| علم و علوم انسانی در دیدگاه مقام معظم رهبری |
| سیدجواد میرخليلي |
| پنجشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۱۰ |
نگاه به نفس علم
نگاه رهبری به نفس علم را می توان نگاهی دینی اسلامی به علوم تلقی کرد که مورد تأکید و سفارش بزرگان دین ما نیز بوده است. ایشان در رابطه با علم می فرمایند: «ما در برابر علم تواضع مي كنيم؛ دارنده علم هم كه اين گوهر را با خود دارد، طبعاً بايد مورد احترام قرار بگيرد و در برابر او تواضع بشود. رهبری ضمن تأکید ویژه و خاص بر روی علم اندوزی و تقویت بنیه های علمی، یکی از پایه های اصلی تحقق پیشرفت و عدالت در دهه آینده را گسترش علم و تعمیق آن در کشور می داند؛ بدین معنا که زمانی در کشور، پیشرفت و عدالت حاصل می شود که علم، اولاً گسترش کمّی و کیفی پیدا کند و ثانیاً علمی باشد که عمیق باشد و به صورت عمیق در رگ های مراکز علمی و علم اندوزان کشور جریان یابد. و نه علوم سطحی که در حد ترجمه بدون نقد و نظر بومی است و یا صرفاً کپی برداری از افکار و اندیشه های غربیان هست.
ایشان در جای دیگری و در دیدار با بخشی از دانشجویان کشور، تأکید بیش از حد خود را بر روی مسئله علم و پژوهش، این مسئله دانستند که علم، رکن امنیت بلند مدت کشور و مردم است و با گسترش علم در تمامی بخش های کشور، توطئه های دشمنان نیز نقش بر آب می شود. توصیه ایشان به جوانان این است که: شما جوان ها، كشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنيتى به نقطهاى برسانيد كه امكان آسيب پذيرىاش نزديك به صفر باشد؛ آن وقت، {دشمنان} كنار مي كشند و توطئهها تمام خواهد شد. سپس در ادامه بیاناتشان در بیان تأکید مکررشان بر مسئله علم و تحقیق می فرمایند: اينى كه من توى اين چند سال به دانشگاهها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرمافزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها، اين همه تأكيد كردم، براى خاطر اين است كه يك ركن امنيت بلندمدت كشور و ملتتان علم است.
بعد از توجه به مسئله علم، موضوع مهم دیگری که مورد تأکید رهبری می باشد، این است که مراکز علمی و دانشگاهی کشور نباید تحت تأثیر جریانات و قضایای سیاسی قرار گیرد که این مسئله، موجب تزلزل در روند علمی و دانشگاهی کشور شده و دشمن شادکن می شود. به گفته ایشان: مواظب باشيد توى اين قضاياى سياسى كوچك و حقير نبادا دانشگاه تحت تأثير قرار بگيرد؛ نبادا كار علمى دانشگاه متزلزل شود؛ نبادا آزمايشگاههاى ما، كلاس هاى ما، مراكز تحقيقاتى ما دچار آسيب بشوند؛ حواستان باشد. يعنى يكى از مسائل مهم در پيش روى شما، حفظ حركت علمى در دانشگاههاست. دشمن ها خيلى دوست مي دارند كه دانشگاه ما يك مدتى لااقل دچار تعطيلى و تشنج و اختلال هاى گوناگونى باشد؛ اين برايشان يك نقطه مطلوب است؛ هم از لحاظ سياسى برايشان مطلوب است، هم از لحاظ بلندمدت؛ چون علم شما از لحاظ بلندمدت به ضرر آنهاست؛ لذا مطلوب اين است كه دنبال علم نباشيد.
رهبر معظم انقلاب، جوانان و دانشجویان علم اندوز را افسران جوان مقابله با تحریکات دشمنان قلمداد کرده و شرط اصلی فعالیت درست دانشجویان را در این عرصه، نگاه خوشبینانه و امیدوارانه به آینده دانسته و خطابشان به علم اندوزان این است که: مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد؛ نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه شد، نگاه بدبينانه شد، نگاه «چه فايدهاى دارد» شد، به دنبالش بىعملى، به دنبالش بىتحركى، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً ديگر حركتى وجود نخواهد داشت؛ همانى است كه دشمن مي خواهد. البته ایشان در این جا، فرماندهان این عرصه را اساتید دانشجویان دانسته که می بایست به جای تعیین مصداق خوب و بد افراد، به آنها قدرت تحلیل و بصیرت عطا کنند.
