| برنده و بازنده در انتخابات دوقطبی |
| ضد انقلاب نسازیم |
| محسن مهدیان |
| شنبه ۱۳ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۵ |
انتخابات دوره دهم، آزمونی بود بس آموختنی و عبرت آموز. بازیگران انتخابات، نقشی تاریخی از خود به جای گذاشتند که مختصرا به آن خواهیم پرداخت.
اما قبل از هر چیز لازم است به 3 امتیاز ویژه این دوره از انتخابات اشاره شود.امتیازاتی که به فهم نگارنده نشانه های بلوغ سیاسی این دوره بود.
اولین ویژگی ممتاز این بود که "همه آمدند".همه آمدند و این جمله برای هر تحلیل و تفسیری کفایت می کند.
دومین ویژگی ممتاز این دوره توزیع نامتقارن و غیرقطبی حامیان کاندیدا ها بود . گرایش هیچ کاندیدایی صرفا با تمرکز بر حامیانش قابل تحلیل نبود.
سوم هم تکیه کاندیداها بر شعارهای انقلاب و امام و عدالت و به تعبیری هم گفتمانی درون انقلاب بود.گرچه این شعارها بعدا پالان خر دجال و نیمه کاره رها شد.
اما این بلوغ 3 گانه با کج سلیقگی ،ساده اندیشی و برخی رفتارهای غیر اخلاقی و دور از شان مردمسالاری مورد بی رحمی و بی مهری قرار گرفت و از مسیر ارزشی و تکاملی خود خارج شد.
بگذریم از اینکه برخی جیب کننان سیاسی که حیاتشان به ماندن بود ،سر قدرت جناق بستند و آتش بیار این آش درهمجوش انتخاباتی شدند.
در این چند سطر ،فارغ از هر گونه جانبداری و ارزش گذاری ، فرآیند تبدیل یک رقابت سالم متکی بر برنامه و عملکرد به یک نزاع دوقطبی را مورد توجه قرار دادیم .نزاع دوقطبی که برد و باخت تنها نتیجه آن نبود .
در این دوره از انتخابات فردی با شعار میانه روی وارد میدان انتخابات شد.از اصول گرایی می گفت و به دنبال اصلاحات درون گفتمانی انقلاب بود.وضع موجود را –درست یا غلط –با عیار امام و دفاع مقدس نقد و تاکید می کرد که مردم توهین به امام و انقلاب و دین را تحمل نمی کنند.می گفت مستقلم و با ورودش پازل افراطیون بیرون از حاکمیت و قدرت را به هم ریخت.
حکم این بود که که به ظاهر سخنانش بسنده و اتفاقا با همین شعارها نقد می شد.باید به انتخابات درون گفتمانی انقلاب فخر می کردیم و بر خود می بالیدیم که در آستانه دهه سوم انقلاب ،تاکید بر راه امام و انقلاب و دفاع از مستضعفین شعار اصلی کاندیداها شده است.اما دیری نگذشت که این شعارها به انحراف رفت.2عامل بطور مشخص در انحراف این شعارها نقش داشت.اول رفتار فردی کاندیداها و دیگری نقش جریانات سیاسی .
در مورد رفتار فردی کاندیداها و پاواکشیدن از شعارها به اندازه کافی بحث شده است اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته است نقش جریانات سیاسی در شکل گیری رفتار کاندیداها است .
تاکید این مقاله بر این است که بستر شکل گرفته نه تنها شعارها را تغییر داد بلکه اساسا ضدانقلاب ساز است.
2 گروه تلاش کردند فضای رقابتی موجود را قطب بندی کنند.و در انحراف شعارها نیز نقش داشتند.گروه اول کسانی بودند که از ابتدا می دانستند در میان مردم جایگاهی ندارند و علیرغم اختلاف بنیادین با هدف حفظ حداقل ها برا ی تخم و ترکه سیاسی - اقتصادی خود وارد میدان شدند و با هدف کاسه لیسی نسبت به کاندیدای مستقل حریم گرفتند. و گروه مقابل نیز که چند دوره بر رکاب دفاع از ارزشهای انقلاب و اسلام به قدرت رسیده بود تلاش کرد همین قطب بندی را حفظ کند.
گروه اول شعارهای انقلابی را عاریه ای می دانست و گروه دوم نسبت به این شعارها احساس مالکیت می کرد.یه عده رقاص سیاسی پای نقاره قدرت هم ،به این قطب بندی دامن زدند.
وصد البته که بام سستی کاندیدای مستقل و نداشتن تحلیل مناسب از فضای جامعه و مطالبالت واقعی مردم باعث شد به این بازی 2 قطبی تن دهد و نهایتا استقلالش را در بده و بستان های سیاسی معامله کند .شاید هم در سودای اسب ترکمنی بود که هم از توبره می خورد و هم آخور.
