| تیم اقتصادی دولت کاپیتان ندارد |
| ترکیب اقتصادی دولت در گفتوگو با نادران |
| يکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۰۹ |
تركيب نامتجانس تیم اقتصادی دولت نهم که کابینه دولت را به کلکسیونی از ایدهها و عقاید متفاوت و متناقض اقتصادی تبدیل کرده بود، فقط فعالین عرصه اقتصاد را از بابت بیثباتی تصمیمات مدیریتی در طول چهار سال گذشته به زحمت نینداخت. دکتر احمدینژاد هم از این بابت این کشمکشها دردسرهای زیادی را متحمل شد.
او به اجبار سیاست تعويضهاي پياپي وزيران و مسئولان اقتصادی کشور را در پیش گرفت که البته آن هم چارهساز نبود. از دیدگاه برخی کارشناسان گروه اقتصادي دولت دهم نیز همین تصوير را ارایه ميكند. بیم این میرود که اين ناهماهنگي که ناگزیر به اتخاذ تصمیمات خلقالساعه و اقتضايي خواهد انجامید، همچون دوره پیش موجب ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی دولت شود.
دکتر الیاسنادران استاد دانشگاه و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس معتقد است، هر دولتی نیازمند راهبرد روشن اقتصادی از پیش تعیین شده است وگرنه برای پوشش این خلا باید تصمیمات اقتصادی خود را با یک وزیر ارشد، هماهنگ کند.
هنگام رأی اعتماد مجلس به وزرای معرفی شده دولت دهم، برخی از نمایندگان به نامتجانس بودن تیم اقتصادی دولت بهعنوان پاشنه آشیل کابینه اشاره کردند. آیا بهنظر شما هم وزرای اقتصادی دولت دهم ناهماهنگ با یکدیگرند؟
مشکل اساسی تیم اقتصادی دولت دهم این است که براساس ایده مشخص اقتصادی شکل نگرفته است. در کلیت قضیه، ممکن است رییس دولت ایدههایی را بهصورت مبهم مدنظر داشته باشد، اما از ایدههای مبهم مسیر واحد و راهبرد مشخصی استخراج نمیشود.
وزرای اقتصادی دولت هم هیچکدام تفوق و ارشدیتی نسبت به بقیه وزرا ندارند که بگوییم وحدت رویه اقتصادی حول اندیشههای آنان شکل خواهد گرفت. اگر به عقب برگردیم هم بهوضوح میبینیم که در دولتهای گذشته همواره یکی از وزرا یا مسئولین اقتصادی، بهعنوان نفر ارشد دولت در تنظیم سیاستهای اقتصادی دولت مشخص میشد.
مثل مرحوم نوربخش که در دولت آقای خاتمی بهعنوان رییس کل بانک مرکزی این وظیفه را بهعهده داشت.
مثال خوبی است. آقای خاتمی حتی وقتی با اختلافنظر نوربخش با دکتر نمازی که وزیر امور اقتصادی و دارایی وقت بود مواجه شد، بین این دو نگاه که کسی تداوم سیاستهای کارگزاران و تعدیل اقتصادی که مرحوم نوربخش آن را نمایندگی میکرد و نوع نگاه دیگری که بیشتر روی تثبیت اقتصادی پافشاری میکرد و دکتر نمازی طرفدار آن بود، یکی را انتخاب کرد و کار را براساس آن پیش برد. این اصلا بهمعنای صحه گذاشتن بر عملکرد اقتصادی دولت آقای خاتمی نیست.
اتفاقا استراتژی اتخاذی دولت او محل نقد جدی است، اما نگاه کلی دولت در آن زمان روشن بود. طوری که ما ردپای آن را در قوانین برنامه توسعه، قوانین بودجه، سایر قوانین دایمی و در سیاستهای اقتصادی مشاهده میکردیم. اما در دولت دهم این اصل نادیده گرفته شده و برای آن جایگزینی هم طراحی نشده است.
