
غارنشینم اما دیده بانم
گفتگو با قادر طهماسبی (فرید)
16 شهريور 1389 ساعت 16:25
چهارشنبه شبی که شاعران این سرزمین به دیدار آفتاب کشور مهر رفتند، مثنویسرای شهادت در صف نخست نماز نشسته بود. نمیپرسید که جانان جان کی از راه میرسد. قبلا گفته بود که آمدنش را میفهمد و ناز قدمهایش را خیلی خوب میشناسد. وقتی آقا وارد شدند، یکه برخاست و سلام و علیکی کرد. تحفهای با خود نیاورده بود که بخواهد برود جلو، حلقه یاران و دوستانش را بشکافد و شعری، کتابی یا جزوهای تازه به «امین» شاعران تقدیم کند. همانجا نشست تا آقا خودشان احوال فرید را پرسیدند. آنجا بود که یکی از کنار باغچه بهجای شاعر پاسخ داد: «فرید، تازگیها رمان مینویسد.»
رهبر هم تبسمی کردند و گفتند: «شعرهایشان که خوب و پرمغز است. خب، باید داستانهایشان دربیاید ببینیم آقای فرید چه کردهاند.»
بعد از افطار، گوشهای در حیاط سرسبز بیت رهبری یافته بود و سیگاری گیرانده بود. با هم قدمی زدیم تا برنامه دیدار شاعران در شب نیمه ماه مبارک رمضان سر و شکل بگیرد. چند کلامی بین ما رد و بدل شد که نمیشود اسمش را یک مصاحبه تمامعیار گذاشت؛ هم او بود که سال گذشته در اوج ماجراهای پس از انتخابات، شعری در مذمت فتنه خواند و تحسین رهبر معظم انقلاب را به زبان جاری کرد. گفتوگوی کوتاه «پنجره» با استاد فرید را بخوانید.
سال گذشته، شما و استاد علی معلم دامغانی، شعرهایی درباره فتنه خواندید و اتفاقا این دو شعر، بیش از سایر کارها مورد توجه واقع شد. میخواهم درباره آن دیدار بگویید. گویا بنا نداشتید در آن جلسه شرکت کنید.
فضای ادبی کشور، سال گذشته و بعد از حوادث انتخابات ریاست جمهوری بهشدت ساکت و مبهوت اتفاقات سیاسی بود. کمتر کسی بود که در آن غوغا سخنی به زبان آورد، تا اینکه کسی یا کسانی پیدا شوند که شعر بخوانند و از فتنه بگویند. من همیشه و در طول تمام این سالها گفتهام که شعر و شاعر هیچوقت سکوت نمیکنند و نباید بنشینند تا روزگار برایشان تصمیم بگیرد یا به حرف وادارشان کند. شاعر باید جلوتر از زمانه حرکت کند و نبض اتفاقات و رویدادهای اجتماعی در دست او باشد. من شاعر باید در صحنه سخن، تحرک و پویایی ایجاد کنم و به روشنگری بپردازم. چنانکه قبلا هم شاعران ما چنین بودهاند.
یادم هست شما شعری درباره خرداد 1368 و آن اتفاق بزرگ هم گفته بودید؛ در حالیکه هنوز امام (ره) رحلت نکرده بود.
نشانههای زیادی برای آن حادثه بود؛ هرچند این نشانهها، آشکار و عمومی نبود. یکی از دانشجویان، خوابی دیده بود و آن را برایم تعریف کرد. دوست نداشتم آن رؤیا را به رحلت امام تعبیر کنم، اما غیر از آن، تعبیر دیگری نداشت. پریشان و دلواپس ایام بودم و میدانستم اتفاقی نزدیک است. من میگویم روح شاعر باید رویدادها را پیش از وقوع، درک کند و نسبت به آن واکنش نشان دهد. این جمله را قبلا هم گفتهام که روح شاعر، دائم در گشت و گذار است، غمها و رنجها را میفهمد. اما اینکه میگویید نمیخواستم به دیدار شاعران بروم، دلیلش کسالت من بود. یک روز مانده به دیدار پارسال، با من تماس گرفتند و برای شرکت در این جلسه دعوتم کردند. به یکی از دوستان که قرار بود مرا به آنجا ببرد، گفتم که بیمارم و حتی یکدرصد هم نمیتوانم در نشست شرکت کنم. آن دوست، بسیار متأسف شد. چون بعضی از شاعران در آن زمان بهدلیل گرایشهای خاص سیاسی از شرکت در این نشست انصراف دادند و البته بعدها در جلسات خصوصی، به این اشتباه اعتراف کردند. الان هم فکر میکنم دیگر رویش را ندارند. خلاصه اینکه یک روز قبل از دیدار، خوابی دیدم که در آن سهبار به من امر کردند که در این جلسه شرکت کنم.
