امروز  جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱
تجربه شیرین هسته‎‎های خودکفایی
گفتگو با مهندس شافعی
يکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۲
 


مهندس غلامرضا شافعی، از اولین مدیران عامل سازمان صنایع ملی ایران و وزیر صنایع کشور در دوران جنگ تحمیلی (سال‎های 1363 تا 1368) است که تجارب زیادی در زمینه دست و پنجه نرم کردن با تحریم‎ها دارد. او قریب به شش سال وزیر تعاون دولت آقای هاشمی نیز بود و بار دیگر حدود چهار سال در دوران آقای خاتمی مسئولیت وزارت صنایع را بر عهده داشت و جالب این‎که در این دو دوره هم کشور با انواع و سطوح مختلف تحریم‎‎ها روبه‎رو شد. سنگ بنای برخی موفقیت‎‎هایی که امروز در صنایعی نظیر سیمان، داروسازی، صنایع غذایی، شیشه، کاشی و خودرو شاهد هستیم، در همان روز‎ها و در شرایط تحریم گذاشته شده است. آخرین سمت دولتی مهندس شافعی، تصدی مسئولیت سفارت ایران در روسیه به مدت چهار سال بود و این روز‎ها هم وي رییس‎ هیئت‎مدیره یک شرکت اقتصادی است. 

آنچه در ادامه می آید مشروح گفتگوی اقتصادی «پنجره» با مهندس شافعی است:

آقای مهندس شافعی! همان‎طور که می‎دانید، ما امروز با دور جدید تحریم‎های غرب روبه‎رو شده‎ایم. شما که از نزدیک تجربه تحریم‎‎های اول انقلاب را دارید؛ تحریم‎‎های جدید را تا چه اندازه شبیه تحریم‎‎های پیشین ارزیابی می‎کنید و آیا می‎توانیم با تکیه بر همان شیوه‎‎های قدیمی با تحریم‎‎ها مبارزه کنیم؟
بعد از انقلاب، اولین‎باری که به‎طور واقعی با تحریم‎های اقتصادی مواجه شدیم، هنگامی بود که اقدام به ملی کردن برخی صنایع کردیم. پيامد ملی شدن صنایع، تلاش برخی از شرکای خارجی این صنایع برای منفک شدن و بیرون کشیدن سرمایه‎های‎شان از ایران بود. این قانون در سال 1359 و به‎عنوان «قانون حفاظت و توسعه صنایع ایران» اجرا شد که البته بعد‎ها تغییراتی در آن به‎وجود آمد. طبق این قانون، ماهیت صنایع در چهار بند طبقه‎بندی می‎شد. بند «الف» مربوط به صنایع بزرگ و استراتژیک بود که باید در اختیار دولت قرار می‎گرفت. بند «ب» صنایع خصوصی بودند که از نگاه قانون‎گذار، صاحبان آن‎‎ها از راه غیرمشروع و یا غیرقانونی این اموال را به‎دست آورده بودند و باید دوباره به ملت بازمی‎گشت. بند «ج» هم صنایعی بودند که بدهی‎‎های بانکی بالایی داشتند و باید با مشارکت بانک‎ها اداره می‎شدند و بند «د» هم صنایع بدون مشکلی بودند که می‎توانستند به‎کار خود ادامه دهند. با اجرای این قانون، شرکای آمریکایی و انگلیسی و در برخی موارد ژاپنی‎‎ها، علاقه‎ای به ادامه فعالیت در ایران نشان ندادند و ایران را ترک کردند. برای مثال، پلی‎اکریل اصفهان که جزو گروه پتروشیمی بود و توسط خانواده لاجوردی با ترکیب 60 درصد ایرانی و 40 درصد شرکای آمریکایی ایجاد شده بود. آمریکایی‎‎ها پس از ملی شدن آن، ایران را ترک کردند. یا کارخانه بریجستون که بعد‎ها لاستیک دنا نامیده شد، شریک ژاپنی داشت که او هم ایران را ترک کرد. ما آن زمان مشکلی با ماندن آن‎‎ها نداشتیم، اما برخی کشور‎های غربی از همان زمان، بحث محاصره اقتصادی ایران را آغاز کردند. می‎دانید که در همکاری‎‎های اقتصادی، سرمایه‎گذاری خارجی جایگاه خود را دارد. آن‎‎ها سعی کردند از همان ابتدا از این نظر کشور را در تنگنا قرار دهند. 

