امروز  جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱
روشنفکر بدون آرمان، روشنفکر نیست
گفتگو با جواد طوسی
يکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۰۳
 

 
محمدحسین بدری- رضا منتظري
ویژگی مهم جواد طوسی در نقد سینما و جریان‎های فرهنگی، نگاه بدون بغض و غضب است. درک او از فضای پیرامونش درکی واقعی است، درباره این‎که تحلیل‎های او چقدر با حقیقت منطبق است. می‎شود بحث کرد؛ اما طوسی با وجود این‎که به‎شدت پتانسیل‎اش را دارد، اصلا سعی نمی‎کند با ژست‎های ریز و درشت، خودش را از واقعیت‎ها دور نگه دارد. ارتباط خوب او با طیف‎های متفاوت فرهنگی کشور، در عین حفظ استقلال رأي، نشان‎دهنده این مسئله است. طوسی در گفتگویی صمیمانه با «پنجره» از فعالیت‎های سینمایی حوزه هنری صحبت کرد که مشروح این گفتگو در ادامه می آید:

آیا می‎شود فعالیت‎های سینمایی حوزه هنری را به دوره‎های مختلف تقسیم کرد؟
معتقدم ذات و موجودیت حوزه، بدون بررسی شخصیت حقیقی و حقوقی آقای زم موضوعیت ندارد. این مقداری به سلیقه‎ها و سمت‎گیری‎های به‎موقع او برمی‎گردد که در مقطع حساسی از تاریخ هنر بعد از انقلاب اعمال می‎شود.
باید ببینیم ضرورت شکل‎گیری چنین مجموعه‎ای به‎صورت هم‎ارز با بنیاد سینمایی فارابی چه بوده است و چقدر دستاوردهای عینی و عملی داشته است؟ آیا در این فضا، میدان‎دار اصلی، معاونت سینمایی زمان (آقای انوار) بوده یا در بعضی از مقاطع، حوزه توانسته نگر‎ش‎های تازه‎ای به فضای سینما تزریق کند؟ 

به‎نظر می‎رسد مثلاً فیلم «آدم‎برفی» آقای میرباقری از نمونه‎هایی است که حوزه توانسته بر جریان کلی سیاست‎گذاری اثرگذار باشد. برای همین، فکر می‎کنم باید بیشتر، مرحله‎های اولیه تکوین حوزه را بررسی کنیم. باید شرایطی که باعث می‎شود عده‎ای از آدم‎ها به‎صورت خودجوش و بدون نگاه از پیش‎تعیین‎شده خودشان، را به مجموعه حوزه وصل کنند، بررسی کنیم. از نقاشی مثل چلیپا گرفته تا خسروجردی و مجموعه‎ای از فیلم‎سازها که بعدا این‎ها می‎شوند آدم‎های شاخص یک دوره هنری دیگر. بعضی از این هنرمندان، موجودیت و شکل‎گیری اولیه خود را از حوزه هنری گرفتند. مثل همه حوزه‎های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، در یک دوره‎هایی شکاف‎هایی ایجاد می‎شود و بعضی که می‎توانند خودشان را با میزانسن جدید وفق دهند، می‎مانند و بعضی هم می‎روند. اما در این فلاش‎بک تاریخی، نفس ماجرا که نمی‎شود آن را انکار کرد، جذب هنرمندان مختلف در حوزه‎های گوناگون هنری است. 

