جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ - 6 Dec 2019
 
۱
۱

بحران اقتصادی در ایران توهم ذهنی دشمنان

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۲۸
کد مطلب: 267175
اقتصاد ایران بر خلاف تبلیغات منفی و سیاه نمایی ها، نسبت به شرایطی که دارد بسیار مقاوم و مقتدر است. ما در حوزه فقرزدایی شاخص های بسیار خوبی داریم ما هم اکنون تقریبا اهداف 2025 بانک جهانی را در حوزه فقرزدایی پشت سر گذاشتیم...
به گزارش جهان، در تاریخ چند صد ساله ایران و خصوصا از زمان انقلاب اسلامی ایران، و با قطع ید دشمنان این ملت، درگیر جنگ های متعدد در حوزه های مختلف بوده ایم. جنگ های امنیتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی که در برهه هایی بعضی ازاین جنگ ها نمود بیشتری پیدا کرده. یعنی جنگ اول ما محسوب می شده است. در حال حاضر جنگ اول ما جنگ اقتصادی است. در این مصاحبه برآنیم تا به واکاوی نقاظ ضعف و قدرت و راه های غلبه در این جنگ همه جانبه اقتصادی بپردازیم. اقتصاد پرس در گفتگویی اختصاصی با دکتر عادل پیغامی عضوهیات علمی دانشگاه امام صادق روند اقتصادی کشور و دلایل بروز برخی نابه سامانی های اقتصادی در شرایط جنگ اقتصادی را بررسی کرد.

به نظر شما ما اکنون در جنگ هستیم؟
 
بله.واقعیت این است که در تاریخ معاصر ایران و خصوصا از زمان انقلاب اسلامی ایران، و با قطع ید دشمنان این ملت، درگیر جنگ های متعدد در حوزه های مختلف بوده ایم. جنگ های امنیتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی که در برهه هایی بعضی ازاین جنگ ها نمود بیشتری پیدا کرده. یعنی جنگ اول ما محسوب می شده است. در حال حاضر جنگ اول ما جنگ اقتصادی است. ضمن اينكه اين جنگ از همان روزهاي اولي انقلاب اغاز شده بود.

در حال حاضر مشکلات اقتصادی ما با این توضیحات چیست؟
 
خب عرصه اقتصا دبراي كشوري مثل ما كه نوپاست و درحال جهش اقتصادي و خروج از عقب ماندگي هاي مزمن ساختاري است،‌ بي مشكل نيست. مشكلات دو دسته مهم هستند، مشكلات واقعي اقتصاد و مشكلات ادراكي. مورد دوم مهم‌تر نيز است.

مثال می‌زنید؟
 
عرصه نرم افزاري اقتصاد بيش از بعد سخت افزاري و ملموس آن اهميت دارد. ما از اين بعد غفلت كرده ايم. امنيت يك چيز است و ادراك و حس امنيت چيزي ديگر. ما بايد شاكله هاي ذهني و ادراكي و رفتاري اقتصادي كشور را تدبير و مديريت كنيم.  چهار عرصه را در اين زمينه مي تواند مطرح كرد. اول، عرصه اخلاق اقتصادي،‌مثلا در سبک زندگی، رفتارها، انصاف، انفاق، گذشت و ایثار که ممکن است در یک تعامل ساده ی روزمره بین افراد اتفاق بیافتد تا کم فروشی وغش در معامله و...
 
دوم حوزه فقه اقتصادی که مقوله بسیار مهم و تاثیر گذاری در جامعه اسلامی است. به عنوان مثال: آموزش و پرورش، رسانه های مکتوب،رسانه های تصویری و رسانه های صوتی را ملاحظه کنید. چقدر در مورد احکام خمس و رهن و امثالهم مطلب می شنوید؟

یعنی شما اعتقاد دارید مدرسه و رسانه ها در این عدم آشنایی مقصر هستند؟
 
ببینید. فرزندان ما از سنینی که قدرت تميیز خوب و بد را دارند، در اختیار مدرسه و محیط بیرونی قرار می گیرند. حال اگر مدرسه به آموزش فقه مبتلابه اقتصادی يك فرد مسلمان نپردازد، عملا فرزندان ما تا سنین بالاتر هیچ آگاهی از این امور نخواهند داشت.
 
 سوم حوزه عقاید اقتصادی است، این مسئله ذیل حوزه کلام، عقاید و هستی شناسی است. در این حوزه نخست باید بدانیم خداوند یکی است و همین خداوند رازق است. باید صفت رزاقیت را با قلبمان حس کنیم. بدانیم و آگاه باشیم که یک ریال مال حرام چگونه گردش کرده و چه اثر تخریبی شدیدی در زندگی مان خواهد داشت.

این مشکلات از چه زمانی در اقتصاد ما پدید آمد؟
 
اين نقصان مربوط به دوره معاصر تعليم و تربيت ماست. آموزش در گذشته بدین صورت بود که همراه گلستان و بوستان، انديشه ها و گرايشات اقتصادی تدریس می شد. اکثریت قریب به اتفاق کسبه ما با فقه اسلامی آشنا بودند.

