امروز  جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱
سکوت یا فریاد؟!
محسن اسماعیلی
شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۵۳
۲ نظر ۲ نظر
صلح امام حسن(عليه السلام) و زواياي پنهان و معقول آن

امام دوم شیعیان، بزرگ مردی است که دوست و دشمن در مورد فضلیت‎های اخلاقی و صفات انسانی وی تردید ندارند؛ به‎گونه‎ای که همه مورخان، حتی آنان که آشکارا مواضعی خصمانه علیه اهل بیت پیامبر (صلي‌الله عليه وآله وسلم) داشته‎اند، ناچار به اعتراف در مقابل بزرگی و کرامت او شده‎اند. با این حال چراییِ صلح امام حسن (علیه‎السلام) با معاویه، همواره از پرسش‎های ثابت درباره تاریخ زندگانی آن حضرت بوده است. این پرسش آن‎گاه جدی‎تر می‎شود که با قیام خونین کربلا مقایسه شود.

چرا امام حسن (علیه‎السلام) دست از جنگ با معاویه برداشت؛ در حالی‎که برادرش امام حسین (علیه‎السلام) در مقابل معاویه و فرزندش تا پای جان ایستاد و جنگید؟
به این پرسش، پاسخ‎های متفاوتی داده‎اند که هر یک در جای خود درست و آموزنده است. اما به‎نظر می‎رسد در این میان نکته‎ای پنهان و مغفول مانده که اتفاقا از آموزند‎ه‎ترین درس‎های زندگی آن حضرت است و این نوشتار کوتاه، در پی‎ توجه به همان نکته درس آموز است. بعون الله و توفیقه.

حقیقت آن است که ریشه اصلی همه سؤال‎های اعتراض‎آمیز درباره رفتار سیاسی و اجتماعی امام حسن (علیه‎السلام) بر این پیش فرض نادرست استوار است که می‎پندارند: تنها وظیفه ما در مقابل بدعت و ستم، جهاد و شهادت است که البته انجام آن بسیار دشوار و نشانه شجاعت است. بنابراین پذیرش صلح، فرار از تکلیف و انتخاب آسایش و راحتی به‎جای تلاش در راه خداست. نتیجه طبیعی چنین پندار باطلی، پیدایش این سؤال است که چرا امام معصومی باید به‎جای تحمل سختی جهاد و مبارزه، به صلح و عافیت‎طلبی رو آورد و امامی دیگر نه؟! مگر هر دو، حجت خدا و راهنمای عمل به تکلیف نیستند؟ پس این دوگانگی در عمل، چگونه توجیه می‎شود؟
اتفاقا مغالطه منطقی و منشأ قضاوت‎های نادرست همین است که اولا وظیفه و تکلیف شرعی را همواره منحصر در جنگ و درگیری دیده‎اند و ثانیا جهاد و مبارزه را همواره سخت‎تر و طاقت‎فرساتر از صلح و آتش‎بس دانسته‎اند و حال آن‎که این هر دو، نادرست و باطل است.

نه تکلیف منحصر در قیام است و نه قبول صلح آسان‎تر از تن دادن به شهادت و این همان درسی است که باید در مکتب امام مجتبی (علیه‎السلام) آموخت. ایشان به بشر که آن‎چه مهم است عمل به تکلیف است؛ چه جنگ باشد و چه صلح. به همان اندازه که فرار از جنگ (در آن‎جا که وظیفه ما جهاد است) زشت و مذموم است، شانه خالی کردن از صلح (در آن‎جا که تکلیف ما آتش‎بس است) هم قابل سرزنش و مؤاخذه است. شاید برای همین است که پیامبر خدا (صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) چند دهه قبل از آن حادثه، تکرار می‎کرد که حسن و حسین (علیهما‎السلام) هر دو امام و الگوی عمل به وظیفه هستند؛ چه برخیزند و چه بنشینند! «... الحسن و الحسین هذان ابنای امامان قاما او قعدا». ( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۰۷).