پرداختن به پژوهش های مورد نیاز کشور
مسئله مهم دیگری که بعد از اهمیت علم در نزد ایشان مورد توجه است، پرداختن به پژوهش های مورد نیاز جامعه است. به زعم رهبری: پژوهش اولاً مورد اهتمام قرار بگيرد، ثانياً سمت و سوى پرداختن به نيازهاى كشور را پيدا كند. يعنى می بایست پژوهش هائى در کشور صورت بگیرد كه مورد نياز ماست. به فرموده ایشان: ما ملاك پيشرفت علمىمان را درج مقالات در مجلات آى.اس.آى نبايد قرار بدهيم. ما نمي دانيم آن چه كه پيشنهاد مي شود، تشويق مي شود، برايش، آن مقالهنويس احترام مي شود، دقيقاً همان چيزى باشد كه كشور ما به آن احتياج دارد. ما خودمان بايد مشخص كنيم كه درباره چى مقاله مي نويسيم، درباره چى تحقيق مي کنيم. البته انعكاس در مجامع جهانى لازم است، ضرورى است؛ و انعكاس هم پيدا خواهد كرد. مقصود اين است كه ما پژوهش را تابع نياز خودمان قرار بدهيم. از این توجه رهبری مشخص می شود که صرفاً خواست و تشویق دیگران و جهت دهی دیگران نباید در پژوهش های ما دخیل باشد، بلکه آن چه حائز اهمیت است، نیازهای پژوهشی کشور خود ماست که می بایست بدان توجه کرد.
اهمیت علوم انسانی و لزوم بومی کردن و توجه به آموزه های اسلامی در آن
مسئله دیگری که در نگاه رهبری، حائز اهمیت است، بحث علوم انسانی و جایگاه این بخش از علوم در کشور ماست. ایشان قائل به این هستند که: ما بايد هم در حوزه فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم انساني را روشن کنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادببيات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسي مهم است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، که براي عموم و براي جوانهاي ما جذاب باشد، هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه کنند.
به تعبیر ایشان، علوم انساني براي جامعه، جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص ميکند. اين، خيلي مهم است. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، کار، آسان خواهد شد. البته رهبر معظم انقلاب، یکی از علل غربت علوم انساني در دانشگاههاي ما را اين می داند که آن وقتي که علوم انساني وارد کشور شد، مجموعههاي فکري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شکل ”علم” آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي که بومي کشور ما بود. رشتههاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي، روان شناسي و بسياري از رشته هاي ديگر آن، پديدههاي جديدي براي کشور ما بود. کساني هم که متصدي و مباشر اين کارها بودند، غالبا کساني نبودند که اعتقاد به مباني اسلامي داشته باشند. حقيقتاً غربيها روي اين مسائل کار کرده بودند؛ کارهاي مدون و علمي و سروتهدار ارائه کردند و اينها هم روي آن سهل گرائي و آسان پذيري، همت و تلاش نکردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي - حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفکرات و فرهنگ ايراني- بنا کنند. با سهلگرائي، علوم انساني را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پيدا کرده. و این موضوع، زمانی اهمیت می یابد که بدانیم امروز غربىها يك منطقه ممنوعهاى در زمينه علوم انسانى به وجود آوردهاند؛ در همه بخشهاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعهشناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه دين. يك عده آدم ضعيفالنفس هم دلباخته اينها شدهاند و نگاه مىكنند به دهن اينها كه ببينند چه مىگويند؛ هر چه آنها گفتهاند، برايشان مىشود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطه دنيا به يك نتيجهاى رسيدهاند، اين معنايش اين نيست كه هر آن چه كه آنها فهميدهاند، درست است! بنابراین، توصیه مقام معظم رهبری در این رابطه این است که: شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفه دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساختهاند و به صورت يك علم در آوردهاند - يعنى يك بناى علمى به آن دادهاند - مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اينچنينى و مستقل بسازيم. رهبری، ضعف را در آن جا می دانند که اساتيدى، فرآوردههاى انديشههاى غربى در علوم انسانى را بت خود دانسته و در مقابل خدا مىگويند سجده نكنيد؛ اما در مقابل بتها به راحتى سجده مىكنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فكرى او را همانطورى كه متناسب با آن بت خود او است، مىسازد؛ اين ارزشى ندارد و درست نيست. ایشان در رابطه با این اساتید می فرمایند: بنده به اينطور افراد، هيچ اعتقادى ندارم. اين استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست، مضرّ است. بنابراین به تعبیر رهبر انقلاب: تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفتهاند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مىزند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمىدانيم. البته این بدان معنا نیست که ایشان با ترجمه، مشکلی داشته باشند، بلکه ترجمه ای را خوب می دانند که علم ساز باشد و باعث به وجود آمدن علم بومی شود: اين كه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهى گفتهام؛ نخير، ترجمه هم خيلى خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اين كه هميشه پاى حرف كهنه ديگران بمانيم. يك حرفى را در زمينه مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگى گفته، حالا آقايى بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدلبازى به جاى مدلسازى، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمىدانيم.
