| انتقادصريحدانشجويانازمديريت تالارمولوي |
| شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۳۵ |
به گزارش شبکه ایران، در تالار مولوی یک کنش به تمام معنا میان دانشجویان و مدیران تئاتری به راه افتاد. این همایش خاصیتی مانند یک نمایش پر کشمکش را داشت.
نشست هم اندیشی تئاتر دانشگاهی در ابتدا قرار بود مانند یک تئاتر سنتی اجرا شود و فقط حاضران روی صحنه همه کاره باشند ولی روح تحولطلب دانشجویان اجازه ادامه این درام سنتی را نداد و باز به پیشکسوتان و مدیران گوشزد کرد برای آنان که حرف میزنید، خودشان هم حرف دارند و فقط تماشاگر نییستند و باید شریک بازیگران باشند.
شکل این نمایش عوض شد و همه کاره آن تماشاگران شدند و بازیگران تبدیل به نظاره گر شدند.
دانشجو کسی نیست که خود را دچار ملاحظات محافظهکارانه کند، برای همین جلسه بسیار داغ و انتقادی شد و هر دانشجو که صحبت میکرد با بغض حرف میزد. این بغض کار یک روز و دو روز نبود و نتیجه جمعشدن مشکلات چند سال بود که فرصت بروز پیدا نکرده بود.
در این نشست همه به اتفاق باور داشتند که دانشگاه، کانون پرورش مدیران، هنرمندان و پژوهشگران تئاتر است و باید به آن توجه کرد، ولی جالب است که کسی این باورها را تبدیل به عمل نمیکند.
تا کی باید هر چه دانشجویان میگویند مدیران بگویند درست است، ولی به محض رفتن از نشست و جلسه و سمینار هر کسی کار خودش را میکند، غافل از این همه باورهایی که این مدیر تئاتری به دانشجویان منتقل کرده و آنها را به انتظار عمل نشانده است.
فریاد دانشجویی در این نشست همین بود: چرا همه راهکاردهنده و مشاورند، پس مدیر کیست؟ چرا ما به هر مدیر تئاتری ایرادی میگیریم، او مشکل را به جای دیگری مرتبط میداند؟
اتفاق جالبی که در این نشست افتاد، انتقادهای پی در پی دانشجویان از مدیریت تالار مولوی بود. دانشجویان معترض هر کدام 2 سال در حال دوندگی برای گرفتن اجرا هستند و بودند و خواهند بود و مدیر تالار، با اعتماد به نفس بالایش نمایش خودش را در تالار اجرا میکند. (البته بگذریم از بررسی علمی این نمایش که یکی از تئاترهای بیخلاقیت و سطحی روی صحنه است.)
ولی واقعا سوال این است که این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ تا به کی دانشجویان باید برای گرفتن اجرای خود متوصل به کارهای عجیب و غریبی شوند و به قول دانشجویی که در این نشست از مافیاهای تئاتر حرف میزد، باید نوچه کسی شوند تا بتواند اجرا بگیرند.
چرا باید دانشجو به جایی وصل باشد یا سفارش فلان خانه و فلان دفتر و فلان انجمن پشت سرش باشد تا مهدی مکاری مدیر تالار مولوی به کارش اجرا دهد. تا وقتی بعضی از این مدیران تئاتری ما ترسی از انتقاد و عزل نداشته باشند، همین طور با اعتماد به نفس کاذب خود پیش خواهند رفت. واقعا جای بسی تعجب و شگفتی است که بعضی مدیران تئاتر همیشگی هستند و هر دولتی باشد این مدیران پا بر جا هستند و خواهند بود.
کلمهای که بسیار در این نشست تکرار میشد، مافیا، بود. این کلمه یکی از دغدغههای تئاتر بیمار ماست که چیز بزرگ و عجیبی نیست و هر کس که یک میز کوچک پیدا میکند عده ای نوچه و مرید دور خود جذب میکند و تئاتر را در همین افراد دورش خلاصه میکند و کسی را به حریم دولتیاش راه نمیِدهد!
بله جالب این است که این حریم ها تماما دولتی است و شخصی نیست ولی بعضی صاحب مادام العمر آن شده اند.
حجت علیخانی در این نشست جملهای گفت که تمام درد تئاتر ما را نشان میدهد: من این دغدغهها را 16 سال پیش که دانشجو بودم داشتم و داریوش فرهنگ هم به من گفت: حجت من20 سال پیش و قبل از انقلاب این دغدغههای تکراری را داشتم؛ این چه دغدغههایی است که همیشه وجود دارد و کسی به دنبال درمانش نیست.
به امید روزی که دغدغههای تئاتر ما تغییر کند...