باز هم تاکید می شود که اصلا فرد موضوعیت ندارد .برنده و بازنده را نباید تنها در صندوق انتخابات دید .برنده و بازنده اصلی را باید در فراز و فرود اعتماد سیاسی و سرمایه اجتماعی تحلیل کرد.
انتخابات دور دهم یکی را به قدرت نشاند و دیگری را در آستانه خروج از نظام.اینکه این افراد چه کسی هستند و خود چه نقشی در سرنوشت خود داشتند اگرچه مهم است، اما نباید باعث شود از نقش تارخی و نهادی جامعه سیاسی غفلت کرد.
کسانی که اگاهانه یا نابخردانه بر پیکر بندی دودویی مسائل سیاسی دامن زدند ،تکانه هایی به سرمایه اجتماعی کشور وارد کردند که به یقین زیر پوست جامعه خواهد ماند.وبه قاعده "وابستگی تاریخ به راه طی شده"اثر این پیکر بندی و قطر بندی را باید در دیگر مناسبات سیاسی و اجتماعی نیز به نظاره نشست .موتور و اتوبوس و سطل زباله سوخته در کف خیابانها نه هدر رفت سرمایه مادی ، بلکه سرمایه اجتماعی از دست رفته است.
2 قطبی سیاسی هنگامی رخ می دهد که منفعت یک گروه در هزینه گروه دیگر تحلیل شود.
در جامعه دوقطبی حق و باطل دو سر یک طیف نیستند و اساسا طیفی وجود ندارد.یک طرف خود را حق مطلق و دیگری را مطلقا باطل می داند.
در قطر بندی اجتماعی و سیاسی، اشتباه یک طرف، پای انحراف در جهان بینی اش گذاشته می شود وامتیاز طرف دیگر منشا آسمانی پیدا می کند.
اشکالات اساسی و ضعف ها و ایرادات در پستو دو قطبی سیاسی ،پنهان می شود.
رقابت دو قطبی بازنده را رادیکالتر و جری تر و آنکه به قدرت می رسد را مغرورتر می کند.
در رقابت دوقطبی همه چیز برای ماندن در قدرت است.لازم باشد آدم های کوچک جای بزرگ می نشینند بی آنکه از کوچکی بزرگ شده باشند.
شعارها و ارزشها در فضای دو قطبی مصادره و شکست یک قطب شکست شعارهایش تلقی می شود.
2قطبی افقی که مبنای ارزش گذاریش کاملا انسانی و زمینی است پس از انتخابات 2 قطبی عمودی می شود که مبنای ارزش گذاریش الهی و آسمانی است.
در رقابت دو قطبی منطق و عقل گرایی جایی ندارد و احساسات و هیجان رهبری می کند.وصول به هدف با هر ابزاری مشروع می شود حتی با ذبح اخلاق بر سریر قدرت.
هر گروه نوظهوری باید در چارچوب 2 قطب اعلام موجودیت کند واگر نه متهم به نفاق و دورویی می شود.
گروه نوظهور بسته به منافع و هزینه های 2 قطب دفع یا جذب می شود.
در جامعه 2 قطبی نیازی به دود چراغ خوردن نیست .پوپولیست ها حرف اول را می زنند .هرچه پوپولیست تر مقتدر تر و موفق تر .
جامعه دو قطبی حتی حزب و رفتار حزبی رانیز به به چالش می کشد.
در جامعه دو قطبی ائتلافاتی که قبلا ناممکن بود شکل می گیرد .ائتلاف گروههای غیر هم هدف تنها برای حیات سیاسی .به هر میزان قطب بندی بیشتر شود ائتلافات نانوشته جدی تر می شود.
در جامعه دو قطبی شعارها تنها کارکرد ایجاد قطب را دارند .
بی اعتمادی و تنش افزایش می یابد .هیچ نقطه مشترکی جز هم قطب بودن وجود ندارد .اگر در قطب مقابل منی هیچ نقطه مشترکی با من نداری.
معیار مقایسه افراد ،تعلق آنها به قطب است نه رفتارشان.
زیر سوال رفتن یک فرد به منزله زیر سوال رفتن یک قطب است و بر عکس.
در جامعه دو قطبی اقبال مردم به یک سو به منزله رویگردانی کامل از دیگری است.در این جامعه هر اقبالی به معنای" نه بزرگ" به دیگری تلقی می شود .در رقابت ایندو قطب پیروز نماد اکثریت بلا منازع است و قطب دیگر نماد موزه های تاریخی .
هم از اسب می افتند هم از اصل.از دست رفتن مقبولیت به منزله از دست رفتن مشروعیت است.
اخلاق و دین در جامعه دو قطبی کارکرد سیاسی دارد.
