
گزارشي از دانشگاه و اطراف آن در سالگرد 22 خرداد
عوام خاص تر از خواص
میرمحمدرضا صمدی
23 خرداد 1389 ساعت 6:57
یکی از دانشجویان به دوستش گفت : این خانمی که الان دارد می گوید "یا حسین میرحسین" اصلا به خدا اعتقاد ندارد چه برسد به امام حسین(ع) این همکلاسی ماست تا همین پارسال استاد در سرکلاس فلسفه باید برای این خانم خدا را اثبات می کرد حالا خیلی مسخره است که اسم امام حسین(ع) را می آورد.
سرويس دانشگاه جهان:
چند روز بود که جریان اقلیت به اصطلاح سبز با همکاری دوستان انگلیسی و آمریکاییشان سعی داشتند که ۲۲ خرداد امسال را به بهانه برگزاری سالگرد کودتاي رنگي به خیابان ها بریزند و همچون تجمعات غیرقانونی سال گذشتهشان بة التهاب و هتک حرمت به مقدسات و قوانين متقن نظام بپردازند.
جالب است سران فتنه که در راس آنها کروبی و موسوی قرار دارند با دیدن اوضاع و در نظر گرفتن اينکه اگر قرار باشد آنها مثل سال گذشته از طرفدارانشان بخواهند به خیابان ها بریزند اینگونه نخواهد شد، در اقدامی روبه جلو طی بیانه ای اعلام کردند که طرفدران ما به خیابان ها نیایند اما تجربه چند تجمع سال گذشته نشان داده بود که جریان معترض اعلام کرده بودند اگر موسوی و کروبی هم ما را همراهی نکند ما باز کار خود را خواهیم کرد و به اصطلاح از آنها عبور خواهیم کرد!
امروز ۲۲ خرداد ۸۹ سعی کردم یک رصد کلی از اوضاع سطح شهر داشته باشم چون اعتقاد داشتم باز عده ای حتی اندک به خیابان ها خواهند آمد. از ساعت 15 از سمت میدان ولی عصر(عج) شروع به حرکت به سمت دانشگاه تهران کردم؛ نیروهای انتظامی وبسیج با آرایش زیبا و مقتدری در حال کنترل اوضاع بودند. در حال پیاده روی بحث عده ای مرا به سمت خود جذب کرد در مقابل فرهنگسرای رسانه، مرد میانسالی با اعتراض می گفت : نگاه کنید چگونه خون مردم را درشیشه کرده اند؟ فکر می کنند می توانند با این کارها مردم را بترسانند! مرد میانسال دیگر در میان حرف های او پرید و گفت: خوب اگر این ها نباشند که از خدا بیخبر ها شهر را به آشوب می کشانند؟ من اصلا هنوز هم نفهیدم خواستهشان چیست؟ دیگري گفت: آزادی آقاجان آزادی؟ مملکت را خفقان گرفته ما آزادی می خواهیم مرد میانسال در جوابش گفت: یکهو راست بگو اسلام نمی خواهیم! بگو بی بندباری می خواهیم ! اصلا همه اینهایی که به خیابان می آیند همین را می خواهند! مرد جوان عصبانی شد و شروع به فحاشی به مرد میانسال کرد که با میانجگری عابرین جمع از هم پاشید.
برای خودم هم سؤال شد با این همه آزادی که نظام در اختیار اقشار مختلف جامعه گذاشته این آزادی که امثال این جوان به دنبال آن می گردند چیست. ساعت 15:40 بود که به دانشگاه تهران رسیدم؛ با زحمت زیاد و خواهش التماس به مأمور حراست بالاخره توانستم وارد دانشگاه شوم. به سمت مسجد رفتم چند دانشجوي دختر درحالی که صورت هایشان را با ماسک و مقنعه پوشانده بودند در میان مسجد و کتابخانه مرکزی ایستاده بودند که بعد لحظاتی تعداد آنها به ۵۰ نفر رسید. یکی از دخترها شروع به شعار دادن علیه نظام کرد و بقیه که تعداد بیشترشان دختر بودند و تعداد کمی هم پسر به آنها اضافه شده بود او را همراهی کردند.