این بخش مربوط به تحریم‎های ماقبل جنگ است. احتمالا با آغاز جنگ، این تحریم‎ها و محاصره‎‎های اقتصادی شدیدتر هم شد.
بله در همین فضا در شرایط جنگ و به بهانه آن، مورد تحریم‎‎های اقتصادی جدید هم قرار گرفتیم که دیگر نه‎تنها سرمایه‎گذاران خارجی نمی‎آمدند، بلکه داخلی‎‎ها هم چندان رغبتی به سرمایه‎گذاری نشان نمی‎دادند. تبلیغ ایران‎هراسی و تحریم تکنولوژیک، صورت دیگری از تحریم بود. نه اجازه ورود سرمایه را می‎دادند و نه واردات تکنولوژی را. برای مثال، شما تولید شیشه را که در زمان جنگ به‎دلیل موشک‎باران، نیاز مهم کشور شده بود، در نظر بگیرید. تولید شیشه قاعدتا نباید کار سختی باشد و تکنولوژی بالایی هم نمی‎خواهد؛ اما آقای مصطفی هاشمی‎طبا، وزیر صنایع کشور، از سال 1360 تا 1363 به‎دنبال این بود که تکنولوژی تولید «شیشه جام» به روش شناور را از طریق یک شرکت انگلیسی دارنده این فن‎آوری به نام پلی‎کنگتن، به ایران بیاورد. اما طرف‎‎های انگلیسی نه‎تنها این تکنولوژی را به ما ندادند، بلکه سراغ سایر کشور‎هایی هم که این تکنولوژی را پیش‎تر به آن‎‎ها داده بودند رفته و آن‎‎ها را از انتقال تکنولوژی به ایران منع کردند. این محدودیت و ممنوعیت، سال‎‎ها ادامه یافت تا بالاخره در دوره آقای خاتمی چندین کارخانه تولید شیشه به روش فلوت «شناور» در کشور اجرا شد و بحمدا... امروزه در این رشته از محصولات، صادرکننده هستیم. تازه این فقط در مورد شیشه بود. در مورد صنایع نوین نظیر مواد جدید میکروالکتریک که این اتفاق به‎نحو غلیظ‎تری اعمال می‎شد، اما تحریم‎‎های امروز هم علاوه‎بر تحریم‎‎های زمان جنگ و ممانعت از سرمایه‎گذاری و انتقال تکنولوژی، شامل بانک‎‎ها و بخش حمل‎ونقل نیز شده است. البته در حوزه حمل‎ونقل قبلا به‎دلیل شرایط ناشی از جنگ، هزینه‎‎های گزافی می‎دادیم. برای مثال در بخش حمل و نقل دریایی زمان جنگ، بیشتر مبادی ورود و خروج کالا‎های ما زیر آتش قرار داشت و با ریسک بالایی مواجه بود که موجب شده بود، شرکت‎‎های کشتیرانی بابت آمدن به آب‎‎های ايران هزینه‎‎های بالایی را از ما طلب کنند. اما امروز نکته‎ای که هست، هزینه‎‎های تحریم، عریان‎تر شده و به بانک‎‎ها که کارگزاران مبادلات تجاری بین شرکت‎‎ها و کشور‎ها هستند، تسری پیدا کرده است. 