در فضای دو قطبی یکی ظالم است و دیگری مظلوم.هر گونه بحث و مناقشه ای در همین چارچوب تحلیل می شود.
برنده دعوای بزرگ باید بعد از پیروزی هم با دعواگذاران دست و پنجه نرم کندو کینه و انتقام جای سیاست گذاری و خدمت را می گیرد.
2 قطبی سیاست تنها در در سیاست نمی ماند .2 قطبی سیاسی آنا به ورزش و فرهنگ و اقتصاد و حتی فضای روشنفکری هم کشیده می شود.اخم در فضای دو قطبی به طلاق در خانوا رها منجر می شود.
در جامعه دو قطبی شعار ها هم مانند افراد رودر روی هم قرار می گیرند.عدالت مخالف آزادی .اصول گرایی مخالف اصلاح طلبی و ..
معیار ارزیابی قطب، نحوه یارگیری و اردوکشی و ترکیب حامیان است نه برنامه و عملکرد.
در جامعه دو قطبی جریان برنده به محض از میدان خارج کردن قطب مقابل ،به هر طریقی قطب جدیدی در مقابل خود ایجاد می کند.اساسا حیات او در ایجاد یک قطب فرضی و تخیلی و وهمی است.
گروهها و جریانات کوچک اگر قابلیت قطب شدن را نداشته باشند حذف می شوند.
در جامعه دو قطبی هیچ گاه ایدئولوژی و برنامه ها در گیر نمی شوند بلکه افراد در مقابل هم قرار می گیرند.
در جامعه دو قطبی حذف یک فرد از فعالیت سیاسی به معنای حذف طرفدارانش است.اشتباه او به پای حامیانش نوشته می شود و سرنوشت اطرافیان و جانبداران به او گره می خورد.
در جامعه دو قطبی آداب برنده و بازنده بودن رنگ می بازد.و رقابت های سیاسی به بازی فوتبال و جر زدن تقلیل می یابد.قدرت، اول پیاله و بد مستی است.
در سیطره این جامعه پس از پایان رقابت، قطب بندی جدیدی در قطب پیروز ایجاد می شود.این وضعیت جامعه موسوم به دوسومی ها را یاداوری می کند.جامعه ای که یک سوم آنرا ویژه خواران و یک سوم دیگر را ریزه خواران و عوامل مورد نیاز برای گردش قدرت و ثروت و یک سوم نهایی نیز طردشدگان تشکیل می دهند.نگرانی زمانی بیشتر می شود که این جامعه دوسومی مدام در حال دوسومی تر شدن است.
در جامعه دوقطبی هر موضوعی در هر سطحی نه ظرف منازعه بلکه موضوع منازعه می شود.
در جامعه دوقطبی رفتار افراد تنها در چارچوب منازعات قطبی تحلیل می شود.بنابراین رفتار نخبگان از اعتقاد و گرایشات اصلی آنها متفاوت است.
در این شرایط میدان دار جامعه "خبر وِیژه" و "دیگه چه خبر" و خبر "سری" و "بکلی سری" و "محرمانه" است. خبر سازی و شایعه رونق دارد و تحلیلها تنها در چارچوب اخبار موجود انجام می شود.بجای جلسلات کارشناسی و هم اندیشی ،جلسات قمارخانه ای با موضوع خبر شکل می گیرد ."خال باز" حرفه ای کسی است که خبر بیشترو پنهانی تر داشته باشد.فصل الخطاب جدیدترین خبر است.
اعلام عقاید و مرامنامه در "بازار مکاره خبر" اساسا جایی ندارد .
در این پیکر بندی تحلیل ایدئولوژی افراد بر اساس ظواهر است. به عنوان مثال ، اگر دو نفر در حال شکستن یک بت باشند حتما هم جبهه اند.حال انکه ممکن است یکی در حال شکستن بت و دعوت به الوهیت است و دیگری در حال شکستن بت و ساخت بت بزرگتر.آفتابه و لولهنگ هر دو یه کار میکنند و حتی قیمتشان موقع گرو گذاشتن هم معلوم نمی شود.
در این جامعه دوست و دشمن واقعی نیز قابل شناسایی نیست.دشمنانی که به قطب رخنه کردند ، جای دوستان و دلسوزان قطب مقابل را می گیرند.
ودهها آسیب سیاسی و تشنج اجتماعی دیگر در قطر بندی اجتماعی وجود دارد که نتیجه عدم بلوغ در رفتار نخبگان است.
به فهم نگارنده سرانجام این انتخابات می توانست همین نتایج باشد بی انکه از کیسه انقلاب بیحد و حساب هزینه شود.
۱۳۸۸-۰۴-۱۳ ۱۸:۳۶:۳۱ |
| |
| سلام خیلی ممنون از تحلیل روشنگرانتون .اما بادیاعتراف کنم که بی طرفی بهتون نمیاد |