عدالت‌خواهي؛ انگيزه مشترك انقلابهاي آمريكاي جنوبي

گفت‎وگو با دبير انجمن دوستي ايران و كوبا

7 مرداد 1389 ساعت 12:47

دبير انجمن دوستي ايران و كوبا: تربيت انقلابي در كشوري كه مي‌خواهد انقلاب كند، خيلي مهم است. مردم بايد آگاهي داشته باشند. بايد حدود و حقوق قانوني خود را بدانند، مفاهيم اوليه دموكراسي را بشناسند تا يك حمايتگر واقعي از انقلاب بشوند.



دولت‌هاي استعماري با غارت مستقيم منابع، بهترين انگيزه انقلاب را به مردم مي‌دادند. به همين دليل منطقه آمريكاي جنوبي منطقه انقلاب‎خيزي است، چون تقريبا همه كشورهاي اين منطقه زماني مستعمره اسپانيا بوده‌اند.
 
دبير انجمن دوستي ايران و كوبا، وجه مشترك همه نهضت‌هاي آزادي بخش آمريكاي جنوبي را عدالت‎خواهي، آزادي‎خواهي و روحيه ضداستعماري مي‌داند. همين ويژگي‌ها «رامتين راوندي» را در روزهاي جواني به سمت مطالعه كشورهاي آمريكاي جنوبي سوق داد. خودش مي‌گويد: «رهبران انقلابي آمريكاي لاتين كه يكي پس از ديگري در اين منطقه ظهور مي‎كردند، براي جوانان آن روز جذابيت داشتند.» 

راوندی، فوق ليسانس مهندسي هسته‌اي از دانشگاه پلي‎تكنيك است و همان سال‌ها با چند نفر از رفقا به مطالعاتش سروسامان مي‌دهد و انجمن دوستي ايران و كوبا را تأسيس مي‌كند. گفت‎وگوي «پنجره» با راوندي بيشتر ناظر بر كليت انقلاب‌هاي آمريكاي جنوبي است.

* چه وجه تقريبي بين ايران و كوبا وجود دارد كه اين دو كشور را با اين فاصله فكري و اقتصادي به هم نزديك مي‌كند؟ آزادي‎خواهي؟ استقلال‎طلبي؟ زير بار حرف زور نرفتن؟ 

انقلاب كوبا از جهت زير بار زور نرفتن در آمريكاي لاتين و در جهان مطرح است. انقلابي است كه با اين روحيه از بطن جامعه رشد كرده و بالا آمده است؛ طرفدارانش، هم طيف روستايي كوبا هستند و هم طيف شهرنشين؛ در واقع هم جبهه متوسط انقلاب كرده، هم طبقه مستضعف. از سال 1953 كه «كاسترو» اولين حركت خود را در حمله به پادگاني انجام داد و زندان رفت و سپس آزاد شد تا زماني كه در سال 1959 انقلاب 26 ژوييه‎ را برپا كردند، در همه اين مراحل، هم طيف شهري ميان اين‎ها بودند و هم طيف روستايي. اين‌كه مي‌گوييد چه چيزي باعث نزديكي دو كشور مي‌شود، به‎نظر من عدالت‎خواهي و آزادي‎خواهي و روحيه ضد امپرياليستي است. آن‎ها فقط شعار نمي‌دهند، در عمل هم ضدامپرياليست هستند. به همين دليل آمريكا به طور كامل مي‌كند. 

* خاستگاه اين روحيه استقلال‎طلبي، اين‌كه همه چيز را كنار مي‌گذارند و خودشان از صفر شروع مي‌كنند، كجاست؟ 

در دو -سه سده گذشته چند نفر‌در انقلاب‌هاي آمريكاي لاتين كم‎كم خودشان را نشان دادند و نقش مؤثري هم داشتند. يكي از آن افراد «سيمون بوليوار» است. او براي استقلال كشورهايي مثل بوليوي و ونزوئلا از استعمار اسپانيا مبارزه كرد و در آن منطقه خيلي قبولش دارند. جلوتر كه مي‌آييم، حدود 100-120 سال پيش «خوزه مارتي» آن روزنامه‎نگار معروف كوبايي كه در حقيقت خط دهنده استقلال كوبا از استعمار اسپانيا بود و بنياد آن را گذاشت، ظهور مي‌كند. «آلنده»، «داسيلوا»، «چاوز» و... از اين دسته‎اند. مبارزات ضداستعماري از همان زمان ادامه داشت، ولي نمي‌توانست خودش را نشان دهد تا اين‌كه اين اعتراض‌ها به شكل زير لايه‌اي به جايي رسيد كه در 1959 در قالب يك انقلاب فوران كرد و شد انقلاب كوبا. 

