از سرنوشت بنیصدر عبرت بگیریم
عباس سلیمینمین
۱۸ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۷:۲۰
اخلاق سیاسی و حداقلهای حکومتداری
بهطور قطع یکی از وجوه تمایز نظام جمهوری اسلامی با سایر سیستمهای سیاسی، این انتظار و وعده است که ما اخلاق را در سیاست اصل قرار دهیم. در سایر نظامهای سیاسی که قبل از نظام ما وجود داشتند، بحث این بود که در سیاست، اخلاق جایی ندارد و از اینرو هر کس میتواند برای دستیابی به منافع فردی و گروهی به هر کاری دست بزند.
جمهوری اسلامی این وعده را داد که مجددا اخلاق را به سیاست برمیگرداند و در روابط بینالملل یک تحول عظیمی ایجاد کند؛ چراکه ما معتقد هستیم تمامی آشوبها، فتنهگریها و جنگها ناشی از نبود اخلاق در عرصه سیاست است و ورود اخلاق به سیاست میتواند یک آرامشی را در جامعه بشری رقم بزند. این وعده بزرگ حرف درستی بود و نیازی است که همه ملتها آن را احساس میکنند و مشکلات را ناشی از رفتن اخلاق از سیاست میدانند. زیرا وقتی اخلاق را از سیاست بگیرید، هر کسی مجاز خواهد بود برای دستیابی به منافع بیشتر هر عمل غیرانسانی را انجام دهد و مشکل بشریت امروز هم همین است.
امروز بعد از گذشت سه دهه از عمر جمهوری اسلامی ایران، مناسباتی که عمدتا با مناسبات جمهوری اسلامی ناهمگون است در ایران مجددا در حال رشد است و قطعا رابطه معکوسی با اخلاقیات دارد. توجه به منافع شخصی، رشد زیادهخواهی، اشرافیگری و مانند اینها پدیدههایی هستند که اگر در میان مسئولین و جامعه رشد یابند، علیالقاعده تضعیفکننده اخلاق خواهند بود چراکه با وجود اخلاق ممکن نیست یک فردی در جامعه بتواند به زیادهطلبی بپردازد و اشرافیگری را در میان خود و اطرافیانش ترویج کند.
امروز کار بهجایی رسیده که ما دیگر سخن از اخلاق نمیزنیم بلکه گاهی میشنویم که لازمه اداره حکومت، رعایت برخی مسائلی است که در جوامع غرب - که اخلاق را در مناسبات جهانی زیر پا گذاشتهاند - رعایت میشود. غرب اگرچه اخلاق را بیهوده میانگارد اما دستکم در شیوه حکومتداری اصولی را رعایت میکند که میداند موجب حفظ و بقای سیستم میشود. آنها بهلحاظ فهم، این مطلب را درک میکنند که باید به چهارچوبهایی پایبند باشند. پایبندی به آن چهارچوبها از روی اخلاق و اخلاقمداری نیست بلکه از روی رشد فرهنگی است که در بین مردم و سیاسیون نهادینه شده. غرب میداند اگر این مناسبات را رعایت کند، حکومتداری سهلتر خواهد شد. اما متأسفانه ما با وجود وعدههای اولیه و قانونها و دستورات روشن شرعی مبنی بر لزوم رعایت اخلاق و تقوا، هنوز نتوانستهایم در حکومتداری آنچه را که وعده داده بودیم، تحقق بخشیم و نتوانستیم به رشد فرهنگی لازم برای طراحی یک جامعه سیاسی بر پایه اصول اخلاق اسلامی برسیم تا به آن مناسبات و ضوابط معقول آن تن دهیم و آن را رعایت کنیم.
بهطور مثال در نزاع میان جریانات سیاسی هیچ اخلاقی رعایت نمیشود؛ نه اینکه از یک طرف رعایت نشود بلکه از همه جوانب و از طرف همه جریانات، با شدت و ضعفهای مختلف، پایبندی به اخلاق وجود ندارد. وقتی تصمیم میگیرند که یک نفر را لجن مال کنند، اصلا اخلاق رعایت نمیشود و برخوردها متناسب با خطای افراد نیست.
