حیات روشنفكری ایرانی در گرو هرج و مرج

29 دی 1388 ساعت 15:45


رجا در مطلبی به قلم بهرامی نوشت : در طی چهار سال گذشته بمباران تبلیغاتی گسترده ای از سوی رسانه های غربی و عوامل داخلی آنها علیه دولت احمدی نژاد انجام شد. غربی ها امیدوار بودند که بتوانند ثمره تبلیغات گسترده خود را در انتخابات اخیر چیده و پس از مدت ها عقب نشینی، یک گام به جلو بردارند؛ اما ماجرا برای آنها به یک فاجعه تبدیل شد. نه تنها احمدی نژاد از قدرت کنار نرفت بلکه با حمایت قاطع ملت برای بار دوم به ریاست جمهوری برگزیده شد.

اگرچه آمریکایی ها بارها گفته اند که فرد در هدایت سیاست خارجی ایران تاثیری ندارد اما مطمئنا آنها نیز برتری کیفی مدیریت اعمال شده به‌وسیله احمدی نژاد را پذیرفته اند. آنها در این چهار سال به خوبی شاهد بودند که وي توانست به توده های مردم در خاورمیانه اعتماد به نفس داده و پس از مدت‌ها بازی را در دست گرفته و کشور را از حالت انفعالی خارج نماید و فراتر از آن متحدان منطقه ای ایران نیز به پیروزی های بی سابقه ای در برابر بزرگ‌ترین تهدید منطقه يعني رژیم صهیونیستی دست یابند.

بدون شک از کشورهای غربی انتظاری برای کمک به تقویت جایگاه کشور در سطح منطقه و جهان وجود ندارد و نباید انتظار داشت که به پیروزی های کشور به طور علنی اقرار کنند و دست از سیاه نمایی بردارند اما این انتظار به جا از تمام کسانی که دارای حداقل تعلقی به کشور و نظام هستند، وجود دارد.

مشارکت بی سابقه مردم در انتخابات و تایید مجدد احمدی نژاد پیروزی بزرگی برای مردم و نظام بود و البته هنوز هست، اگر چه با فعالیت های خرابكارانه ای که پس از انتخابات به‌وسيله روشنفكران وابسته صورت گرفت، از شیرینی آن کاسته شد. هدف از این نوشتار بررسی وقایع روز نیست بلکه پرداختن به این موضوع است که چرا بارها در تاریخ معاصر ایران شاهد تقابل روشنفکران در برابر مردم و منافع ملی بوده ایم.

این نخستین بار نیست که در کشور چنین حادثه ای رخ می دهد. در اوایل انقلاب نیز گروه هایی با راهپیمایی های متوالی و برگزاری میتینگ های پیاپی مانع استقرار ثبات در کشور شده و مردم را با چالشی بزرگ مواجه ساخته بودند که با رهبری مدبرانه حضرت امام مشکل حل شد همان اتفاقی که با عملكرد مقام معظم رهبری در وقايع اخير روي داد.

تاریخ معاصر ایران نشان داده است که روشنفکران غرب‌زده در بهترين حالت درک درستی از منافع ملی نداشته و اگرچه در سخن از میهن دم می زنند اما با اعمالی که انجام می دهند به ابزاری برای بیگانه تبدیل می شوند.

چرا با وجود اینکه بزرگ‌ترین نظریه پردازان روابط بین الملل، اسرائیل را رژيمي طرفدار برهم زدن وضع موجود دانسته و آن را دشمن استراتژیک قدرت برتر منطقه یعنی جمهوری اسلامی ایران بر می شمارند و بالطبع کمک ایران به دشمنان اسرائیل مانند حزب الله و حماس را فراتر از هر بحثی در راستای منافع ملی ایران ارزیابی می کنند، جریان روشنفکری کشور در تبلیغات انتخاباتی با کمال شگفتی حقیقت را برای مردم وارونه جلوه می دهد و به نفع اسرائيل شعار مي دهد؟

چرا با وجود اینکه نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول جز فاجعه برای کشورهای جهان سوم چیزی به بار نیاورده و آثار آن را در موارد متعدد و از جمله دوران تعدیل اقتصادی (دولت هاشمي) شاهد بوده ایم، این رویکرد در نظریات اقتصاددانان بزرگی مانند استیگلیتز، ویلیامسون و ... نیز وجود دارد، باز با حمله به سیاست های اقتصادی دولت که بسیار موفق‌تر از گذشته بوده است، درخواست ليبرال سازي بيشتر را مطرح مي كنند؟

به چه دلیل با وجود شواهد بسیار زیاد درباره رویکرد استعماری کشورهای غربی مانند آمریکا در برخورد با جهان سوم و فجایعی که به بار آورده اند، باز شاهدیم که جریان روشنفکری کشور با خوش بینی از حمله نظامی آمریکا به خاورمیانه یاد می کند و چشم و دل به رسانه هاي تابلودار غربي دوخته است؟ سخنان زیدآبادی درباره صدور دمکراسی به منطقه از عراق که پس از حمله آمریکا ایراد شد و چیزی که هم اکنون شاهدیم به خوبی به بی‌راه رفتن این دیدگاه را نشان می دهد.