این آدم‎ها البته یک فصل‎مشترک اولیه دارند که همان مانیفست ایدئولوژیک آن‎هاست. در مرحله‎های اولیه که دارند آزمون و خطا را تجربه می‎کنند، همسویی بیشتر است. افرادی مثل سلحشور، مجید مجیدی، رسول ملاقلی‎پور، محسن مخملباف و... افرادی هستند که در ابتدا در حوزه حضور دارند و اصلا پدیده‎ای مثل مخملباف در حوزه به‎وجود می‎آید و شکل می‎گیرد. حوزه، فضایی را فراهم می‎کند تا کسی مثل او که ممکن است از جایی به بعد، زمینه ارتباطی خود را با او از دست بدهیم؛ رشد کند، شکل بگیرد و پوست بیندازد. او در حوزه می‎تواند آزمون و خطا کند و فیلم‎هایی مثل «توبه نصوح»، «استعاذه» و «دو چشم بی‎سو» را بسازد و بعضی از کارها مثل نمایشنامه‎نویسی را تجربه کند و بعد کارهای قابل بحثی مثل «بای‎سیکل‎ران»، «عروسی خوبان»، «دستفروش» و «بایکوت» را بسازد که به‎نظر من همین کارنامه برای ارزیابی حوزه هنری کافی است. مگر برای ساحت فرهنگی چیز کمی است که بخواهیم دور تسلسل یک هنرمند را در فضای آن بررسی کنیم؟ همین که این فضا برای این آدم‎ها مهیا می‎شود، دستاوردی مهم و بنیادی است. 

نکته دیگری که نمی‎شود از آن گذشت، اقتدار حوزه است. یعنی حوزه می‎توانسته در فضای فرهنگی کشور، اعمال سلیقه کند و نسبت به گستره کمی سقف تولید سالانه، اعمال‎نظر کند و انواع جدید سینما را به‎وجود آورد. نمونه‎ای مثل «زنگ‎ها»ی آقای هنرمند از این دست است که نوعی سینمای فانتزی را به‎وجود می‎آورد یا فیلم «دزد عروسک‎ها»ی حوزه، شرایطی را فراهم می‎کند که آدم‎ها ببینند چقدر می‎توانند در کنار هم، یکدیگر را تحمل كرده و تکثرگرایی را تجربه کنند. این‎جاست که بعضی‎ها حضور مداوم‎تری دارند و بعضی‎ها خیلی زودتر، از حوزه می‎روند. از حیث مسئله‎های بیرونی هم گستره رقابت‎آمیز فرهنگی با وجود حوزه رونق می‎گیرد و البته این رقابت‎ها در بعضی موارد به حسادت‎هایی هم تبدیل می‎شود که اگرچه علنی نیست، اما عده‎ای دل‎شان نمی‎خواست حوزه وجود داشته باشد و به شکل‎های مختلف و براساس یک نگاه مبتنی بر سوءتفاهم، به محصولات و خروجی‎های حوزه هنری حمله می‎کردند و می‎گفتند مثلا تولید فیلمی مثل «آب و آتش» آقای جیرانی در حوزه هنری قابل توجیه نیست.
 
بالاخره می‎شود دوره‎های مختلفی را در سینمای حوزه هنری ردیابی کرد؟ آیا می‎شود فصل‎مشترکی بین نسل اولیه فیلم‎سازان حوزه با دوره دوم که فعالیت‎های تصویری آوینی شدت می‎گیرد و بعد هم با دوره فیلم‎سازان جدیدی که با حوزه کار می‎کنند، پیدا کرد؟
بخشی از آن به نوع اعمال مدیریت برمی‎گردد و بخشی از آن هم به فضای عمومی جامعه برمی‎گردد و مثل همه حوزه‎های دیگر جامعه نمی‎شود دهه 80 را از نظر فضا و موقعیت با دهه 60 مقایسه كرد. نمی‎شود پدیده هشت سال جنگ را نادیده گرفت.

زمانی که آقای زم دوره‎ای از مدیریت طولانی را در حوزه هنری تجربه می‎کرد با آدم‎هایی سر و کار داشت که بیشتر از آن‎که جوان‎های هم‎سن و سال باشند، آدم‎هایی از یک نسل ویژه بودند. نسلی که نوع نگاه‎شان نسبت به فرهنگ و مذهب عوض شده بود. این آدم‎ها از زاویه‎های مختلفی پدیده فرهنگ و مذهب را می‎دیدند؛ بعضی دیدگاه‎های تأویل‎پذیرتری داشتند و بعضی طور دیگری نگاه می‎کردند. به همین‎خاطر کسی مثل سلحشور فکر می‎کند که بعضی از فیلم‎های حوزه، انحراف از مبنا و اصول است و می‎رود. معتقدم فراتر از همه این‎ها و در یک نقطه فاصله گرفته، خود آقای زم که یک روحانی بود، کمابیش از موقعیت به دست آمده خوب استفاده کرد. او باعث شد که مقداری نگاه احتیاط‎آمیز و دست به عصای معاونت سینمایی دوران آقای انوار تعدیل شود. 