و مبنای اتهام بعضی افراد به شما درباره خرافهگرایی همین خواب است؟
بله. البته گمانم این است که بعد از خواندن آن شعر در محضر رهبری، تمام مخالفتها آشکار شد.
در آن خواب به شما چه گفتند؟
امر کردند که خودم را به دیدار برسانم. سهبار شاید گفتند. با این عبارت که: «پاشو پسر! تا فردا حالت خوب میشود.» فردای آن روز، یعنی صبح روزی که قرار بود دیدار، عصرش برگزار شود، به آن دوست شاعر زنگ زدم و گفتم که مرا هم با خودش ببرد. خوشحال شد و گفت: تو که گفتی یک درصد هم احتمال آمدنت نیست. گفتم: حالا قضیه فرق میکند. اینبار به من امر کردند که بیایم و میآیم. گویی قرار بود بروم و مأموریتم را انجام دهم.
شما را قبلا به غارنشینی و چلهنشینی هم متهم کردهاند. البته این عبارت دوم را قزوه در دیدار امسال به زبان آورد و گفت که شما چلهنشین شعر و ادبیات هستید. آیا شما شاعر انزواطلبی هستید که گاهی برای انجام به قول خودتان یک «مأموریت» از خلوت خود بیرون میآیید؟
بسیار به من گفتهاند که در غار خودم خزیدهام و از مسائل جاری کشور خبر ندارم. حتی به من سفارش میکنند که از این غار بیرون بیایم و ببینم در جهان پیرامون چه میگذرد؟ منتها من معتقدم جاییکه نشستهام و کار میکنم، برج دیدهبانی من است. نه غار است و نه برج عاج. برای همین است که بهموقع، واکنش نشان میدهم. پیش از این هم یکی از منتقدترین شاعران نسبت به اوضاع اجتماعی بودهام و این رویه، ناشی از همین دیدهبانی من است. وقتی دیدم جبههای از فتنهجویان در یکسو جمع شدهاند و به تعبیر خودم «سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده است»، نباید سکوت میکردم. همین لب گشودن و شعر گفتن موجب شد که اتهامات مختلفی به من روا دارند که البته تحسین رهبری آنقدر دلگرمکننده و مهرآفرین بود که آن تلخگوییها و نامرادیها در کامم ننشیند.
ایشان بعد از آن شعر چه گفتند؟
سخن بسیار مشفقانه و حتی پدرانهای درباره من گفتند. فرمودند: «خیلی خوب بود. همیشه شما را با شعرهای پرمغز و مضموندار شناختهایم. حالا که شعرتان یک جنبه دیگر هم داشت و آن علاوهبر این امتیازات ذاتی شعر شماست.»
اگر مایلید، آن شعر سال گذشته را برای مخاطبان ما قرائت کنید
ز چشم فتنه هلا مُهر خواب بردارید
به دفع فتنه قدم با شتاب بردارید
سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده است
ز پیش چشم جهانبین، حجاب بردارید
به نور بینش خورشید رهبری، آنک
ز چهرههای منافق نقاب بردارید
گذار ما به بیابان شور خواهد بود
هلا ز چشمه ایثار، آب بردارید
در این مراجعه با درد و داغ همسفریم
بهقدر تنگ کفایت شراب بردارید
بهراستی که در این استقامت خونین
مباد یک سر مو پیچ و تاب بردارید
به پشتوانه تعقیب تا شناسایی
چراغ شبشکن آفتاب بردارید
بس است لحظه شماری، به نام عدل علی
نقاب از رخ روز حساب بردارید
ز چشم اگر نستانید خواب را، فردا
سر بریده ز بالین خواب بردارید
کد مطلب: 133365
آدرس مطلب: http://www.jahannews.com/vdciqpazwt1app2.cbct.html