"سر جان ملکم" سفیر بریانیا در ایران قاجار به صراحت گفته بود که ما کسانی را در کشورهای جهان سوم تربیت می کنیم که از ما به منافع‌مان حساس تر باشند. اگر با نگاه بی طرفانه به رویدادهای کشور نگاه کنیم، به خوبی رد پای این ادعا را مشاهده می کنیم. روشنفکران ایرانی همواره علیه مردم و منافع ملی حرکت کرده اند و کارنامه سیاهی دارند.

تاريخ حضور روشنفكران در عرصه سياسي را اول بار به دوران مشروطه باز مي گردد. جنبشي كه در ابتدا عدالتخواهانه بود اما به‌وسيله عوامل انگليس منحرف شد و به سوي به هرج و مرج كشاندن كشور و خدمت به بيگانه هدايت شد. آنها علي‌رغم اينكه با خلع محمدشاه قاجار قدرت را در اختيار گرفته بودند، مانع هرگونه ثبات در كشور شده و جنگ داخلي و هرج و مرجي بي پاياني را به‌وجود آوردند. اقتصاد كشور ويران شد و توليد محصولات كشاورزي به حداقل رسيد. پي آمد اين اتفاقات قحطي و گرسنگي وحشتناكي بود كه باعث از بين رفتن يك چهارم جمعيت كشور بر اثر گرسنگي شد. گرفتاري بزرگ اين دوران آزادي عمل جماعت غربزده اي بود كه كاري جز استخفاف ملت نداشتند و كارشان فخرفروشي به ملت و بي فرهنگ دانستن آنها بود.

دليل استقبال اوليه مردم از رضاخان، رهاشدن از آشوب هايي بود كه حاكميت روشنفكران در ايران پديد آورده بود و پاياني براي آن نبود. كار به جايي كشيد كه ديكتاتوري مانند رضاخان براي مردم بر حاكميت هرج و مرج اولويت پيدا كرد. اين نخستين دوره حاكميت روشنفكران در تاريخ ايران است.

دوره دوم حاكميت آنها به دوران موسوم به ملي شدن صنعت نفت باز مي گردد. اين دوران دومين فرصت روشنفكران براي قرار گرفتن در مصدر قدرت است. نمايشگاهي از روزنامه ها، ميتينگ ها و تجمعات خياباني در كشور حاكم شد و بي ثباتي كشور را فرا گرفت. علي‌رغم اينكه آنها توانستند با وادار كردن شاه به عقب نشيني قدرت را در اختيار گيرند اما جو پرآشوبي را كه ايجاد كرده بودند، پاياني نبود. مردم منتظر بودند حال كه اداره كشور در اختيار آنهايي قرار گرفته است كه مدام از پيشرفت فرنگ و عقب ماندگي ايران داد سخن مي دهند و شاهان را متهم اصلي قلمداد مي كنند حال كه در مصدر قدرت قرار گرفته اند، براي آباداني كشور گامي بردارند. اين آرزويي بود كه هرگز به واقعيت نپيوست. ميتينگ ها و تجمعات خياباني را پاياني نبود و كشور به سمت آشوب در حركت بود. كار به جايي رسيد كه يك آمريكايي با چمداني حاوي 4 ميليون دلار از عراق به ايران سفر كرد و با مشتي اوباش حكومت مصدق را سرنگون ساخت. درس اين واقعه نه در كودتاي فضل الله زاهدي بلكه در عدم هرگونه حمايت مردمي از مصدق در هنگام كودتا نهفته است. دولت مصدق بدليل عدم استقرار ثبات در كشور و گرفتار شدن در دام آشوب هاي سياسي روشنفكران كه بار ديگر عرصه را براي فعاليت مناسب يافته بودند ناتوان بود به همين دليل مردم از وي قطع اميد كرده و به حمايت از وي كاري نكردند.