البته در آن دوران دولت با مشکل دیگری هم مواجه بود و آن کاهش درآمد‎های نفتی در دوران تحریم بود که این‎بار با چنان مشکلي روبه‎رو نیستیم.
بله، در آن دوران درآمد‎های نفتی هم پایین آمده بود. قیمت نفت از بشکه‎ای 5/12 دلار در سال‎‎های 1355 و 1356 بلافاصله پس از پیروزی انقلاب به 35 دلار رسید، اما سپس روند نزولی پیدا کرد و در مقاطعی از جمله سال 1367 حتی به هفت دلار هم رسید. در آن شرایط، یک میلیارد بشکه صادرات سالیانه نفت ما تقریبا 7 میلیارد دلار درآمد برای کشور به‎همراه داشت و این کل درآمد ارزی کشور بود؛ يعني چیزی در حدود یک دهم درآمد فعلی نفت. حالا در نظر بگیرید که در آن زمان، مشغول جنگ با عراق هم بودیم و 3 میلیارد دلار آن را مستقیم، خرج جنگ می‎کردیم. این رقم در مقابل هزینه‎ای که عراق برای جنگ با ما خرج می‎کرد، قابل‎ملاحظه نبود، اما برای ما که کل درآمد نفت‎مان 7 میلیارد دلار بیشتر نبود، رقم بالایی محسوب می‎شد. 3 میلیارد دلار دیگر از درآمد‎های نفتی کشور هم خرج کالا‎های اساسی برای تأمین نیازمندی‎‎های مردم در پشت جبهه‎‎ها می‎شد. یک میلیارد دلار هم باقی می‎ماند برای کل کشور. برای مثال، وزارت صنایع آن زمان از درآمد‎های نفتی کشور 110 میلیون دلار برای کل سال، سهمیه ارزی داشت. این در حالی بود که فقط همان کارخانه پلی اکریل که کارخانه مادر صنایع نساجی بود، 90 میلیون دلار نیاز ارزی داشت. در بخش‎های دیگر هم همین‎طور. مثلا «کفش ملی» باید پوتین جبهه‎‎ها را تأمین می‎کرد و برای واردات چرم گاوی و بخشی از زیره‎‎های پوتین، نیاز ارزی داشت. بنابراین ملاحظه می‎کنید که تأمین نیاز‎های ارزی این کارخانه‎‎ها با توجه به مجموعه شرایط آن روز و درآمد‎های پایین نفتی، کار سخت و مشکلی بود. در سال 1362 که وضع درآمد‎های نفتی خوب بود و به 22 میلیارد دلار درآمد رسیده بود، حدود 3 میلیارد و 750 میلیون دلار نصیب بخش صنعت شده بود. اما در بعضی سال‎‎ها همان‎طور که توضیح دادم، سهم ارزی پایینی برای تخصیص داشتیم. طبیعی است که در چنین وضعیتی، دولت در تأمین مواد اولیه کارخانه‎‎ها هم ناتوان می‎شد، چه رسد به این‎که بخواهد وظایف سرمایه‎گذاری و توسعه اقتصاد کشور را نیز انجام دهد. بنابراین ما الزاما به‎سمت سیاست جایگزینی واردات و تولید و تأمین نیازمندی‎‎ها با استفاده از ظرفیت‎‎های داخلی رفتیم. چون درآمد‎های ارزی ما کفاف واردات را نمی‎داد و باید آن‎‎ها را با تولید داخل جبران می‎کردیم. 