بنابراین طبیعی است که همچون ایام دولت نهم در این چهار سال هم مسیر واحد و راهبرد کلی اقتصادی را شاهد نباشیم. در این چنین وضعیتی ممکن است، گاهی نگاه بانک مرکزی و سیاستهای انقباضی حاکم شود و گاهی نگاه وزارت صنایع و وزارت کار برای اعمال سیاستهای انبساطی پولی.
لابد زمانهایی هم دغدغههای وزیر امور اقتصادی و دارایی برای شفافسازی بازارها مورد اعتنا قرار خواهد گرفت، اما بعید نیست که بلافاصله پس از آن ایدههای مخالف و متضاد آن اساس تصمیمگیریهای اقتصادی دولت را شکل دهد.
این نگاه جزیینگرانه و بخشی به تعاملات و مناسبات اقتصادی که ریشه در همان رویکرد مهندسی دولت به اقتصاد دارد، از آفتهای عدم وجود یک وزیر ارشد در تیم اقتصادی دولت است. اینطوری نه میشود سرمایهگذار و تولیدکننده را متقاعد کرد و نه اینکه راه روشنی برای افق اقتصاد ملی پیشبینی میشود.
البته برخی از این تعارضات و سیاستهای متضاد جزو وظایف بخشی وزارتخانهها است. مثلا طبیعی است که وزیر بازرگانی برای حمایت ازحقوق مصرفکنندگان به کاهش قیمتها اولویت دهد؛ حتی با کاستن از نرخ تعرفهها. اما وزیر صنایع طبیعتا از صنعت حمایت میکند و موافق افزایش سد تعرفه در برابر واردات کالاست.
درست است. بین وزارتخانههای 9 گانهای که کار اقتصادی میکنند و شامل وزارت امور اقتصادی و دارایی، بازرگانی، نفت، نیرو، صنایع، کشاورزی، ارتباطات و فنآوری اطلاعات، راه و ترابری و مسکن هستند، بهجز وزیر اقتصاد بقیه وظایف بخشی دارند و انتظار از آنها هم این است که در حوزه بخشی خود باشند، اما وزیر اقتصاد هم وظایف بخشی دارد هم فرابخشی.
او سیاستهای مالی، سیاستهای پولی، سیاستهای ارزی و حتی سیاستهای تجاری و سایر سیاستهای حوزه اقتصادی را چه از طریق وزارتخانه و چه از راه سایر واحدهای تابعه خود مثل بانک مرکزی، سازمان مالیاتی و شورای اقتصاد یا کمیسیون ماده یک قانون صادرات و واردات کشور هدایت میکند، اما همه اینها وقتی محقق خواهد شد که اولا وزیر اقتصاد یک ایده روشن برای مدیریت اقتصادی کشور و ایجاد توازن و تعادل این بخشها داشته باشد.
ثانیا راهبردهای اقتصادی دولت روشن باشد. بعد از آن نیاز است که وزرا یا یک مسئول دیگر اقتصادی نسبت به تدابیر اتخاذ شده و راهبردهای تعریف شده، متعهد شوند. بالاخره یک نفر باید این تفوق بر سایر وزرا را داشته باشد تا بقیه حرف او و نظر او را حجت بدانند.
پس معتقدید که تیم اقتصادی دولت کاپیتان ندارد؟
بله همینطور است. رییسجمهور که نمیتواند در تکتک مسیرهای سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، دفاعی و امنیتی هم مسیرها را تعیین کند و هم هماهنگیها و مدیریتها را کنترل کند. او باید مدیریت کلان و راهبردی داشته باشد.
اینجاست که یک وزیر ارشد که نگاهی نزدیک به رییسجمهور داشته باشد، میتواند مجموعه وزرای حوزه اقتصادی را هماهنگ و خلاء نداشتن ایده اقتصادی در دولت نهم را پر کند تا سیاستهای واحد و پایداری را در حوزههای تصمیمگیری اقتصادی نظیر تعیین تعرفههای واردات کالاها، تنظیم سیاستهای تجاری، تدوین سیاستهای مالیاتی و تثبیت بازارهای داخلی و سایر مقولات اقتصادی - اجتماعی شاهد باشیم.