ما از فرد خطارکار دفاع نمیکنیم ولی اگر فردی خطایی را انجام داده، علیالقاعده باید تنبيه بشود و با او برخورد صورت گیرد. اما نکته آنجاست که در جامعه سیاسی ما بسیاری از برخوردها متناسب با خطای انجام گرفته شده نیست. بسیار دیده شده که نسبت خطا و برخورد، رابطه مستقیم با قبیلهگرایی دارد و اگر فرد در نقطه مقابل منافع آنها باشد، برخورد شدید میشود؛ بالعکس اگر فرد خطاکار در کنار آنها قرار داشته باشد و عضوی از جریان سیاسی و گروه آنها باشد، هر چقدر هم خطاکار باشد، هیچ مجازاتی برای او قائل نیستند. متأسفانه این اتفاق در حالی در نظام ما رخ میدهد که باید در نظر بگیریم بقای هر سیستم سیاسی حکم میکند که یک سری اصول در این زمینه رعایت شود و افراد سیاسی در برخورد با خطاها علیالخصوص در رابطه با افرادی که نزدیکی بیشتری با آنها دارند قاطعانهتر عمل کنند. در غرب سیاسیون میدانند که اگر به ضوابط تن ندهند، در اقلیت قرار میگیرند.
با همه این اوصاف و علیرغم تأکید مکرر در قرآن مجید و در کلام معصومین (علیهمالسلام)، برخوردها و عملکردهای ناشی از بیاخلاقی در فضای سیاسی کشور ناشی از این است که بعضی مسئولان ما حتی به حداقلها هم در حکومتداری پایبند نیستند و تصور میکنند که همه ضوابط را میتوانند تا ابد بر اساس سلیقه خودشان پیش ببرند. تأسفبرانگیزتر این است که حتی به تجربیات گذشتگان هم توجه نمیکنند. در همین سه دهه کسانی بودند که ضوابط را رعایت نکردند و امروز باید احوالات آنها را سرمشق قرار دهیم. آنها تیشه به ریشه خود زدند و امروز دیگر در عرصه سیاسی جایگاهی ندارند اما باز همان شیوهها و منشها و روشها در افرادی که جایگزین آنها شدهاند، ادامه پیدا میکند.
بهطور مثال همان منیت و خودرأیی را که در آقای بنیصدر بود در آقایان بعدی دیدیم. این آقایان مبتلا به خودرأیی شدند اگر از ماجرای آقای بنیصدر درس میگرفتند امروز دچار همان سرنوشت نمیشدند. اگر منیت بنیصدر نتوانست هیچ نتیجهای را رقم بزند و اگر یکسری گروههایی که به او هیچ اعتقادی نداشتند او را فریب دادند و به انحراف ابدی کشاندند؛ دولتمردان بعدی باید توجه کرده و در این سرانجام تدبر میکردند. امروز هم افرادی در چهره نفاق اطراف شخصیتها را میگیرند و حرفهایی را به آنها میزنند و از آنها میخواهند تا به چهارچوبها پایبند نباشند.
اگر میخواهیم به اخلاقیات اسلامی پایبند باشیم باید از این چهارچوبها خیلی فراتر برویم. ما اگر بقای خودمان را میخواهیم، در هر لباسی که هستیم، در رأس مسائل اجرایی یا قضایی و یا قانونگذاری نباید از متخلف دفاع کنیم. وقتی رییسجمهوری رسما اعلام میکند که دولت من خط قرمز من است و هیچکسی هم با آن برخورد نمیکند، باید گفت این اظهارنظر سخن نسنجیدهای است. آقای رییسجمهوری! اگر بقای خودتان را میخواهید باید بگویید اگر نزدیکترین فرد هم به من تخلف کرد بايدبا آن برخورد شود همانطور که در روزهای ابتدایی دولت میگفتید.