راهکار‎های عملی شما چگونه بود؟ یعنی وقتی صحبت از حرکت به‎سمت جایگزینی واردات می‎شد، تجربیات موفق شما چگونه رقم خورد؟
راه‎‎های مختلفی داشت. برای مثال ما هسته‎‎های خودکفایی در صنایع همگن را ایجاد کردیم. در این هسته‎ها، نیاز‎های مواد اولیه‎ای، ماشین‎آلاتی و قطعات مربوط به صنایع، مورد ارزیابی قرار می‎گرفت و به تبع آن، بسیاری از نیاز‎ها بین خود صنایع همگن، برطرف می‎شد. آن دسته از نیاز‎هایی هم که صنایع نمی‎توانستند برآورده سازند، به وزارت صنایع منتقل می‎شد. حتی راه‎حل‎های ابتکاری خود را هم به ما می‎گفتند. این تعامل مثبتی که بین سیاست‎گذار و صنعتگر به‎وجود می‎آمد، منشأ بسیاری از حرکت‎های مفید در زمان تحریم بود. هم نیاز‎ها تأمین می‎شد و هم به تبع آن، رصد صورت مي‌گرفت. در حقیقت آن روز‎ها کشور، با همین تدابیر اداره می‎شد. البته پشتوانه این هسته‎‎های خودکفایی، هم گرایشي بود که در آن زمان بین مسئولین برای دستیابی به خودکفایی وجود داشت و هم برخاسته از اقتضائات آن روز اقتصاد کشور و مشکلات موجود آن. در مسیر جایگزینی واردات به چند دسته از صنایع بیشتر پرداختیم. دسته اول کانی‎های غیرفلزی بود که شاهد مثال آن، سیمان و شیشه و کاشی و ظروف چینی است. در مورد کاشی‎‎هاي ما قریب به 400 میلیون مترمربع ظرفیت‎سازی شد که هم نیاز داخلی تأمین شد و هم به‎سمت صادرات آن قدم برداشتیم. در مورد سیمان هم به‎سمت خودکفایی رفتیم و خوشبختانه امروزه کشور در شرایطی است که می‎تواند تا 10 میلیون تن سیمان صادر کند. یا شوینده‎‎ها که در یک همکاری خوب بین صنعت‎گران داخلی و شیمی‎دان‎های دانشگاهی با تکیه بر تکنولوژی داخلی به سطح قابل‎قبولی رسید. اگر دقت کنید، امروز دیگر ما این اقلام را در داخل کم نمی‎بینیم و اصلا در این حوزه‎‎ها تبدیل به صادرکننده شده‎ایم و درستش هم همین است. سیاست اگر درست پیش برود، به همین‎جا ختم خواهد شد. اول جایگزینی واردات کردیم، نیاز داخل تأمین شد و الان با توجه به مزیت‎‎های نسبی کشور تبدیل به صادرکننده شده‎ایم. دسته دیگر، صنایع غذایی و تبدیلی کشاورزی بود. 40 درصد از موافقت‎‎های احداث کارخانه‎‎ها در آن زمان در این حوزه بود که ثمرات مثبت آن، امروز دیده می‎شود. مثال ملموسی که می‎توان عنوان کرد، تأمین مواد غذایی موردنیاز کشور نظیر مواد لبنی خصوصا شیر و پنیر و آب‎میوه‎هاست. بر فرض، کشور ما در آن زمان به 100 هزار تن پنیر احتیاج داشت که واردات آن، زحمت و ارزبری زیادی داشت. بنابراین به‎سمت تولید داخلی رفتیم. هرچند مقاومت‎هایی هم می‎شد. از جمله این‎که برخی معتقد بودند که تولید شیر کشور کفاف نمی‎دهد و این کار به واردات شیرخشک منتهی خواهد شد. اما ما این کار را شروع کردیم و عملی هم شد. بحمدا... امروز دیگر از این لحاظ با مشکلی مواجه نیستیم. می‎بینید که کشور ما که زمانی حتی پنیر خود را وارد می‎کرد، امروز به کشوری تبدیل شده که توانایی ساخت و صادرات همین محصول را در انواع مختلف دارد. «شیشه جام» هم که پیش از این برای شما مثال زدم که از جمله واردات اصلی کشور بود و امروز دیگر این‎گونه نیست. در صنایع داروسازی هم همین‎طور؛ به‎رغم همه سختی‎‎هایی که داشتیم. مثلا صنایع فارابی، مدرس و امین را برای تأمین مواد اولیه دارویی در اصفهان ساختیم. ثامن را در مشهد اجرا کردیم. قاضی و زهراوی و دانا را در تبریز و سبحان را در رشت اجرا کردیم. البرز دارو را در قزوین توسعه دادیم که همه این‎‎ها از طریق صنایع ملی بود و اعتبار ریالی از دولت دریافت نمی‎شد. توسعه بسیاری در صنعت داروسازی به‎وجود آمد، طوری که امروز 90 درصد نیاز دارویی کشور در داخل و توسط همین کارخانه‎‎ها تولید می‎شود. اهمیت این امر وقتی بیشتر ظاهر می‎شود که بدانیم در شرایط جنگ حتی سرم موردنیاز مردم و رزمندگان، غالبا از خارج وارد می‎شد.
اما سئوال اصلی من در مورد چگونگی تأمین نیاز‎های صنایع در زمان تحریم است وگرنه ممکن بود شما نیاز‎ها را خوب تشخیص دهید و حتی سیاست درستی در زمینه تدوین استراتژی جایگزینی واردات داشته باشید، اما برای اجرای آن به هر حال با مشکل تحریم مواجه بودید؛ کشور چگونه از پس این‎گونه مشکلات برمی‎آمد؟
بالاخره جنگ در آن زمان مسئله اصلی کشور بود. اقتصاد و صنعت هم نیازمند سرمایه است که در دوران جنگ اصلا امکان آن وجود نداشت. اولا ما موانع بی‎دلیل را برداشتیم. زمانی در این مملکت هرکسی می‎خواست دست به فعالیتی بزند، باید موافقت اصولی می‎گرفت. معمولا هم با این پاسخ روبه‎رو می‎شد که «ظرفیت پر است». این‎جور موانع را برداشتیم. استدلال ما هم این بود که معلوم نیست چقدر از این موافقت‎‎های اصولی به مرحله اجرا برسد. ضمنا بر فرض که همه اجرایی می‎شد؛آیا ما می‎باید فقط به‎دنبال تأمین نیاز داخلی می‎بودیم؟ اگر بخش خصوصی می‎خواست مازاد بر نیاز تولید کند، چرا نباید اجازه می‎دادیم. مازاد تولید، رقابت در بهبود کیفیت را به دنبال دارد و صادرات را رونق می‎دهد. اما بعضی‎‎ها به‎خاطر آن‎که نگران محدودیت ارز بودند و نمی‎خواستند در جا‎هایی که ضروری نیست ارز اختصاص داده شود، به‎جای آن‎که کمک کنند، ممانعت ایجاد می‎کردند. ما گفتیم این‎گونه موانع بیهوده برداشته شود و نهایت این‎که دولت از آن‎‎هایی که می‎خواهند کالا‎هایی تولید کنند که جزو اولویت‎‎های آن نیست، حمایت ارزی نکند وگرنه جلوگیری از فعالیت مشروع، جزو وظایف و اختیارات دولت نیست.

