| بازی با کارت های سوخته |
| شنبه ۱۳ تير ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۱ |
رمز گشایی از ساز مخالف میرحسین موسوی، کاندیدای جبهه اصلاح طلبان که با توهم پیروزی زود هنگام در انتخابات، دچار شوک ناشی از شکستی سنگین شده نشان می دهد که موسوی در ادامه اغتشاش آفرینی و جنجال سازی خود تنها نبوده و بسیاری از نزدیکان و هم فکرانش با طرح ها و هدف های مختلف موسوی را به مسلخ کشانده و در صدد سوزاندن برگه های اعتباری موسوی هستند. همان طور که همین افراد در گذشته و در روزهای منتهی به 22 خرداد از تریبون موسوی برای اعلان مواضعی بهره می جستند که موسوی در سخنرانی ها و بیانیه های خود آنها رانفی می کرد اما میرحسین راه خود را می رفت و مشاوران و نزدیکانش هم را ه خود!
به گزارش جهان، از جمله پشتیبانان موسوی و مشوقین وی برای به تن کردن لباس اپوزیسیون و معترضین مخالف نظام گروه هایی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند که در روزهای پس از انتخابات، دستگیری و بایکوت خبری و رسانه ای این افراد نشان داد که خاستگاه اصلی تنش ها و بی اعتمادی ها در میان سران نظام و مردم، همین افراطیون دوم خرداد بودند که پس از استعفای مراد خود سید محمد خاتمی، میرحسین را برای عرض ارادت مصلحتی شایسته دیده و برگزیدند. اما تجربه نشان داده که عرض ارادت چنین گروه ها و دسته جاتی نه تنها بی هزینه و رایگان نبوده بلکه عمدتا لطماتی که چنین گروه هایی به امثال موسوی وارد می آورند به مراتب بدتر و سنگین تر از مخالفان و منتقدان وی است .
از همین رو، ماجرا
” همین اندیشه، دستمایه ای شد تا با تقویت میرحسین موسوی و دامن زدن بر مطالبات مردم و گروه های همسو از وی، شرکت موسوی در انتخابات در عمل مبدل به آخرین تیر کمان زندگی سیاسی وی شود که در صورت شکست – که پیش بینی قطعی آن صورت گرفته بود – شر رقیبی چون مهندس موسوی که به عقیده کارگردانان دوم خرداد به هندوانه دربسته می مانست از سر آنان و جریان متبوعشان کم می شد. “
بدین شکل طراحی می شود که پس از حضور مثلث شیخ و دو سید در اردوگاه اصلاح طلبان، نظر سنجی ها و استمزاج هایی که در جریان دوم خرداد از مردم و طبقات مختلف جامعه صورت می پذیرد این نتیجه را به روشنی آشکار می کند که برنده دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کسی نیست جز محمود احمدی نژاد. که هم به روال معهود و با توجه به نهادینگی 30 تا 45 درصدی رای هر یک از روسای جمهور در دور دوم و نیز اقبال بیش از اندازه طبقات محروم جامعه به وی، هر تلاشی برای رقابت با رئیس دولت نهم زیره به کرمان بردن و زحمت برای دیگران ساختن است.
از همین رو غرور و یکدندگی میرحسین موسوی و پافشاری اش بر اینکه احساس تکلیف کرده و باید بیاید، سناریست های پشت پرده جریان دوم خرداد را بر آن می دارد که با طراحی گام به گام نقشه ای دقیق و هدفمند با یک تیر چند نشان جانانه را هدف قرار دهند. آنان به فکر اجرای برنامه ای می افتند که طی آن خاتمی به نفع میر حسین موسوی انصراف داده و نامزد واحد و اصلی آنها نه کروبی که مهندس موسوی شود.
این طرح چند هدف را پیگیری می کرد: اول اینکه با چنین اقدامی منتی ابدی از طرف سید محمد خاتمی بر گردن میرحسین قرار داده شده و در ظاهر امر، خاتمی علی رغم مهیا بودن شرایط آمدن، به نفع دوست و مشاور سابقش از رقابت ها کناره گیری کرد! این جانفشانی سیاسی می توانست در آینده و سر بزنگاه به مدد خاتمی و دوستانش آمده و با استفاده از آن میرحسین را به زیر بیرق خویش در آورند.