* در جايي ديدم چاوز گفته بود مردم آمريكاي جنوبي با شكم گرسنه هم مبارزه مي‌كنند. این چه نيرويي است؟ اين اطمينان متقابل بين رهبر يك انقلاب و مردمش چطور به وجود آمده؟ 

در انقلاب‎هايي مثل كوبا و ونزوئلا يك نكته از همان ابتداي مبارزات شاخص است و آن صداقت سياست‎مدارهاست. فيدل كاسترو از بدو انقلاب تا زماني‎كه تلويحا از قدرت كناره‎گيري كرد، در حرف‎هايش با مردم روراست بود. هر چيزي را كه گفته همان را عملي كرده است. در حالي‎كه در بعضي كشورها اين‎طور نيست؛ اول با شعار انقلابي‎گري مي‌آيند بعد فاصله طبقاتي پررنگ مي‌شود و...
 
* منظور شما اين است كه اين چهره‌ها به حكومت كه مي‌رسند اتفاق ديگري مي‌افتد؟
بله، اما در كوبا اين‎طور نيست. سطح زندگي مردم يكسان است. وضعيت اقتصاد خوب نيست، اما آن فاصله طبقاتي 180 درجه را هيچ‎جا نمي‌بينيد. آقاي چاوز منابع عظيم آن كشور را به مردم معرفي مي‌كند و مي‌گويد كه شما مي‌توانيد از اين بهتر هم زندگي كنيد. 

* منطقه آمريكاي جنوبي از نظر مساحت گسترده است، اما فرهنگ مردمش تقريباً يك‌دست است. رهبران انقلابي‎شان هم از نقطه‌هاي مختلف اين منطقه برخاسته‌اند، اما نمي‌شود مبارزات سيمون بوليوار را از مبارزات كوبا و شيلي و... جدا كرد. چه ظرفيتي اين يك‌دستي و هماهنگي را ايجاد مي‌كند؟ 

اول اين‌كه زبان همه اين‎ها اسپانيش است، چون بيشتر اين كشورها مستعمره اسپانيا بودند. چه‎گوارا را در آمريكاي لاتين مثل يك قديس مي‌پرستند. آرژانتيني بوده، اما اصالتاً آرژانتيني نيست؛ پدرش ايرلندي بوده و مادرش اسپانيش و بعدا به آرژانتين مهاجرت مي‌كنند و چه گوارا در آن‌جا به دنيا مي‌آيد. او درجواني با فردي به نام «آلبرتو» با موتورسيكلت در مدت شش ماه آمريكاي لاتين را مي‌گردند تا وضعيت را ببينند. يعني از ابتدا براي تمام آمريكاي لاتين افكاري داشت. چون مي‌دانست يك كشور به هيچ عنوان نمي‌تواند با امپرياليسم كه چند هزار سال سابقه دارد، مبارزه كند. به سبب همين يكسان بودن فرهنگ‌ها اگر احساس كنند در جايي حركتي در حال شكل گرفتن است، بقيه هم سريع الگوبرداري مي‌كنند و همراه مي‌شوند. همان‎طور كه از چه‎گوارا الگوبرداري كردند. آن هم چه‎گوارايي كه خودش از قشر سرمايه‎دار است. از يك سالگي چه‎گوارا يعني حدود 80 سال پيش فيلم هست. 

* چرا به اين طبقه پشت مي‌كنند؟ درد مردم را مي‌بينند و تحت تأثير قرار مي‌گيرند؟ 

بله، افراد با هم يكسان نيستند. شما مي‌بينيد در جامعه يك نفر همه زندگي‎اش را براي رسيدن به اهدافش زير پا مي‌گذارد. براي اين‌كه بتواند وضعيت زندگي كل مردم را بهبود بخشد. اما بيشتر جامعه اين‎طور نيستند، يعني منافع فردي براي‎شان اهميت دارد. چون سيستم سرمايه‎داري انسان را وحشي و دريده مي‌كند. وقتي منافع فردي براي كسي مهم باشد، حاضر است براي منافعش حتي خانواده خودش را هم سركوب كند. كساني مثل چه‎گوارا، آلنده و حتي چاوز منافع جمع را بر منافع فردي ترجيح مي‌دهند. مي‌دانند در منافع جمع منافع فرد تأمين مي‌شود. اين به روحيات و شعور اجتماعي افراد برمي‎گردد. چه‎گوارا يك شبه، چه‎گوارا نمي‌شود. سن پختگي‎ او در 27 سالگي است. اما مطالعاتش از 15 - 16 سالگي شروع مي‌شود. 