خوشبختانه اثرات مثبت این تصمیم، بعد‎ها دیده شد. کار‎های خوبی هم در زمان تحریم‎‎ها برای غلبه بر مشکلات انجام شد. از جمله، نمایشگاهی دائمی در خیابان میرداماد جایی‎که الان تبدیل به مرکز ثبت شرکت‎ها شده است، برپا شد. در این نمایشگاه، کارخانه‎‎ها مواد اولیه و قطعات حساس و موردنیاز خود را که در اثر تحریم یا ناتوانی در تأمین ارز آن، نمی‎توانستند وارد کنند، به نمایش گذاشتند و از این طریق، سازنده‎‎های مختلف داخلی از نیاز‎های صنایع مطلع می‎شدند و خود به خود تولیدات داخلی برای تأمین نیاز‎های کشور جهت پیدا می‎کرد. به یاد بیاوریم که در ابتدای انقلاب ظرفیت ماشین‎سازی کشور به 100 هزار تن هم نمی‎رسید و الان ظرفیت ماشین‎سازی کشور با تمام این تحریم‎‎ها چیزی در حد 500 هزار تن است. این‎‎ها همه نتیجه همان سیاست‎هاست. در حال حاضر ماشین‎سازی و قطعه‎سازی و حتی کارخانه‎سازی رواج بسیاری یافته است.
 