مهم‎تر آن‎که گاه نشستن و مصالحه، سخت‎تر از ایستادن و مبارزه است؛ واقعیتی که بیش از هر مقطع تاریخی در مورد پذیرش آتش‎بس از سوی امام حسن (علیه‎السلام) قابل مشاهده و تصدیق است. غفلت بزرگی که موجب تحلیل اشتباه درباره پیشوای دوم شیعیان شده، همین است که پنداشته‎اند «فعل»، همیشه سخت‎تر از «ترک» است و حال آن‎که در بسیاری مواقع فریاد زدن و جان دادن آسان‎تر از سکوت و زنده ماندن است؛ گرچه به دیده دقت، سکوت در این‎جا بالاترین فریاد است و شدیدترین مبارزه.

چه‎کسی باور می‎کند که سکوت غیرتمندترین مرد تاریخ، علی (علیه‎السلام)، در برابر بي‌احترامي به همسر با وفا و یگانه‎اش آسان‎تر از دست بردن به شمشیر باشد؟! بی‎تردید فشاری که بر روح و جسم آن حضرت وارد شد تا در آن لحظات تلخ و شوم برای بقای دین دم فرو بندد و به تاراج رفتن حق خود را ببیند، بسیار سنگین‎تر و جان‎سوزتر از فشاری است که در صحنه‎های نبرد جانا‎نه با دشمنان خدا و رسول بر او وارد شد.

جالب است بدانیم که به تعبیر شهید مطهری (مجموعه آثار، ج۱۶، ص۴۹۰): علی (علیه‎السلام) در کلمات خود به دو موقف خطیر در دو مورد اشاره می‎کند و موقف خود را در این دو مورد، ممتاز و منحصر به فرد می‎خواند؛ یعنی او در هر یک از این دو مورد خطیر تصمیمی گرفته که کمتر کسی در جهان در چنان شرایطی می‎تواند چنان تصمیمی بگیرد. علی در یکی از این دو مورد حساس سکوت کرده است و در دیگری قیام؛ سکوتی شکوهمند و قیامی شکوهمند‎تر. موقف سکوت علی (علیه‎السلام) همین است که شرح دادیم. سکوت و مدارا در برخی شرایط بیش از قیام‎های خونین نیرو و قدرت تملک نفس می‎خواهد.

مردی را در نظر بگیرید که مجسمه شجاعت و شهامت و غیرت است، هرگز به دشمن پشت نکرده و پشت دلاوران از بیمش می‎لرزد؛ اوضاع و احوالی پیش می‎آید که مردمی سیاست‎پیشه از موقع حساس استفاده می‎کنند و کار را بر او تنگ می‎گیرند تا آن‎جا که همسر بسیار عزیزش مورد اهانت قرار می‎گیرد و او خشمگین وارد خانه می‎شود و با جمله‎هایی که کوه را از جا می‎کند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار می‎دهد و می‎گوید : «پسر ابوطالب! چرا به گوشه خانه خزیده‎ای؟ تو همانی که شجاعان از بیم تو خواب نداشتند؛ اکنون در برابر مردمی ضعیف سستی نشان می‎دهی؟‎ای کاش مرده بودم و چنین روزی را نمی‎دیدم.»

علی (علیه‎السلام) خشمگین از ماجراها، از طرف همسری که بی‎نهایت او را عزیز می‎دارد این چنین تهییج می‎شود. این‎چه قدرتی است که علی را از جا نمی‎کند؟! پس از استماع سخنان زهرا (سلام‎الله‎علیها)، با نرمی او را آرام می‎کند که: نه، من فرقی نکرده‎ام، من همانم که بودم، مصلحت چیز دیگر است. تا آن‎جا که زهرا را قانع می‎کند و از زبان زهرا می‎شنود: حَسْبِی اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل.