تولیدات حوزه در این دوره توانست تکثرگرایی ساختاری و مضمونی را به ارمغان بیاورد. این حضور مستقل هم‎ارز در کنار فارابی به نفع سینمای بعد از انقلاب ما تمام شد. تولیدات بعد از این دوره، خودشان نشان می‎دهند که در کدام دوره موفق‎تر عمل شده است؛ اگرچه در دوران آقای بنیانیان هم بعضی از آثار متفاوت سینمای بعد از انقلاب را تجربه کرده‎ایم که «خیلی دور خیلی نزدیک» و «بید مجنون» از این دست هستند. حتی شکل‎گیری فیلم‎سازی مثل باشه آهنگر نکته مثبتی است که فیلم خوبی مثل «فرزند خاک» را در حوزه می‎سازد. البته عده‎ای معتقدند که در همین فیلم‎ها هم سرمایه‎گذار اصلی، حوزه هنری نبوده است و بخشی از سقف بودجه را حوزه مشارکت کرده است. دوره آقای بنیانیان هم جنبه‎های مثبت دارد، اما به‎نظرم با کم‎کاری در این دوره مواجه هستیم.
این برای تشکلی مثل حوزه با آن سابقه نمی‎تواند مطلوب باشد. حوزه هنری اگر برای خودش حقانیتی قایل است، باید اعمال سلیقه کند و حتی اگر فکر می‎کند جریان سینما از مسیر اصلی دور افتاده، باید بتواند اعمال سیاست‎گذاری کند و مسیر صواب را توصیه کند. حوزه باید ویترینی از حرف‎های خودش را ارائه کند. تعداد تولیدات دوره آقای بنیانیان به اندازه مطلوب نیست. 

در روزهای ابتدایی تشکیل حوزه، واکنش بدنه سینماگران و هنرمندانی که قبل از انقلاب هم حضور داشتند، نسبت به ورود جوان‎هایی که ادعاهای جدیدی داشتند، چگونه بود؟
به‎نظر من بین آرمان‎خواه و روشنفکر تفاوتی نیست و اگر روشنفکری، آرمان‎خواه نباشد، دیگر روشنفکر نیست. آن دسته از هنرمندان و روشنفکران قبل از انقلاب که در آن حرکت اجتماعی حضور داشتند و به‎نوعی خوشبینی تاریخی معتقد بودند، با دیدی واقع‎بینانه به مسئله‎ها نگاه می‎کردند. قاعدتا هر نیروی جدید و هر موجی و نسلی که در این حرکت جریان‎ساز تاریخی حضور داشته، نسبت به نتیجه کارش حساس است. و همه برای به‎وجود آوردن چرخه رقابت‎آمیز در این عرصه فرصت خواهند داشت. حتی افرادی که قبل از انقلاب هم کار می‎کردند شاید می‎خواستند که در این موقعیت جدید، خودشان را محکی بزنند. و شاید از خودشان می‎پرسیدند که آیا از پس این شرایط برمی‎آیم یا ممکن است نتوانم تحلیل درستی از شرایط موجود داشته باشم؟ بعضی از فیلم‎سازها، فیلم‎سازهای مهم و شاخص دوران خودشان بودند، اما در تحلیل‎های بعدی نتوانستند هم‎پای شرایط جامعه پیش بیایند. خودشان اولین کسانی بودند که به این واقع‎بینی رسیدند که باید مقداری بیشتر به جامعه خیره بشوند تا بتوانند به تحلیل‎هاي درست‎تري برسند.
 