حالا به‎نظر شما از تجربیاتی که در زمینه تحریم‎‎ها به‎دست آورده‎ایم، چطور می‎توانیم برای مقابله با تحریم‎‎های جدید استفاده کنیم؟
چون لبه تیز تحریم‎‎ها متوجه بخش دولتی است، طبیعتا یکی از راهکار‎ها زمینه‎سازی برای ورود بخش خصوصی به این کارزار محسوب مي‌شود. مطمئنا بخش خصوصی هم محدودیت‎های کمتری و هم ارتباطات «خرد» گسترده‎تری دارد و لذا این ظرفیت را داراست که کمتر مورد آسیب قرار گیرد. در شرایطی که دولت ما موردتحریم است، مشارکت دادن بخش خصوصی می‎تواند بسیاری از مشکلات را حل کند. در خارج از مرز‎های ایران هم شرکاي تجاری آن‎ها، به‎دنبال سود اقتصادی هستند. پس می‎توان شرکایی را پیدا کرد که توسط آن‎‎ها تحریم‎ها ‎کم‎اثر شود. دولت هم باید اثرات منفی تحریم‎‎ها را با توسعه روابط کشور‎های دیگر به‎نحوی جبران کند. مثل زمانی‎که قرار بود وزارت نفت، فاز 2 و 3 پارس جنوبی را اجرا کند و همزمان قانون داماتو که سرمایه‎گذاری بیش از 20 میلیون دلار در ایران را ممنوع کرده بود، در آمریکا تصویب شده بود. آن زمان ما سراغ پتروناس مالزی، توتال فرانسوی و گازپروم روسیه رفتیم و توانستیم دو فاز پارس جنوبی را در همان زمان مقرر راه‎اندازی کنيم و این‎گونه، تحریم‎های آمریکا را ابتر گذاشتیم. یک نکته اصولی هم این است که هرچند ماهیت انقلاب اسلامی ایران با زیاده‎خواهی و خوی استکباری غرب تعارض دارد، اما باید بكوشيم رابطه خود را با جهان مدیریت کنیم و آسیب‎‎ها را به حداقل برسانیم. استفاده از تجارب کشور‎هایی مثل چین، مالزی و ترکیه که آن‎‎ها نیز به‎لحاظ مدل اداره کشور،تابع غربی‎‎ها نیستند و ضمن حفظ اصول خود، تعامل قابل‎قبولی با آنان دارند كه اين، برای دولت و سیاست خارجی ما می‎تواند بسیار مفید باشد و هزینه‎‎های اداره کشور و خطرپذیری را کاهش دهد.
البته بحث هدفمند کردن یارانه‎ها، همزمان با تحریم‎‎ها به‎خصوص در زمینه اثراتی که بر صنایع و بالنتیجه مردم خواهد داشت، بسیار مهم است و باید برای آن، طراحی مناسبی صورت بگیرد. 

یک نکته دیگر این است که برخی از موانع و مشکلات ساخته خودمان هم باید از میان برداشته شود. من یک مثال از قبل می‎زنم. بحث خرید تعدادی کشتی برای شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران از دوره آقای نژادحسینیان مطرح بود. در شورای اقتصاد آن زمان هم تصویب شده بود که 12 کشتی از خارج خریداری شده و پنج عدد هم در داخل کشور ساخته شود. کشتی‎‎های خارجی بلافاصله خریداری شد اما چه در زمان آقای نژادحسینیان و چه بعد‎ها در دوره آقای نعمت‎زاده بحث ساخت کشتی‎‎های داخلی به سرانجام نرسید. این اتفاق تا زمان وزارت من در دولت آقای خاتمی طول کشید. خوب در آن دوره، روی صنعت کشتی‎سازی بیشتر متمرکز شدم و حتی یک‎بار به اصرار از آقای خاتمی خواهش کردم كه در بندرعباس از صنایع کشتی‎سازی بازدید کنند. تا آن زمان، خریداران کشتی به کشتی‎سازی ایران اعتماد نداشتند. زمانی آقای زالی، وزیر کشاورزی، به آقای نبوی، که آن زمان وزیر صنایع سنگین بود می‎گفت، سفارش کشتی صیادی دادیم، به ما زیردریایی تحویل دادید که کنایه از عدم موفقیت سازندگان کشتی بود. ما سعی کرديم این اعتماد را بین کشتی‎سازان و خریداران کشتی مثل شیلات و وزارت نفت و شرکت کشتیرانی وزارت بازرگانی ایجاد کنيم. کشتیرانی جمهوری اسلامی نگران بود که ممکن است، سفارش کالا را بدهد ولی کشتی به‎موقع ساخته نشود. چون آن‎‎ها همواره متعهد به جابه‎جایی و تأمین کالا هستند، با نداشتن وسيله متضرر مي‌شوند. قرار شد امتیازی به داخلی‎‎ها داده نشود و حتی اگر کار دیر شد، کشتی‎سازان هم جریمه شوند. در دانشگاه‎‎ها جلسات متعدد تشكيل دادیم و هشت جلسه در حد وزیر، بیست و چند جلسه کارشناسی در حد مدیران برگزار کردیم. 