ابن ابی‎الحدید در ذیل خطبه ۲۱۵ این داستان معروف را نقل می‎کند:
روزی فاطمه (سلام‎الله‎علیها)، علی (علیه‎السلام) را دعوت به قیام کرد. در همین‎حال فریاد مؤذن بلند شد که «اَشْهَدُ اَن مُحَمدا رَسولُ الله.» علی (علیه‎السلام) به زهرا (سلام‎الله‎علیها) فرمود: آیا دوست داری این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز این نیست.

اما قیام شکوهمند و منحصر به فرد علی (علیه‎السلام) که به آن می‎بالد و می‎گوید احدی دیگر جرأت چنین کاری را نداشت، قیام در برابر خوارج بود: فَاَنا فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَه وَ لَمْ یکنْ لِیجْتَرِی عَلَیها اَحَدٌ غَیری بَعْدَ اَنْ ماجَ غَیهَبُها وَ اشْتَد کلَبُها. تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم؛ احدی غیر از من جرأت بر چنین اقدامی نداشت. هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه‎ناکی آن بالا گرفته، هاری آن فزونی یافته بود.

داستان صلح امام حسن (علیه‎السلام) هم تکرار داستان سکوت پدر او است. تلخی و فشار این صلح را به‎راحتی نمی‎توان تصور کرد. او مردی است که از ابتدای خلافت، علیه معاویه و سلطنت نامشروعش شوریده است. بارها به تهدیدها و تطمیع‎های او «نه» گفته و یارانش را به جهادی بی‎امان فراخوانده است. اما آن اصحاب سست عنصر، جز خمودی و خامی هنر دیگری از خود نشان نداده‎اند. شمار بسیاری با بهانه‎های واهی از همراهی او در جنگ سرباز زده‎اند و گروه اندکی نیز که با او به حرکت در آمده‎اند، فریب نیرنگ‎های دشمن را خورده و با دریافت پول اندک یا وعده دروغ، شبانه به اردوگاه دشمن گریخته‎اند.

اینک امام مجتبی (علیه‎السلام) است و غمی بی‎پایان؛ غم حفاظت از میراث پیامبر و علی (علیهما‎السلام). اینک اوست و سرنوشت اسلام. در چنین اوضاعی پذیرش شهادت و ملاقات با پدر و مادر و آرمیدن در جوار رحمت حق، شیرین‎ترین آرزویی است که او می‎تواند داشته باشد؛ در حالی‎که پذیرش آتش‎بس و زیستن در دنیایی که معاویه حکم‎فرمای آن است، شکنجه‎ای است که هر لحظه سخت‎تر از صدها بار مرگ خونین در میدان است. اما چه باک که این سکوت و صلح، مایه بقای دین خدا و عمل به تکلیف است. این‎جاست که شهادت‎طلبی عافیت‎جویی است، نه صلح‎طلبی؛ به‎ویژه آن‎که همان همرهان سست عنصر، اکنون به مدعیان زیاده‎خواهی تبدیل شده‎اند که اقدام امام خویش را مایه ذلت خود می‎نامند و در گذر از کوچه و خیابان به طعنه چنین سلامش می‎دهند که «السلام علیک یا مذل المؤمنین»! (بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۸۶ ).

او بار سنگین این همه جهل و جعل را پذیرفت تا اسلام و مسلمانان را از گردنه‎ای بس خطرناک و لغزنده نجات دهد؛ تدبیر بی‎نظیر و شجاعانه‎ای که تمام خطرها را از دین و دین‎داران دور کرد؛ تا آن‎جا که امام صادق (علیه‎السلام) در مورد صلح ایشان فرمود: «... و الله للذی صنعه الحسن بن علی (علیهما‎السلام) کان خیرا لهذه الامه مما طلعت علیه الشمس.» (بحار الانوار، ج ۴۴، ص۲۵)