آیا ارتباط لازم میان نسل فیلم‎سازان حوزه با هنرمندان و روشنفکران بیرون از این جریان برقرار شد؟
درباره بعضی‎ها بله و درباره بعضی‎ها نه! فیلم‎سازان نسل دوم ما مثل رخشان بنی‎اعتماد، مسعود جعفری‎جوزانی، کیانوش عیاری، مهدی صباغ‎زاده و محمدعلی‎ سجادی با وجود این‎که از حوزه هنری نبودند، توانستند با امثال مجید مجیدی، رسول ملاقلی‎پور، محمدرضا هنرمند و... ارتباط صنفی و فرهنگی مناسبی برقرار کنند. حتی در بعضی از دوره‎های جشنواره فجر با هم داور بخش مسابقه بودند. پس داشتن شناسنامه حوزه باعث جدایی نشد. ارتباط‎ها لااقل در دهه 60 مقداری راحت‎تر بود، به همین دلیل، شناسایی‎ها خیلی زود انجام می‎گرفت. البته اشکالی که این‎جا می‎بینیم این است که تشکلی مثل حوزه نباید نیروهای خود را به این راحتی از دست می‎داد. حوزه باید سعی می‎کرد که این‎ها را حفظ کند، حوزه می‎توانست با اعمال سیاست‎گذاری‎های هوشمندانه‌تر، آدم‎هایی مثل رسول ملاقلی‎پور را حفظ کند. او را برای این مثال می‎زنم که به‎نظرم یکی از بهترین فیلم‎سازان بعد از انقلاب ما است که قربانی شرایط نامتعادل فرهنگی شد. اگر برای او تهیه‎کننده مناسبی پيدا می‎شد که بتواند فیلم‎نامه‎های خاص خودش را به تصویر بکشد، این‎قدر در کارنامه او كارهاي متفاوت نمی‎دیدیم. حتی فیلم‎های شهری ملاقلی‎پور هم دغدغه‎های از دل برآمده‎ای درباره عدالت اجتماعی دارند، فیلم‎هایی مثل «نسل سوخته» و «قارچ سمی» شاید فاقد شکل پالوده و شسته‎رفته‎اي باشند، اما دغدغه‎های پاکی را به تصویر می‎کشند.
این در شرایطی است که خیلی از هم‎نسل‎های ملاقلی‎پور به نقطه‎ای انفعالی متمایل شده بودند. اگر فیلم‎سازی مثل ملاقلی‎پور در حوزه می‎ماند، می‎توانست مسیر تکامل‎یافتگی را بهتر طی کند. 

قبل از انقلاب آثار مختلفی در سینمای مستند ساخته شده است. در مقام مقایسه، سینمای مستند بعد از انقلاب و به‎ویژه مجموعه روایت فتح چه نقشی در پیشرفت این نوع از سینما ایفا کرده است؟
درباره سینمای مستند اگر بخواهیم واقع‎بینانه صحبت کنیم، باید بگوییم که دستاوردهای قبل از انقلاب ما چیز کمی نبوده است. شاید بتوانیم بگوییم که فیلم‎سازهای مستند قبل از انقلاب ما، از فیلم‎سازهایی که آن دوران، کار داستانی و حرفه‎ای می‎کردند، جلوتر بودند. فیلم‎ساز مستند قبل از انقلاب به شرایط واقعی جامعه نزدیک‎تر بود و آثاری هم که تولید کرده به شرایط اجتماعی نزدیک‎تر است. فیلم‎سازی مثل کامران شیردل «قلعه» و «تهران پایتخت ایران» را می‎سازد و تقوایی فیلم‎هایی مثل «اربعین» و «بادجن» را می‎سازد که آثاری مردم‎شناسانه، پژوهشی و قوی هستند. بعد از انقلاب و در دوره جنگ، کسانی توانستند دوربین دست بگیرند که صلاحیت بیشتری داشتند، هم از نظر پذیرش این رخداد عینی تاریخی و هم از نظر همراهی بی‎واسطه و خودجوش. به عقیده من وصل شدن فیلم‎سازهای قدیمی‎تر به این واقعه نشان می‎دهد که چه‎کسی توانسته این فضا را بهتر و زودتر هضم کند و آن را ثبت و ضبط کند و چه‎کسی فقط ناظر این رخداد تاریخی بوده است. به همین دلیل فکر می‎کنم فیلم‎سازهای قدیمی، این انگیزه را نداشتند که این واقعه را به‎درستی ثبت و ضبط کنند. کسانی‎که شاید خیلی هم از تجربه‎های زیبایی‎شناسانه برخوردار نبودند. ولی همین که دوربین به دست در موقعیت اصلی قرار می‎گیرند، خلاقیتی در آن‎ها ایجاد می‎شود که چگونگی تولید اثر، فرآیندی عجیب را طی می‎کند. فرآیند تولید مجموعه‎ای مثل «روایت فتح» نیاز به بحث مستقل دارد. فرآیندی که کاملا می‎تواند وضعیت سینمای مستند دوران ما را رقم بزند. همان زیبایی‎شناسی متبلور در «روایت فتح» و شیوه مونولوگ‎نویسی شهید آوینی که با آن صدا، در هم می‎آمیزد، نوع جدیدی از روایت پدید می‎آورد.
 