یکی از شعارهای جالبی که می دادند، شعار " یا حسین میرحسین" بود. درکنار اين جمعيت، چند دانشجو ایستاده بودند که به همدیگر می گفتند: اینها چه بدبختند میرحسین گفته نیایید و پشت جنبش را خالی کرده حالا این احمق ها می گویند میر حسین!
جمعیت قلیل معترض توانسته بود با سر وصدا کمی از حواس دانشجویان دانشکده ها را به خودش معطوف کند؛ اما در حد نگاه کردن نگاههایی که بیشتر به تمسخر نزديك می آمد. سعی کردم در این جمع خاکستری حضور بیشتری داشته باشم تا ببینم نظرشان در مورد حرکت این عده دانشجونما چیست. بیشتر سکوت اختیار کرده بودند. یکی از دانشجویان به دوستش گفت : این خانمی که الان دارد می گوید "یا حسین میرحسین" اصلا به خدا اعتقاد ندارد چه برسد به امام حسین(ع) این همکلاسی ماست تا همین پارسال استاد در سرکلاس فلسفه باید برای این خانم خدا را اثبات می کرد حالا خیلی مسخره است که اسم امام حسین(ع) را می آورد.
جمعیت سعی داشت به سمت سر در اصلی دانشگاه برود که با ممانعت حراست نتوانست این کار را بکند که با تغیير مسیر از جای دیگر خود را به سمت سردر رساندند که بتواند به مردم رهگذر نشان دهند که آنها در دانشگاه در حال اعتراض هستند و جالب آن بود که لیدر این جریان چند دختر بی حجاب بودند! بعد از لحظاتی که دیدند که مردم مقابل دانشگاه به آنها هیچ اهمیتی نمی دهند دوباره به سمت بالا آمدند که در اینجا هم تعداد آنها کمتر شد. خود متوجه حرکت منفعلانه و عبث خود شده بودند اما همان چند دخترک بی حجاب دست بردار نبودند و دائم شعار می دادند.وقتی دیدند کسی آنها را همراهی نمی کند جمعیتشان از هم پاشید.
بعد این جریان به سمت خیابان انقلاب رفتم؛ جمعیت مردم در پیاده رو ها رو به سمت میدان می آمدند. می شد تشویش و نگرانی را در چهره بعضی از آنها حس کنی! کسانی که برای آشوب آمده بودند چهرهشان مشخص بود که بیشترشان خانم بودند. هیچگونه کیف دستی و یا وسیله ای همراشان نبود سعی کرده بودند که حتی از کوچکترین نماد سبز نیز استفاده کنند مثلا روسری که یک خال سبز در آن بود! یا یک آقایی دوتا خودکار سبز را بصورت تابلویی در جیبش گذاشته بود! دیگري که به همراه همسر و دخترش آمده بود همهشان لباس سبز لجنی کمرنگی به تن داشتند و با خشم، نیروهای انتظامی و بسیج را نگاه می کردند و چیز هایی را زیر لب می گفتند.