* مي‌دانيم که چاوز تحت‎تأثير بوليوار است. اما خود فيدل كاسترو تحت‎تأثير چه كسي يا چه چيزي حركتش را شروع مي‌كند؟ 

كاسترو در يك خانواده بسيار پول‎دار در يكي از ايالت‌هاي كوبا زندگي مي‌كرد. از كودكي هم تحت تعليمات مذهبي بوده و اين در سال‌هاي بعد هم روي او تأثير داشته است. نقش رهبري را هر كسي نمي‌تواند ايفا كند. يك نفر ممكن است دكتراي مديريت هم بگيرد، اما اگر جنم مديريت نداشته باشد، مدير نمي‌شود. اما اين خصوصيت ذاتاً در كاسترو بوده است. از نوجواني مطالعه را شروع مي‌كند. كتاب‌هاي مختلف به دستش مي‌رسد، مي‌خواند، تحليل مي‌كند. ذهن كنجكاوي دارد. فاصله طبقاتي و تبعيض را در كوبا مي‌بيند و كم‎كم به مبارزه رومي‌آورد. مي‌فهمد كه اين‌جا ديگر بايد با مبارزه حكومت را عوض كرد. به دانشگاه كه مي‌رود اطلاعاتش بيشتر مي‌شود. مي‌گويند او از بايو هم تأثير پذيرفته، اما بيشتر مي‌شود گفت فردي خودساخته است. كم‎كم دامنه اطلاعاتش بيشتر مي‌شود و فكرش پخته‎تر، تا اين‌كه انقلاب كوبا را رقم مي‌زند. 

* خيلي‌ها انقلاب‌هاي كوبا و ونزوئلا را شعبه‌اي يا بخشي از انقلاب بوليوار مي‌دانند. مشخصات انقلاب بوليواري چيست؟ 

سيمون بوليوار طرف‎دار عدالت و آزادي و ضد استعمار است. اين سه مشخصه در همه كشورهاي آمريكاي لاتين هست. نبود آزادي و عدم اطلاع‎رساني باعث شده اين كشورها عقب بمانند، چه از نظر منابع زيرزميني و چه از نظر كار فرهنگي و منابع انساني. اين‎ها همه انگيزه‌هاي همان انقلاب بوليواري است. سيمون بوليوار با ديدن اين ضعف‌ها براي استقلال كشورها و براي برپايي عدالت و آزادي انقلاب كرد و توانست اين كشورها را از استثمار رها كند. 

* بوليوار براي مبارزه با استعمار قيام كرد، ولي الان كه استعماري وجود ندارد، پس چرا انقلاب‎هايي كه صورت مي‌گيرد، هنوز تكيه بر آن الگو دارد؟ چرا هنوز هم مي‌شود از همان الگو استفاده كرد؟ 

الان استثمار به شكل منطقه‌اي و اين‌كه يك كشور را كشور ديگري اشغال كند، نيست مگر در موردهاي خاص. چون اين كار هزينه‌هاي زيادي دارد. سيستم سرمايه‎داري و سيستم استثمار دنيا لشگر‎كشي نمي‌كند. چرا بيايد كشته و آن همه هزينه بدهد. با يك برنامه‎ريزي اين كار را در يك پوسته بسيار لطيف انجام مي‌دهد. سازمان تجارت جهاني را بنا مي‌كند. ظاهرش خيلي خوب است. همه هم فكر مي‌كنند براي پيشرفت اقتصاد بايد به اين سازمان بپيوندند. اما آيا واقعا چنين چيزي است؟ كشوري مثل ايران اگر بخواهد به اين سازمان بپيوندد قانون ملي‎اش بايد زيرمجموعه اين سازمان شود. در حقيقت امپرياليست هميشه دو چيز را مطرح مي‌كند و سومي را نمي‌گويد. مي‌گويند كشورهايي كه به اين سازمان بپيوندند، مي‌توانند كالا را به‎راحتي بين خود جابه‎جا كنند، گردش پول بين آن‎ها آسان مي‌شود، اما نكته سوم را نمي‌گويند. اينكه يك اوگاندايي در اين وضعيت نمي‌تواند برود در كانادا كار كند. كارگر آفريقايي نمي‌تواند برود در استراليا كار كند. اين باعث مي‌شود آن‎ها بيايند و بدون كوچك‎ترين مشكلي منابع زيرزميني من را كه صاحب تكنولوژي نيستم و فقط منابع زيرزميني دارم، بردارند و ببرند. در ظاهر هم نه جنگي هست نه استثماري. در ظاهر كار قانوني است، اما در باطن استثمار جديد است و اين استثمار هر روز فاصله طبقاتي را بيشتر و بيشتر مي‌كند. 