اینکه رییسجمهوری اعضای کابینه را خط قرمز بداند و بگوید که من مقاومت میکنم و اضافه کند که برخوردها سیاسی است، معنایش این است که مراجع رسیدگی قضایی را در سیستم زیر سؤال برده است. نتیجه این زیرسؤال بردنها این میشود که هیچ مرجعی در کشور از حملات مصون نمیماند و در نتیجه خودمان زیان میبینیم و روزی هم نوبت ما خواهد شد که هدف بیاخلاقی قرار بگیریم. در نظام سیاسی هر کشور باید یکسری از مراکز و مراجع محترم شمرده شوند. چون آنها باید در واقع آخرین سخن را در مورد اختلافها بزنند و همه باید به آن پایبند باشند.
اگر روزی با بداخلاقی سیاسی همه اینها را زیر سؤال بردیم، خودمان زیان خواهیم کرد. اما متأسفانه بهدلیل نبود آن رشد سیاسی و بیتجربگی سیاسی وضعیت ما اینگونه است.
نمونه دیگری که میتوان از آن یاد کرد بحث دولت سازندگی است. در کنار آقای هاشمی رفسنجانی کسانی را داشتیم که به او هیچ اعتقادی نداشتند و مرتب فقط از او تعریف و تمجید میکردند. آیا امروز ما از این بحث تجربه گرفتیم؟ قطعا خیر.
بنابراین هرگز نمیتوانیم امروز سخن از اخلاقیات، بزنیم، چون قبل از اخلاقیات اصول حکومتداری حکم میکند که سلامت را در جایگاههای مختلف حفظ کنیم؛ نه بهدلیل اینکه مسلمانیم و نه بهدلیل اینکه میخواهیم یک حکومت را اداره کنیم. بهنظر من برای حل معضل بیاخلاقی باید به حداقلها بازگردیم.
بهنظر بنده، دیگر نباید نقطه هدف اولیه ما دستیابی کامل به اخلاقیات باشد چون فعلا برای ما هدف بلندپروازانهای است. در حال حاضر باید با توجه به بضاعتی که داریم و کشش جامعه، بر کف خواستهها تأکید کنیم و بعد از بازسازی و بازیابی اصول، بهسمت ایدهآلها حرکت کنیم.
امروز باید بهدنبال این باشیم که کف و اصول حکومت داری چیست؟ آیا مسئولان سیاسی کشور و دستاندرکاران، بر حداقلهای حکومتداری پایبندی نشان میدهند؟
باید به این فکر کنیم که چرا بعضی این جسارت را به خودشان میدهند که حتی اصول اولیه را زیر پا بگذارند؟ آیا جز این است که بهدلیل مناسباتی که شکل گرفته، برخی افراد سیاسی یک دار و دستهای برای خود درست کردهاند. برای خودش امکانات مالی درست کرده و ساختار گروهی و قبیلهای بهوجود آورده است. او خیلی نگران تبعات رفتارهای سیاسی خود نیست چراکه اگر از سوی مرجعی تذکری به او داده شد، بلافاصله با ابزارهای قبیلهای خود از جمله مطبوعات و باند و گروه خود در مقام دفاع از خود برمیآید و نهتنها احساس شرمندگی در او بهخاطر تذکر مراجع نظارتی حاصل نمیشود، بلکه متوقع نیز میشود!
انتقاد در این فرد خطاکار هیچ تأثیری نمیگذارد و اصلا او را دچار ناراحتی نمیکند چراکه یک عده از او دفاع میکنند و حرفهای تمجیدآمیز میزنند. این رفتارها قطعا تأثیر سوء دارد و موجب میشود که افراد به حداقلها هم توجه نکنند.
بنابراین نکتهای که در پایان برای روشن شدن موضوع باید گفت این است که منظور من این نیست که نباید بهسمت اخلاق حرکت کرد، بلکه اول باید اصولی را درست کنیم و بعد بهسوی اخلاق برویم، چراکه بدون بازسازی آن اصول، دستیابی به اخلاق امکانپذیر نیست.
منبع: پنجره