رهبر معظم انقلاب، دنباله روی از غرب و تقلید کورکورانه از نظریه های آنها را به منزله نوعی تهاجم فرهنگی قلمداد کرده و می فرمایند: تهاجم فرهنگىِ بزرگتر اين است كه اينها در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمىتوانى؛ بايد دنبالهرو غرب و اروپا باشى. نمىگذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره، يك نظريه علمى داشته باشيد، چنان چه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده دنيا باشد، عدهای مىايستند و مىگويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه فلانى است؛ حرف شما در روانشناسى، مخالف با نظريه فلانى است. يعنى آنطورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايى، همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اينجاست كه آن نظريات، كهنه و منسوخ مىشود و جايش نظريات جديدى مىآيد؛ اما اينها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مىگيرند!
به تعبیر رهبری، اينها دو عيب دارند: يكى اينكه مقلدند، دوم اينكه از تحولات جديد بىخبرند؛ همان متن خارجى را كه براى آنها تدريس كردهاند، مثل يك كتابِ مقدس در سينه خود نگه داشتهاند و امروز به جوان هاى ما مىدهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به ديگران مراجعه مىكنند!
و همین مسئله است که موجب دلنگرانی های برای ایشان در باب علوم انسانی شده است که ایشان در دیدار با اساتید و نخبگان دانشگاهی هم بدان تأکید کرده و فرمودند: در بين اين مجموعه عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه دانشگاههاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانىاند! اين به يك صورت، انسان را نگران مي كند. ما در زمينه علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينههاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهانبينى اسلامى باشد و بخواهد جامعهشناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشتهها مي گيريم؟ اين مسئله است که از دیدگاه رهبری، نگران كننده است.
این موضوع، زمانی نگران کننده تر می شود که می بینیم بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفههایى هستند كه به تعبیر رهبری، مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آن چه را كه غربىها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بىاعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزش هاى خودمان را در قالب هاى درسى به جوان ها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد.
کرسی های آزاداندیشی در دانشگاه ها
از دیگر محورهایی که مقام معظم رهبری در بحث های خود در سالیان گذشته تاکنون، بارها بر آن تأکید کرده اند، کرسی های آزاداندیشی و نقد افکار و اندیشه های دیگران است. به تعبیر ایشان: يكى ديگر از كارهایى كه بايد در زمينه مسائل گوناگون اجتماعى و سياسى و علمى انجام بگيرد، ميدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهارنظر، هيچ نبايد بيمناك بود. اين كرسىهاى آزادانديشى كه ما گفتيم، در دانشگاهها بايد تحقق پيدا كند و بايد تشكيل بشود. اگر چنان چه بحث هاى مهم تخصصى در زمينه سياسى، در زمينههاى اجتماعى، در زمينههاى گوناگون حتّى فكرى و مذهبى، در محيط هاى سالمى بين صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضايعاتى كه از كشاندن اين بحث ها به محيط هاى عمومى و اجتماعى ممكن است پيش بيايد، ديگر پيش نخواهد آمد. وقتى كه با عامه مردم، افراد مواجه مي شوند، همه نمي توانند خودشان را حفظ كنند. مواجهه با عامه مردم، انسان ها را دچار انحراف ها و انحطاط ها و لغزش هاى زيادى مي كند...اما اگر در محيط هاى خاص، محيط هاى آزادانديشى و آزادفكرى، اين مسائل مطرح بشود - مسائل تخصصى، مسائل فكرى، مسائل چالشبرانگيز - مطمئناً ضايعات كمتر پيش خواهد آمد.
نتیجه گیری
نتیجه ای که می توان از فرمایشات مقام معظم رهبری در باب علم و علوم انسانی گرفت، این است که ایشان علی رغم توجه شدید به علم، تحقیق و پژوهش، و همچنین توجه خاص به علوم انسانی، بر این باور است که می بایست همزمان با گسترش علوم انسانی و جذب دانشجو در این حوزه، حتماً لوازم و راهکارهای آن هم مهیا باشد؛ به همین دلیل، ایشان تأکید می کند که ما صرفاً نباید کپی برداری از افکار دیگران کنیم و یا دلخوش به ترجمه های حرف های دیگران باشیم، بلکه می بایست با استفاده از علوم دیگر ملل، آنها را بومی و حتی الامکان اسلامی سازیم؛ چرا که مبانی انسان شناختی، هستی شناختی و باورها و اعتقادات آنها با ما بسیار متفاوت است. همچنین می بایست با توجه به رشد جذب دانشجو در این حوزه، حتماً اساتیدی که صرفاً مقلد نباشند و قدرت تحلیل و بومی سازی و اسلامی سازی علوم را دارند، نیز داشته باشیم تا بتوانند جوابگوی خیل مشتاقان حوزه علوم انسانی باشد. و این تنها با نگاه امیدوارانه به آینده و باور به توانستن است که حاصل می شود.
منبع: باشگاه اندیشه