در مورد تمام فیلمهای روی پرده بر اساس آن نگاه، جهان بینی و سلایق و زاویه دید خود و آن تعریفی که از سینما دارد، اظهارنظر میکند. همانطور که شما بهدرستی اشاره کردید، اگر حجم کمی برنامههایی از این دست رشد پیدا کند و ما در طول هفته و یا لااقل در طول ماه چندتایی از این برنامهها داشته باشیم، هیچ اشکالی ندارد که کماکان آقای مسعود فراستی منتقد ثابت این برنامه باشد. اما شما مثال راجر ایبرت را میزنید، او دارد راجع به سینمای کشوری صحبت میکند که در آن اینقدر تنوع مضمونی و ساختاری داریم. خوب این آدم (بهعنوان یک منتقد) هم تشخص اولیه خودش را مشخص کرده و هم به یک درک درست و مخاطبشناسی عمیق رسیده و در عینحال آن خوراک لازم را برای مانور هفتگی و ماهانه دارد، ولی سینمای ما چه بضاعتی دارد؟ به همینخاطر اگر من بخواهم بیرحمانه با بعضی از فیلمها روبهرو بشوم، این منصفانه نیست و اگر بخواهم مماشات بکنم، این هم یکجایی به مشکل میخورد. به همینخاطر بهتر است کمی متنوعتر با این قضیه برخورد شود. البته امیدوارم این شائبه ایجاد نشده باشد که ما داریم سنگ خودمان را به سینه میزنیم. اگر از طریق همان نظرسنجیها و یا حوزههای رسانهای و اطلاعاتی دیگر، به این نتیجه رسیدند که این حضور مداوم جواب نمیدهد، چه اشکالی دارد که در این رویه تجدیدنظر بکنند و یا در کنار آقای فراستی، شخص یا اشخاص دیگری هم حضور داشته باشند؟ باز هم تأکید میکنم که ضرورتی ندارد که ما به همه فیلمهای روی اکران بپردازیم. وقتی که قرار است کل گفتههای مسعود فراستی در جهت نفی یک فیلم باشد، اصلا پرداختن به چنین آثاری چه ضرورتی دارد؟
* در انتها اگر پیشنهادی برای بهتر شدن «برنامه هفت» دارید و یا توصیهای برای شخص آقای جیرانی، لطفا بفرمایید.
به اندازه کافی با همین صحبتها جیرانی و همراهانش را دشمن خودمان کردیم، ولی امیدوارم این را بپذیرند که بنده بر اساس تعصبی که نسبت به خود این برنامه و «سینمای ایران» دارم، دلم میخواهد یکچنین برنامهای بتواند در جهت تشخص و تعالی هرچه بیشتر سینمای ایران و کلیه عوامل اصلی و پشتپردهاش، نقش مؤثر و سازنده داشته باشد. با چنین دیدی میتوانیم میزانسن مناسبمان را پایهریزی کنیم. به هر حال در طیفهای مختلف جامعه ما، افرادی هستند که بهدلایل مختلف نسبت به سینمای ایران نگاه مثبت ندارند. باید دید آیا این برنامه برای چنین مخاطبان و طیفهایی از جامعه این شائبه و سوءتفاهم را دامن زده یا اینکه نگاهشان را تغییر داده است؟ من امیدوارم برنامه هفت بتواند این آشتیپذیری را بهصورت غیرمستقیم، تجربه و جاذبهها را یک مقدار فراگیرتر کند.
_________________________________
در همین زمینه بخوانید:
هفت جامعه سينما/ سيد باقر نبوي
صبر داشته باش! / امير قادري
آيا هفت برنامه تأثيرگذاري است؟/ مازيار فكريارشاد