اين بيداري اسلامي است نه خواب اسرائيلي
سيدجواد سيدپور
۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۴۲
«كارمن بنلادن» دختري از مادري ايراني و پدري سوئيسي كه به واسطه ازدواج با يسلام بنلادن ـ برادر اسامه بنلادن ـ وارد خاندان اعيان و اشراف عربستان شده بود در كتاب خاطراتش وقتي از تاثير انقلاب ايران ميگويد، مينويسد: «وقايعي كه در سال ۱۹۷۹ در ايران رخ داد ـ انقلاب مردمي و اسلامي عليه شاه در اين كشور ـ بلافاصله چهره دنياي عرب را دگرگون كرد. كساني كه سالها در عربستان سكوت كرده بودند و با غربگرايي رو به رشد اين كشور مخالف بودند، ناگهان عرصه را براي مبارزه و قيام آماده ديدند. اسلام به زودي سيماي كل جهان را تغيير داد و اين ابتداي راه بود ... از آن پس تا ماهها مهمانيهاي پنجشنبه شبهاي ما عرصهاي براي مجادلات سياسي بر سر مسائل ايران بود و همه در پي كسب اخبار جديد بودند... آيتالله خميني اعلام كرد در اسلام چيزي به نام شاه مسلمين وجود ندارد. او دولت وهابي عربستان را به شدت به باد انتقاد گرفته بود و اين به معناي ترسي عميق بود كه به جان خانواده سلطنتي و تمام اعيان و اشراف عرب افتاده بود. آنها منافع خود را به كلي در خطر ميديدند.» اين روايتي است دست اول و بدون هيچ حشو و زوايدي از درون خانوادههاي اعيان و اشراف عرب كه انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) خواب و خوراكشان را ستانده بود.
همانها كه بيش از ۳۰سال در مقابل پيام انقلاب اسلامي مقاومت كردند اكنون در برابر بيداري اسلامي ملتها يكي پس از ديگري دستها را بالا ميبرند تا آنچه را كه ۳۰ سال پيش امامخميني(ره) مطرح كردو آنها به نشنيدن سپردند، حال از ملتهايشان آن هم با فرياد بلند بشنوند.
در حالي كه دوست و دشمن اعتراف ميكند آنچه اكنون در منطقه رخ داده يا در حال رخ دادن است برخاسته از بيداري اسلامي است كه ريشه در گفتمان انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) دارد، برخي با كجخواني وقايع بر اين باورند كه آنچه اتفاق افتاده، ساخته و پرداخته «آمريكاييها و اسرائيليها» است.
اين كژانديشي از آن جهت بيدارباش دارد كه اين گروه شايد دستي هم در ديپلماسي داشته باشند و با اين تحليل دستگاه ديپلماسي كشور را در موقعيتي غير از آنچه باور اصلي نظام است قرار دهند. اگر آنچه اين گروه ـ كه سردار جعفري فرمانده سپاه پاسداران آن را «جريان انحرافي در داخل كشور» دانسته ـ ميگويد درست باشد يا فرض بگيريم كه درست باشد، آنگاه بايد مواجهه ايران با انقلابهاي منطقه رويكردي انتقادي و سلبي باشد و اين حركات از اساس بايد نفي و مذموم شمرده شود و هرگونه همراهي با خيزش مردم تونس، مصر، ليبي، يمن و حتي بحرين منتفي گردد چرا كه همراهي با مردم اين كشورها يعني همراهي با «آمريكا و اسرائيل». اين در حالي است كه نه تنها رهبر معظم انقلاب بارها اتفاقات منطقه را ريشه در پيام و خط انقلاب اسلامي دانسته بلكه تاكيد كردند كه «اين يك بيداري اسلامي است».
همه شواهد و قرائن نيز حكايت از آن دارد كه رخدادهاي منطقه نهتنها آمريكايي و اسرائيلي نيست بلكه اتفاقا برخلاف منافع آنهاست. اين حيرت و سرگرداني را ميتوان از همان ابتداي شروع اين اتفاقات در مواضع آنان سراغ گرفت. بسياري از تحليلگران و استراتژيستهاي غربي نيز نتوانستند عمق اتفاقات رخ داده را درك كنند و نسبت به آن به تصميمسازي براي كشورهاي خود بپردازند.
هنوز صداي بلند «اللهاكبر» ملتهاي ستمديده محو نشده كه قرار باشد تفسيري واژگونه از آنچه رخ داده ملاك عمل عدهاي قرار گيرد.
سوال اين است كه اگر واقعيتي به اين روشني چنين تصوير و تفسير ميشود با ساير پديدههاي ديپلماتيك چه برخوردي صورت ميگيرد؟
براي اينكه بتوان از آسيب چنين تحليلهايي در عمل جلوگيري كرد خوب است همه مسئولاني كه به پيشبرد اهداف نظام در عرصه بينالمللي ميانديشند به خطمشي رهبر معظم انقلاب درباره حوادث منطقه تكيه كنند و از بيراهه رفتن بهشدت پرهيز نمايند چراكه با اين تحليلهاي اشتباه، ايران به جاي استفاده از اتفاقات رخداده در منطقه شايد مجبور به ايستادگي در برابر خواست ملتها بشود و اين چيزي نيست كه رهبري انقلاب و نيز بدنه كارشناسي كشور به دنبال آن باشند.