و حضور بی‎واسطه دوربین در آن موقعیت، فاصله‎ها را با مخاطب کم می‎کند. گاهی دلواپسی و غمخواری آوینی برای منطقه‎ای مثل بشاگرد، به‎موقع، نگاه عدالت‎خواهانه آوینی را نشان می‎دهد و این عدالت چنين سئوالي را طرح می‎کند که این حرکت خودجوش اجتماعی، در برابر چنین جغرافیایی، چه پاسخی خواهد داشت؟ خوشبختانه در این فیلم‎ها هیچ شعاری دیده نمی‎شود و به‎موقع، مونولوگ‎ها و حرکت دوربین بدون این‎که به ادا تبدیل شود، حرف‎های مهم را طرح می‎کند. 

جایگاه مستندهای آوینی در این میان کجاست؟
فیلم‎های آوینی فقط حدیث نفس شخص آوینی نیست که برای طیف خاصی از جامعه ساخته شده باشد. اگر این فیلم برای یک انسان عامی هم نمایش داده شود، مي‌تواند او را جذب كند. آويني با بیانی سهل و ممتنع فیلم می‎سازد. مثل کارهای «فورد»، با این تفاوت که حس و بیان در آثار آوینی متفاوت است. و المان‎ها از سینمای مستند وام گرفته شده است. نوع مواجهه دوربین و خالق این آثار با آدم‎ها و محیط، خیلی طبیعی است. شکل تولید و ساخت مجموعه روایت فتح کاملا برای سینمای مستند ما دستاورد مثبت انکارناپذیری داشته. نوع مواجهه فیلم‎ساز هم با مسئله جنگ فقط به یک نگاه مرتبط با ثبت عینی آن واقعه محدود نشده است.
 
آیا در کارهای دیگر آوینی هم همین ویژگی‎ها وجود دارد؟
شهید آوینی به‎لحاظ دغدغه‎مندی خاص خودش و گذشته‎ای که آن را تجربه کرده، فرد متفاوتی است. او هم مثل جلال آل احمد از جایی نسبت به آن گذشته پشت می‎کند و به نقطه انتخاب می‎رسد. هم ساحت روشنفکری را تجربه کرده و هم ساحت‎های دینی را. از جایی به بعد او انتخاب خودش را دارد و این نقطه انتخاب، به آثار او بار تألیفی می‎دهد. این مسئله در آثار تألیفی و تصویری او دیده می‎شود. فصل مشترکی در همه این آثار هست و بدون این‎که کسی بداند، می‎تواند تشخیص دهد که این آثار، متعلق به یک نفر است که نگاهش به انسان، نگاه اومانیستی صرف نیست.
 