برای خريد آب وارد یک مغازه شدم؛ به مغازه دار گفتم : انگار امروز کار و کاسبی شما هم کساد شده؟ او که گویی منتظر این حرف من بود گفت : خدا پدرت را بیامرزد یکسال است که کاسبی ما کساد شده از زمانی که این ... ها ریختند در خیابان و هرغلطی خواستند کردند. کجای دنیا دیدی پلیس را اینجور کتک بزنند بعد حکومت با آنها مدارا کند! من خودم به موسوی رای دادم؛ خانواده و فامیل هم به موسوی رای دادیم اما از کجا می دانستیم این ... روبروی نظام و اسلام جبهه می گیرد. اول گفتند تقلب شده! بعد که نتواستند اثبات کنند گفتند که می خواهیم خون این کشته ها پایمال نشود؛ مردم رو به بهونه تقلب به خیابان کشاندند و به کشتنشون دادند بعد که دیدند که بهانه ای ندارند خون مردم رو کردند پیراهن عثمان! اینا دین ندارند اینا ایمان ندارد. پرسيدم: "پدرجون فکر می کنی اینا چه کسانی هستند که به خیابان می ریزند و زندگی مردم را مختل می کنند؟" گفت:" یک مشت مرفه بی درد بی دین که معلوم نیست دردشون چیه؟ از اون بالاشهر می کوبند می آیند پایین و زندگی ما را هم خراب کرده اند.
آب را از او گرفتم وبه سمت ضلع شمال غربی میدان انقلاب رفتم که چند زن جوان و میانسال ایستاده بودند؛ نیروي انتظامی آنها را دوره کرده بود و می خواست پراکندهشان کند. ناگاه گربه ای که از بالاي پیاده رويي که این خانم ها حضور داشتند باسرعت به سمت آنها می آمد توجه همه را بخود جلب کرد! واقعا صحنه خنده داری رخ داد؛ گربه باعث جیغ زدن و پراکنده شدن این خانم های به اصطلاح پیشروي جنبش شده بود چرا که گربه با تمام سرعت به سمتشان آمده بود. بچه های نیروي انتظامی هم کلی به این صحنه خندیند. وقتی برخي خانم ها از یک گربه اینقدر می ترسند همان در خانه بمانند بهتر است!
از میدان انقلاب در خلاف جهت رفت و شد مردم به سمت چهار راه کالج حرکت کردم. مردم خیلی بد به اطراف یکدیگر نگاه می کردند؛ اصلا جو خوبی نبود به این فکر می کردم که چه بلایی بر سر نشاط این مردم آمده همه بهت زده به یکدیگر نگاه می کردند. دیگر خسته شده بودم از یک موتوری خواستم که مرا سوار کند هنوز مسیرم را به او نگفته بودم كه گفت: نگاه کن ...(!) نشسته تو خونه می گه لنگش کن! زندگی مردم رو خراب کرده؛ این موسوی، اول انقلاب از این احمدی نژاد بدتر بود؛ جوان های مردم رو می کرد تو گونی! کروات های مردم را با قیچی می ببرید! حالا ادعای دموکراسیش می شود. من اصلا رای ندادم اما این ...اگر رای می آورد که مملکت را دو دستی می داد به این انگلیسی ها و آمریکایی های بی ناموس. نه خداییش نگاه کن ببین روز جمعه از کجای تهران می آیند نماز جمعه ؟ از پایین شهر یا بالا شهر؟ این اغتشاش گرها همه بالاشهر نشین هستند خوشی زده زیر دلشون! هار شدند! فقط مونده لخت بیایند خیابان.
مرد موتور سوار دل پری داشت؛ درست مانند مردم دیگر که ما آنها را عوام می دانیم اما خدا می داند آنها عوامی هستند از خواص خاصتر! درکشان محدود به چند تحلیل سیاسی آبکی نیست؛ آنها کف جامعه را می ببینند؛ عملکرد رهبری و مسئولین را می ببیند. آنها ملاکشان امام و انقلاب اسلامی است. نظر شخصی من این است که در اين جريان فتنه، خواص باید متأثر و شايد جاهايي دنباله روي عوام آگاه جامعه اسلامی ایران باشند که بیشمارهای واقعی هستند. همان طوری که پدرانقلاب، امام روح الله، این انقلاب را برای مستضعفین و پابرهنه ها خواند.
گزارش از: مير محمد رضا صمدي
کد مطلب: 119528
آدرس مطلب: http://www.jahannews.com/vdcdxn0fjyt0fk6.2a2y.html