| قمار باز نیستی آزاده باش |
| وبلاگ "اندیشه و قلم" |
| شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۴۹ |
نویسنده وبلاگ "اندیشه و قلم" درباره حضور میرحسین موسوی در انتخابات و رفتارهای وی نوشت:
میر حسین موسوی قبل از ورود به میدان انتخابات نخست وزیر جنگ بود و مرد محبوب جامعه. میر حسین بود و خاطره ی کوپن هایش. نام میر حسین مترادف بود با اقناع و تواضع. ضرب المثلی شده بود و چماقی بر سر تشنگان قدرت که: "مثل میر حسین باش، دوره ات که تمام شد کنار بزن برای جوانان" شده بود ماهاتیر محمد ملت. اما چه شد که هوس قدرت کرد و "احساس خطر" را بهانه ی آن؛ نمی دانم.
دست به قماری زد بس حرام و سنگین. سه ورق داشت:
اول انتخاب میان قهرمانی و قدرت. می توانست نیاید و در فراموشی مردم قهرمان بماند.
دوم بیاید به قیمت "نقد" شدن و بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زند. رئیس جمهور شود هر چند اگر لازم باشد دروغ بگوید، تهمت زند، تخلفات خانواده اش رو شده و معلوم شود که پای رساله های دکتری را با پیشوند "دکتر" راهنمایی و امضا کرده است. مشخص شود که خارج از مسیر قانونی، همسرش _البته به اعتبار امضای شوی خود_ مدارج علمی را میان بر زده. معلوم شود که برای "احساس خطرش" حاضر است کشور را به خطر اندازد. آشکار گردد که این پیر مرد 68 ساله در این دو دهه راه را برای جوان تر ها باز نکرده بود که با سکوتش در کمین و فرصت شکار قدرت بود. خلاصه ورق دوم بود و دو روی آن یعنی "حیثیت" و "حکومت".
و اما ورق سوم که سوزاند چه بود آن که دود آتشش آسمان برخی مناطق تهران را تیره کرد؟ ورق باخت-باخت بود. موسوی آبروی و اعتبارش را گذاشت و به قیمت نقد پا به میدان گذارد. بسیاری را متعجب و انبوهی را متأسف کرده.
اکنون او بی آنکه به قدرت رسیده باشد اعتبارش را نیز از دست داده است. رئیس جمهور که نشد هیچ، نخست وزیری اش را نیز از کف داد. اهل قمار نیستم اما اصطلاحی را شنیده ام که "اگر قمار باز نیستی، آزاده باش".
اگر به خلاف حرمت دین بختت را می آزمایی لا اقل به حرمت "کرامت انسانی" و جوانمردی عرصه را پیروز میدان واگذار کن آن هم وقتی که 11 میلیون بیشتر آورده.