* به‎همين دليل هم مبارزه همچنان وجود دارد؟ 

بله تا زماني‎كه جامعه طبقاتي باشد، مبارزه هست. الان برزيل يكي از ثروتمندترين كشورهاست، اما بالاي 100 ميليون نفر در اين كشور وضعيت اسف‎باري دارند. اين نتيجه استثمار است. 

* يك نظريه عوامانه هست كه مي‌گويد يك جريان انقلابي نمي‌تواند در ادامه جامعه‌اي را كه فتح كرده، اداره كند. مثلاً بوليوار وقتي آن منطقه را گرفت، اتحاديه كلمبياي بزرگ در ذهنش بود، منتهي قدرت براي افرادي كه در مراتب پايين‎تر سركار آورد، موضوعيت پيدا كرد و نگذاشتند كليتي كه در ذهن بوليوار بود، شكل بگيرد. اعتقاد مردم كوبا يا كاسترو دراين باره چيست؟ از نظر آن‎ها يك حركت انقلابي مي‌تواند در اقتصاد و سياست تداوم داشته باشد؟ 

با يك مثال جواب مي‌دهم. بعد از فروپاشي شوروي حتي يك دلار هم نمي‌توانستند به كوبا وارد كنند. همه فكر مي‌كردند اين كشور در زمان كوتاهي از هم مي‌پاشد. وضعيت زندگي مردم خيلي به هم ريخت، ولي چون به انقلاب‎شان اعتقاد داشتند و براي انقلاب تربيت شده بودند، توانستند سرپا بايستند. چون تربيت انقلابي در كشوري كه مي‌خواهد انقلاب كند، خيلي مهم است. مردم بايد آگاهي داشته باشند. بايد حدود و حقوق قانوني خود را بدانند، مفاهيم اوليه دموكراسي را بشناسند تا يك حمايتگر واقعي از انقلاب بشوند. 

* چرا شوروي به كوبا كمك مي‌كرد؟ 

بعد از جنگ جهاني دوم دنيا دو جبهه بود. يك جبهه شوروي و اقمارش بودند و يك جبهه آمريكا و اقمارش. آن موقع شوروي شعار برابري و عدالت سر مي‌داد. اين‎ها هم بر ضد ‎سيستم سرمايه‎داري قيام كرده بودند. مشخص است كه انقلاب‌ها براي اين‌كه بتوانند هم نياز فكري‎شان را تأمين كنند و هم نياز مادي را، كم‎كم خود را به يك سري از كشورها وابسته مي‌كنند. آن موقع شوروي در نوك اين پيكان قرار داشت و احساس مي‌كرد كه كوبا مي‌تواند به آن نزديك شود و نزديك هم شدند. شايد هم شوروي به‎عنوان يك پايگاه به كوبا نگاه مي‌كرد و از اين طريق براي خود متحد جمع مي‌كرد. 

* چه ميزان تقريب فكري و عملي بين رفتار حكومتي كاسترو و بوليوار وجود دارد؟ 

اين مقايسه را به اين راحتي نمي‌توان انجام داد. چون يك رهبر انقلابي اوايل انقلاب يك‎سري شعارهايي را مي‌دهد که بايد حداقل 10 سال بماند تا مشخص شود كه آيا به اهداف خودش اعتقاد دارد يا نه؟ اين زمان آن‎چنان که باید به بوليوار داده نشد. ما نمي‌توانيم الان بوليوار را با كاسترو كه بعد از باتيستا همه كاره بوده و پنجاه سال حكومت كرده، مقايسه كنيم. 

* الان وضعيت كوبا چطور است؟ 

در كوبا هنوز مشكلات زيادي وجود دارد، اما جوانان كوبايي احساس مي‌كنند كه انقلاب به آن‎ها دروغ نگفته و كاسترو در آن‌جا آدم محبوبي است. جالب است كه هيچ يك از بچه‌هاي كاسترو در اين مدت هيچ پست و مقامي نداشتند و ادعا مي‌كنند كه اگر كسي بتواند ثابت كند كه ما در اين مدت حتی يك ريال در بانكي اندوخته‎ايم، تمام حيثيت سياسي ما را مي‌تواند زير سؤال ببرد. يعني واقعاً چنين چيزي وجود ندارد.



کد مطلب: 126613

آدرس مطلب: http://www.jahannews.com/vdcgq39qwak9x34.rpra.html

جهان نيوز
  http://www.jahannews.com