به هر حال این تفاهم به‎وجود آمد و قبل از منفک شدن من از وزارت صنایع در سال 1379، قرارداد آن امضا شد و حدود 970 میلیون دلار کار به‎وسیله کشتی‎سازان و صنایع دریایی کشور پذیرفته شده بود. به این باید سکوی اکتشاف نفت در دریای خزر را هم اضافه کنیم. دلیل اهتمام من این بود که کشتی‎سازی برای ما در دریا‎های جنوبی می‎تواند مثل ذوب آهن برای اصفهان باشد. هم تحول ایجاد کند، هم اشتغال‌زا بوده و هم سودآوری خوبی داشته باشد. به‎خصوص تعمیرات کشتی؛ به‎خاطر آن‎که کشتی‎‎های زیادی چه نفتی و چه غیرنفتی از منطقه ما عبور می‎کنند. 65 درصد قیمت کشتی هم قطعاتی است که لازم نیست همه آن را هم ما در داخل بسازیم ولی 35 تا 40 درصد ارزش افزوده دارد. 

مثال کشتی‎سازی را به این خاطر آوردم که بگویم موانع ساخته دست خودمان چگونه می‎تواند به مشکلی بزرگتر از تحریم بدل شود. کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران، 109 میلیون دلار ارز، تحصیل کرده و به بانک مرکزی تحویل داده بود. هنگامی که خواست، این ارز‎ها را برای ساخت کشتی پس بگیرد، متوجه مشکلی شد که از سوی بانک مرکزی برایش ایجاد شده بود. بانک مرکزی به آن‎‎ها می‎گفت که ما ارز را با نرخ ریالی 300 تومان در حساب‎های‎مان آورده‎ایم و حالا اگر می‎خواهید باید آن را به قیمت روز که خيلي بالاتر بود، از ما بخرید. هر چه استدلال می‎کردند که این ارز خودمان است، فایده نمی‎کرد و همین امر، کلی کار‎ها را به تعویق انداخت.
 
نظیر این مشکلات خودساخته هنوز هم بسیار است و بیشتر از تحریم‎ها، ما را آزار می‎دهد که باید برای رفع آن‎‎ها فکری کرد. به‌عنوان مثال در همين مقوله كشتي‌سازي و صنايع دريايي، در سال 13٧٩ پيش‌نويس قانوني را به‌منظور توسعه و حمايت از صنايع دريايي تهيه كرديم. روند تصويب آن قانون تا ارديبهشت‌ماه سال 1387 طول كشيد. آيين‌نامه اجرايي قانون در اواخر مهرماه 13٨٨ به تصويب هيئت‌وزيران رسيده واساسنامه و مهم‌ترين ركن آن كه ايجاد صندوق توسعه صنايع دريايي بود در 18/11/1388 به تصويب هيئت‌وزيران رسيد و در ٢٢ خردادماه سال 13٨٩ ابلاغ شده و علي‌رغم گذشت اين‌همه زمان، هنوز آن صندوق ايجاد نشده است! 


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 139442