ولی متأسفانه در بین وزرای اقتصادی معرفی شده همه یا دکترای صنایع دارند یا تخصصهای غیرمرتبط. هیچکدام هم سابقه وزارت طولانیمدت ندارند که لااقل در هنگامه اجرا به یک ایده روشن اقتصادی رسیده باشند.
سرمنشا تصمیمات زیگزاگی دولت نهم در اقتصاد، همین است؟
واضح است. نداشتن یک وزیر ارشد یا وزیری که تفوق کامل نسبت به سایر وزرا داشته باشد، ما را دچار نوسانات در سیاستهای اقتصادی و تجاری و اعوجاج در تصمیمگیریهای اقتصادی میکند. در بازار موبایل دیدید که تعرفه چهار درصدی تبدیل شد به تعرفه شصت درصدی، بعد مجددا ده درصدی و سرانجام در سقف بیستوپنج درصدی متوقف شد.
بدون آنکه سازوکارهای تکمیلی آن برای تنظیم بازار داخلی و شفافسازی مبادلات کالایی از طریق اعمال قانون مالیات بر ارزش افزوده، در هیچکدام از مراحل کار عملیاتی شده باشد.
نتیجه آن هم بیثباتی در بازار رسمی و کمک به توسعه بازارهای غیررسمی و مبادی پنهان و قاچاق کالا است که مجموعا موجب ناامنی اقتصادی میشود. ببینید همین بالا و پایین بردن تعرفهها ممکن است عوارض یا منافعی داشته باشد، اما روی بد قضیه جایی است که مردم این نوسانات سیاستهای تجاری را حمل بر بیثباتی کنند.
در این صورت هم به صنعت، هم کشاورزی و نیز بخش تجاری ضربه خواهد خورد. سرمایهگذاری هم که میتواند اشتغال ایجاد کرده و قیمتها را تثبیت کند، کاهش خواهد یافت. از وزیر بازارگانی پرسیدم که شما با کاهش تعرفه سی درصدی شکر به ده درصد، کمر چغندرکار را شکستید. کارخانهدار را هم ورشکست کردید.
سایر بازارهای مرتبط هم از آسیب بری نماندند. یادم هست وزیر آن زمان جواب داد که من فقط یکی از 9 عضو کمیسیون ماده یک قانون صادرات و واردات هستم و تصمیمگیر نهایی و قطعی کمیسیون است. خوب این به مفهوم رفع مسئولیت وزرا از وظیفهای است که نسبت به تنظیم بازار و ثبات تعرفهها برعهده دارند و یقینا اینگونه برخوردها، مشکل کشور را حل نمیکند.
شاید یک وزیری بگوید من هیچ کاره هستم، اما بالاخره کشور باید مدیریت شود و مجموعه قوه مجریه که نمیشود بگوید من هیچکاره هستم. بالاخره یک موقع در آنجا حرف وزیر بازرگانی به کرسی مینشیند، یک وقتی حرف وزیر صنایع و وقتی دیگر حرف وزیر کشاورزی و این متأثر از خلا هماهنگی بین وزرا و تسلط یک نگاه واحد و یک استراتژی روشن و شفاف است.
اما تجربه حضور دکتر داودی بهعنوان «ارشد وزیران اقتصادی دولت نهم» چندان موفق نبود و عملا همه ایراداتی که نام بردید در دولت نهم هم دیده میشد.
دکتر داودی اختیارات کافی برای مدیریت حوزه اقتصادی نداشت. برای مثال در اردیبهشت ماه هشتادوهفت به همراه برخی از نمایندگان مجلس از او تقاضا کردیم که به صورت فشرده جلساتی را با یکدیگر داشته باشیم تا در این مدت یک سال باقی مانده از عمر دولت نهم راهبردهای اقتصادی دولت و مجلس را با همدیگر هماهنگ کنیم.