منبع: پنجره
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 181095  
۱۳۹۰-۰۵-۳۰ ۱۴:۲۴:۰۸
     
خوب اینکه امام حسن مجتبی (ع) از این لحاظ بین ما غریب هستن از توطئه دشمنان حضرته که مطلب رو وارونه جا انداختن و به نظرم علما بجای توجیه باید توضیح بدن که چرایی مطلب برای مردم جا بیفته

۱۳۹۰-۰۵-۳۰ ۱۴:۱۷:۵۴
     
علامه طباطبایی گفت : مظلومیت امام حسن (ع) به این نیست که قبرش چراغ و گنبد و بارگاه ندارد. مظلومیت امام مجتبی (ع) به این است که آن حضرت بین ما شیعیان هم یک چهره متهم است.


حجت‌الاسلام محمدحسین قرنی، کارشناس ارشد مذهبی و سیره‌شناس در گفت و گو با فارس به بیان خاطره ای از علامه طباطبایی در بیان مظلومیت امام حسن(ع) را بیان کرده است.

حجت الاسلام قرنی گفته است: در اوایل پیروزی انقلاب یکی از دوستان کویتی‌ام که مجله‌ای را در کویت منتشر می‌کرد، به ایران آمد. از من خواست که مقدمات مصاحبه‌ای فرهنگی با مرحوم علامه طباطبایی (ره) را برای او فراهم کنم. خدمت مرحوم علامه رفتیم و مصاحبه مفصلی در زمینه‌های مختلف فرهنگی با موضوعات مختلف حدیث، کلام، فقه، اصول، تاریخ و حکمت شکل گرفت و در آن نظریات تشیع در حوزه‌های مختلف بیان شد.

وی افزوده است : مصاحبه ادامه داشت تا اینکه به مسأله امامت و قضیه امامت امام مجتبی (ع) رسید. دوست کویتی من پرسید؛ «شما درباره صلح امام مجتبی (ع) چه نظری دارید و آن را چگونه توجیه می‌کنید؟» مرحوم علامه که در طول مصاحبه با اشتیاق و با سعه صدر به سؤالات پاسخ می‌داد، با شنیدن این پرسش برافروخت و متشنج شد. چند دقیقه‌ای جرأت حرف زدن نداشتیم. پس از دقایقی علامه فرمودند: «آقا، آقا، آقا! مثل اینکه امام حسن مجتبی (ع) در زندگی و در امامتش مرتکب خلافی شده و در طول تاریخ هر کسی به نوعی مسأله را توجیه کرده و حالا هم نوبت به من رسیده که من چگونه آن را توجیه کنم. این چه سؤالی است که مطرح می‌کنید؟ وای بر ما که امام مجتبی (ع) در بین شیعه یک چهره مظلوم و نعوذبالله گنه‌کار است که عملکردش احتیاج به توجیه دارد.»

همراه با دوست روزنامه‌نگار کویتی‌ام به علامه عرض کردیم که شما در این باره توضیح بفرمایید تا مقداری زنگارزدایی و غبارروبی شود. علامه فرمود: «مظلومیت امام حسن (ع) به این نیست که قبرش چراغ و گنبد و بارگاه ندارد. ما تا اسم مظلومیت امام مجتبی (ع) را می‌آوریم، مسأله قبر و زائر و چراغ و فرش و گنبد را مطرح می‌کنیم.» این بیان علامه قابل تعمق است. قبول نمی‌کنم در بین شیعیان کسی باشد که بپذیرد مثلاً؛ امام رضا (ع) به خاطر داشتن گنبد و مزار و فرش و چراغ امتیاز بیشتری از امام مجتبی (ع) دارد. کسی تصور این معنا را نمی‌کند. به هر حال علامه در ادامه سخنان خود فرمودند که؛ «مظلومیت امام مجتبی (ع) به این است که آن حضرت بین ما شیعیان هم یک چهره متهم است.»