مدل آوینی و نوع نگاه او به سینما چقدر بازتولید شده است؟
به‎دلیل سیاست‎گذاری‎هایی که دایم در حال تغییر هستند این نوع نگاه نتوانسته به‎صورت درستی نهادینه شود. شاید اساسا پاسخ این باشد که وقتی رویداد اصلی دچار گسست می‎شود و لوکیشن اصلی، دیگر وجود ندارد، تولید چنین فیلم‎هایی موضوعیت خود را از دست می‎دهد، ولی نکته این است که آن نوع نگاه هم دیگر وجود ندارد.
این اتفاق البته در حوزه‎های دیگر هم می‎افتد و اتفاق‎ها بیشتر عقلانی می‎شود و اصالت‎ها ترک برمی‎دارد. 

یعنی این نوع از سینما به لوکیشن خاصی وابسته است؟
فکر می‎کنم «روایت فتح» نوع خاصی از فیلم‎سازی بود که موقعیت و رخداد اصلی، نقش مهمی در آن دارد. خود فضای جبهه و جنگ و رزمنده‎ها می‎تواند فیلم‎ساز را سر ذوق بیاورد. آدمی مثل آوینی این فضا را کامل‎تر می‎کند و اساسا این کار، بار تألیفی زیادی دارد. شاید این مدل برای آدم‎های دیگر قابل‎تكرار نباشد و رسیدن به آن مدل، ریاضت و ممارست بیشتری را می‎طلبد.
 
برگردیم به بحث حوزه هنری! در دوره‎ای از فعالیت‎های سینمایی حوزه، بعضی فیلم‎ها مثلا «پا برهنه در بهشت» بعد از ساخت خریده شد و حتی فیلمی مثل «زادبوم» كه با سرمایه‎گذاری حوزه جلوي دوربين رفته، توقیف شده. این اتفاق‎ها را چگونه می‎بینید؟
معتقدم لااقل برای نظامی که 30 سال را پشت سر گذاشته، باید کسی در رأس این تشکل‎های فرهنگی قرار بگیرد که خودش شناخت کافی از فرهنگ داشته باشد تا انتخاب‎ها به‎درستی صورت بگیرد که بعد حرفی پشت سرش نباشد. 

کسی‎که به پیشواز موج‎های بعدی می‎رود، باید خودش کاملا توجیه شده باشد تا بتواند برای موج‎های منفی پاسخ منطقی داشته باشد. فیلمی مثل «زادبوم» سه سال است که اکران نشده. اگر قرار بود این فیلم ساخته شود و قابل دفاع باشد، امروز هم ایشان باید از فیلم دفاع کند. ایشان حداقل باید بگوید که بر چه مبنایی این فیلم را ساخته و از آن دفاع کند. 

فکر می‎کنید حوزه هنری باید به چه جایگاهی در مجموعه فرهنگ و هنر برسد؟
با یک بیان حداقلی، می‎توانیم حوزه هنری را به‎عنوان یک پاتوق فرهنگی تلقی کنیم. چرا این اتفاق نیفتاده؟ چرا در دو قدمی حوزه فضایی ایجاد نکردیم که آدم‎ها بیشتر و بهتر یکدیگر را تصحیح کنند تا نگاه‎های یک‎سویه به وضعیت دلپذیرتری تبدیل بشود. در جامعه‎ای که به‎نظر من رفتارشناسی اجتماعی‎اش را از دست داده است، نیاز داریم که توسط یک مجموعه پاتوق‎های فرهنگی ایجاد شود شاید مقداری استبداد درونی ما به وضعیت بهتری تبدیل شود و نوع نگاه ما نسبت به یکدیگر عوض شود. 

همین بهانه‎ها می‎تواند باعث تقویت روحیه تكثير‎گرایی بشود و حوزه می‎تواند پایگاهی باشد برای جذب عده‎ای از آدم‎ها. آدم‎هایی که از دور نگاه متفاوتی به حوزه دارند و وقتی در متن قرار می‎گیرند، ممکن است به‎کلی نظرشان عوض شود.
 
حتی نشریات حوزه هم دچار اوج و فرودهای بسیار است. دوره‎ای که شهید آوینی سوره را منتشر می‎کرد، بالاخره خیلی نشریه قرصی است، اما در دوره‎های بعدی افول زیادی دارد. حتی در دکه‎ها هم جای سوره و نقد سینما و... خالی است. 


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 138336