خیلی هم استقبال کرد، حتی قول برگزاری جلسه را داد با این حال این کار هیچوقت انجام نشد. پس احتمالا او هم با موانعی روبهرو بوده است که قدرت برنامهریزی را از او سلب میکرده.
این قدرت باید از سوی رییسجمهور به وزیر ارشد تفویض شود وگرنه نتیجه، اتفاقاتی میشود که در دولت نهم افتاد و وزیر کار و رییس بانک مرکزی بر سر عقاید اقتصادی خود، در رسانهها مجادله میکردند. این به هیچ وجه نه برای دولت، نه برای اقتصاد میهن بهصلاح نیست. هیچوقت هم ما را به سرمنزل اهداف تعیین شده و تنظیم راهبردها و چارچوب فعالیتها نخواهد رساند.
شاید قرار است این نقش را خود رییس جمهور داشته باشد.
اشکالی ندارد. راهبردها را روشن کنند تا همه به تحقق آن ملتزم شوند. اگر رییسجمهور معتقد است، استراتژیست اقتصادی دولت دهم خودش خواهد بود باید ایدههای روشنی داشته باشد. اما اگر راهبردی وجود ندارد، لااقل به یکی از وزرا این وظیفه را محول کنند.
در بین وزرای فعلی کسی شایسته هست؟
این را رییسجمهور باید تشخیص دهد. از بیرون نمیتوان نسبت به صلاحیت آدمها قضاوت کرد. البته شاخصههایی که وزیر ارشد باید داشته باشد مشخص است. باید ایدههای روشن اقتصادی داشته باشد که توانایی سازگاری بین سیاستهای بخشی وزارتخانههای مختلف را ایجاد کند.
یا به لحاظ سوابق و تجربیات به یک نقطه روشنی رسیده باشد که بتوان بقیه را با او همراه کرد. البته مأموریتهای وزارتخانه او هم باید مأموریتهای کلاننگر و فرابخشی باشد.
ابزارهای لازم را هم باید داشته باشد. راه دیگر آن هم این است که مثلا یک معاونت اقتصادی تعریف شود و وزرا ملزم شوند که در چارچوب برنامههای او حرکت کنند. و الا این فرصت چهار ساله هم از بین میرود و بهرغم تلاشهای فراوانی که در دولت صورت میگیرد نتایجی فراخور آن بهدست نخواهیم آورد.
معاون برنامهریزی و نظارت راهبردی ریاستجمهوری هم میتواند این وظیفه را بهعهده بگیرد.
باید فرد متناسبی برای این کار پیدا شود. متأسفانه در حال حاضر اسامی را بهعنوان نامزد تکیهزدن بر این مناصب میشنویم که اصلا سوابق خوب مدیریتی ندارند و حتی یکی از آنها کسی است که پیش از این مجلس بهدلیل تخلفاتی که از او سر زده، وی را مورد استیضاح قرار داده است.
چنین کسی به هیچ عنوان شایسته این ارشدیت نیست. وضعیت امروز اقتصادی کشور حساس است. در حال حاضر نظام بانکی ما با چالشی اساسی در مسئله بدهیهای معوقه روبهروست. سیاستهای پولی ما هم بهسامان نیست. ظرفیتهای اقتصادی کشور هم معطل و بدون استفاده مانده است.
چشماندار اشتغال کشور در کوتاهمدت روشن و امیدوارکننده نیست. در بخش کشاورزی هم سیاستهای قابل دفاعی اعمال نمیشود. شاید اگر برای عملیاتی شدن سیاستهای اصل چهلوچهار اهتمام میشد یا لااقل ارادهای برای تنظیم سیاستهای اجرایی کشور در این چارچوب وجود داشت، بخش عمدهای از مشکل موجود حل میشد.