دوم اینکه میرحسین موسوی که در چندین دوره مختلف با اقبال گروه های سیاسی مختلف مواجه شده و پیشنهاداتی برای آمدن و حضور او در انتخابات ریاست جمهوری به خصوص در سال های 76 ، 80 ، 84 و 88 مطرح شده بود پدرخوانده های دوم خرداد را به فکر چاره ای برای از میدان به در کردن این رقیب به ظاهر مطیع اما در عمل مغرور و متکبر انداخت و همین اندیشه، دستمایه ای شد تا با تقویت میرحسین موسوی و دامن زدن بر مطالبات مردم و گروه های همسو از وی، شرکت موسوی در انتخابات در عمل مبدل به آخرین تیر کمان زندگی سیاسی وی شود که در صورت شکست – که پیش بینی قطعی آن صورت گرفته بود – شر رقیبی چون مهندس موسوی که به عقیده کارگردانان دوم خرداد به هندوانه دربسته می مانست از سر آنان و جریان متبوعشان کم می شد.
سوم
” ماجرا بدین شکل طراحی می شود که پس از حضور مثلث شیخ و دوسید در اردوگاه اصلاح طلبان، نظر سنجی ها و استمزاج هایی که در جریان دوم خرداد از مردم و طبقات مختلف جامعه صورت می پذیرد این نتیجه را به روشنی آشکار می کند که برنده دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کسی نیست جز محمود احمدی نژاد. “
آنکه، مهدی کروبی هم که از انتخابات مجلس ششم به این سو همواره با ساز مخالف زدن و آهنگ خارج نواختن خود موجبات از هم پاشیدگی عملیات یک پارچه دوم خرداد را فراهم می کرد با تقویت میرحسین و شکست قطعی خود به بایگانی تاریخ سپرده شده و با روحیه ای که در وی نمایان است اقدامات بعدی شیخ اصلاحات برای به اصطلاح احقاق حق خیالی خود، وضع را برای او به مراتب بدتر از آنچه که هست تدارک می کرد.
بدین ترتیب نسخه آلترناتیوی موسوی از جانب اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات و رهسپاری او به قرنطینه سیاسی کشور پیچیده و به اجرا گذاشته شد. اما شکست قطعی میرحسین و استقبال جوانان دوم خردادی از وی کورسوی امیدی را در او زنده می کرد تا با تکیه بر آن رویای حضور دوباره در صحنه سیاسی کشور و شرکت در انتخابات و رقابت های آینده را در مخیله اش زنده می شد . همین احتمال، شوالیه های ناتوی سیاسی کشور در جناح اصلاح طلب را به فکر نسخه ای تضمینی در جهت از سر راه برداشتن همیشگی میرحسین موسوی انداخت.
چنین احتمالی زمینه ساز نوشتن و عملیاتی کردن سناریوی اغتشاش آفرینی و هرج و مرج سازی در روزهای پس از شکست در انتخابات را به وجود آورد.
هر چند موسوی به دلیل روحیه انتقاد ناپذیری و سرشار از غرور خود بهترین موقعیت را برای بحران سازی در روزهای بعد از شکست خود در اختیار دشمنان نظام قرار داده و عدم ترجیح مصلحت نظام و مردم بر مصلحت شخصی – در صورتی که ادعاهای موسوی صحت داشته باشد که قرائن و شواهد نشان می دهند که چنین نیست – از او عنصری کاملا هماهنگ با خواسته های دشمنان نظام ساخته و پرداخته است اما نقش نزدیکان و افراطیون اصلاح طلب را نیز در دامن زدن به احساسات میرحسین و مردم و تحریک موسوی به آشوب و تشنج آفرینی نباید نادیده گرفت. چرا که این افراد با تحریک کاندیدای خود به هرج و مرج طلبی و صدور بیانیه های آتشین هم کشور را به کام تفرقه و اختلاف و بستر سازی برای انقلابات رنگین کشاندند و هم رقیب نامزد محبوب خود یعنی سید محمد خاتمی را برای همیشه به بایگانی تاریخ فرستادند تا با این کار، به خیال خود خاتمی را از هم اکنون در صندلی ریاست کابینه یازدهم مشاهده کنند.