دوران ديگر ظهور جريان هاي روشنفكري به اوايل انقلاب باز مي گردد. به بركت انقلاب اسلامي، گروه‌هاي سياسي آن دوران كه به‌وسيله دستگاه امنيتي پهلوي به زندان ها فرستاده شده بودند، فرصت عمل يافتند. ماجرا با دفعات گذشته هيچ تفاوتي نداشت. سلسله اي از روزنامه ها و شب‌نامه ها به همراه تجمعات و ميتينگ‌ها كشور را فراگرفت. كار به جايي رسيد كه علي‌رغم حمله صدام، باز هم به جو ملتهبي كه ساخته بودند، پايان ندادند و كار عده اي از آنها به رويارويي مسلحانه با مردم كشيد. فرانسه كه پدر روشنفكري در جهان و از جمله ايران محسوب مي شود و احزاب سياسي آن به داشتن اختلاف هاي بسيار مشهورند، در هنگام حمله خارجي متحد مي شوند و در بين علماي سياسي به اين معروفند كه تنها در صورت حمله نظامي بيگانه با يكديگر متهم مي شوند؛ اما نمونه ايراني آن در صورت حمله بيگانه نيز دست از آشوب و برهم زدن ثبات كشور برنداشت.

دوره ديگر حضور روشنفكران در قدرت به دوران دوم خرداد باز مي گردد. درست به مانند دفعات گذشته موجي از تجمعات و ميتينگ هاي سياسي را در كشور ايجاد كردند. علي‌رغم اينكه قواي مقننه و مجريه كشور را در اختيار گرفته بودند، اقدامات اساسي و زيربنايي متناسب براي آباداني كشور انجام ندادند و كشور را در دوري از هياهوهاي بي پايان گرفتار كردند. به مانند دوره هاي گذشته هدف از كار سياسي، كار سياسي بود و هدف از تجمع و پارتي هاي سياسي، پارتي سياسي. تا زماني كه راي مردم را داشتند، مردم متمدن بودند و هنگامي كه مردم به دليل آشوبي كه در كشور ايجاد كرده بودند، از آنها روي گرداندند، به پايين بودن سطح فرهنگ سياسي متهم شدند.

انتخابات دهم رياست جمهوري اگرچه به بازگشت مجدد روشنفكران منتهي نشد اما اشتراكات زيادي به مانند گذشته دارد. ملت بازهم به ناداني متهم شد و با وقاحتي كه تاريخ از ياد نخواهد برد، بحث راي كمي و كيفي را به ميان كشيدند.

نقطه اشتراكي ديگر همه اين 5 دوره آشوب گري روشنفكران در مطالبات شخصي آنها از ملت نهفته است. آنها اين حق را براي خود قائلند كه امكانات كشور كه به هفتاد ميليون ايراني تعلق دارد، فقط به آنها اختصاص داده شود حتي اگر در گوشه كنار كشور بسياري به دليل نداشتن حداقل امكانات به فقر و فلاكت گرفتار باشند. هر گروهي چه داخلي و چه بيگانه قصد ضربه زدن به منافع مردم را داشته باشد روشنفكران ياوري وي خواهند بود.

تاريخ روشنفكري ايران از دوران مشروطه تاكنون نشان مي دهد كه حيات آنها در هرج و مرج نهفته است و هربار كه به قدرت مي رسند چنان خاطره تلخي از خود برجاي مي گذارند كه دو يا سه دهه، به اندازه تغيير يك نسل، لازم است تا مردم به آنها مجددا اعتماد كرده و آنها را بپذيرند اگرچه در دوره اخير، انتخابات دوره دهم، به تغيير لباس و فريبكاري روي آوردند. در دوره هاي گذشته 3 دهه طول مي كشيد تا خاطره هرج و مرج آنها از اذهان مردم پاك شود اما در دوره اخير به دليل تقابل آشكار با اعتقادات مردم و عريان شدن وابستگي آنها به كشورهاي بيگانه بدليل گسترش وسائل ارتباطي اميدي براي فراموشي وجود ندارد. همچنانكه مردم حمله بيگانه را هرگز فراموش نمي كنند خيانت عوامل آنها را نيز از ياد نخواهند برد.

اين سوال اساسي بايد پاسخ داده شود كه چرا طبقه اي كه بيشترين استفاده را از امكانات كشور در طي بيش از يك قرن اخير داشته، همواره به وسيله اي براي تضعيف حاكميت ملي تبديل شده است؟ روشنفكري ايراني نمونه اي است كه حيات آن به ايجاد و تداوم هرج و مرج نهفته است و اگر فرصت يابد مي تواند چندين دهه هرج و مرج را ادامه داده و تا زماني كه فرصت عمل از آن سلب نشود به هياهو پايان نمي دهد.


کد مطلب: 91096

آدرس مطلب: http://www.jahannews.com/vdcep78o.jh8zoi9bbj.html

جهان نيوز
  http://www.jahannews.com