به نظر شما فرهنگ سازی و تعلیم اقتصادی از چه سنی باید آغاز شود؟
 
نمی‌توان سن خاصی را به این منظور عنوان نمود.این بیشتر به بهره هوشی کودک باز می گردد.می تواند در کودکان مختلف، متفاوت باشد. در برنامه رسمی آموزش و پرورش ایالات متحده آمده که باید از سن 6 سالگی این آموزش ها شروع شود. در سال1780 یک اندیشمند در اروپا نامه ای نوشته با این مضمون: امروزه خانواده های متشخصی که می خواهند برای بچه های خود پرستار بگیرند قبل از هر چیزی از پرستار کودک خود سوال می کنند آیا قادر به تعلیم علم اقتصاد به فرزند ما هستی؟در قرن 18یعنی سالهای1760،1770و1780 کتاب داستان هایی نوشته شده که با داستان، علم اقتصاد را به کودکان می آموختند. يعني جهاد اقتصادي اروپاي ان روز بدون تعليم و تربيت سربازان خودش ممکن نبوده است.

چرا در ایران این فضا ضعیف است؟
 
جواب این سوال شما را در بالا دادم.زیرساخت های ما اشکال دارند. آموزش و پرورش و صدا و سیما و بقیه نهاد های فرهنگی–تربيتي این نیاز را به درستی درک نکرده و به وظایف خود در این راستا عمل نمی کنند.
 
در کشور ما با توجه به آمارها فقر بسیار پایین آمده  ولی احساس فقربالا رفته ،چه طور می‌توان این رویکرد را اصلاح کرد؟ در بعد فرهنگی، یکی از مشکلات جامعه ما مصرف گرایی است. مشكل ناشی از چیست؟
 
 مصرف گرایی در کشور ما نسب به 15-10 سال گذشته بسیار افزایش یافته. خصوصا در جامعه متوسط شهری اين امر بسیار ملموس تر است. باز هم برمی گردم به بنیان های فرهنگی.به سینما و تلویزیون. بسیار می بینیم که کارگردان های ما برای پوشاندن ضعف هنری خود دست به استفاده از تجملات می زنند. به عنوان مثال خانواده ای را نشان می دهند که در کاخ زندگی می کنند و ماشین های 300 میلیون تومانی سوار می شوند! در این راستا دشمنان کشور نیز بیکار ننشسته و عملیات روانی خود را ادامه می دهند، به طور مثال ولی اقتصاد ایران در حال ترقی است. ولي در بحث تحریم دشمن می خواهند با تحریم،  پیشرفت ایران را كند كند و بيش از ان عمليات رواني كند كه اقتصاد ايران تضعيف شده است.

ولی خیلی از دوستان نظر شما را در خصوص ترقی و رشد قبول ندارند و آن را در حد تبلیغات نظام جمهوری اسلامی برای موفق نشان دادن خود می دانند. دلایل شما در رد ادعای آنان چیست؟
 
بعد از هشت کشور صنعتی، و چهار كشور موسوم به بريكس،‌ 11 کشور در حال پیوستن به کشورهای پیشرفته داريم. لازم به ذکر است  به اذعان خود غربی ها، حتی مراکز تحقیقاتی خود اسرائیلی ها، ما جزء آن 11 کشورهستیم و این نشان می دهد ما جهش علمی واقتصادی کرده ایم. البته بنده می پذیرم و طبیعی هم هست که سرعت پیشرفتمان به خاطر همین ترمزهایی که در بالا گفتم گاهی دچار افت و خیز هایی می شود. ولي نمي توان نديد و نگفت كه درآمد سرانه ايران در طي سه دهه گذشته سه برابر شده. اين را امارهاي بانك جهاني مي گويد. درآمد سرانه ايرانيها در  حال حاضر بيش از 12هزار دلار است. اهل مطالعه و علم و آمار اين آمارها  را از سايتهاي معتبر بين المللي مي تواند ببيند. مطلب بقدري جزو واضحات و مشهورات جهاني است كه در كتاب درسي كليات اقتصاد 2011 كروگمن چاپ بين المللي كه در اغلب دانشكده هاي اقتصادي دنيا تدريس مي شود، درامد سرانه ايران را بالاي 12هزار دلارمعرفي مي كند. مردم ايران هم وقتي سبد كالاها و خدمات مصرفي خود رابا والدين خود مقايسه مي كنند اين افزايشها را مي بينند.

چرا بعضی ها فکر می کنند اقتصاد کشور در حال فروپاشی و بحران است ؟به نظر شما این امریک تصویر ذهنی ساخته دست دشمنان است؟
 
بله. دقیقا همین طور است. گاها بی سوادي و کم سوادی مردم ما، آب به آسیاب دشمن می ریزد.من به همه دوستان توصیه می کنم تا جایی که می توانند به جای تن دادن به شایعات،  مطالعات خود را گسترش دهند و اجازه ندهند که ملعبه دست دشمنانشان شوند. نگاهی عمیق تر  و موشکافانه تر چیزی خلاف این شایعات را ثابت می کند. به عنوان مثال سود بانکی ژاپن 25 درصد، آمریکا 75/1 درصد یا 5/1 درصد و انگلستان 4 درصد است. خیلی ها سوال مي كنند كه چرا  آن کشورهای غیر اسلامی در عمل از ما اسلامی تر اند؟ جواب این شبهه این است که آنان نرخ واقعی را اعلام می کنند نه نرخ اسمی را. نرخ بهره واقعي بانكي ما منفي هم هست. اين را هر ادم معمولي هم قبول دارد كه نرخ سود بانكي در ايران از تورم كمتر است و لذا اگر پولتان ار در بانك بگذاريد قدرت خريد آن كاهش مي يابد. پس نرخ بهره واقعي ايران منفي است. توجه به نرخ های واقعی یک سواد بسیار اندک اقتصادی می خواهد که اگر بین مردم تبدیل به فرهنگ شود بسیاری از شبهات وابهامات اقتصادی حل می شود.

مثال می‌زنید؟
 
بله. به عنوان مثال مردم در جریان خرید گوشت، قیمت ها را دوبرابر شده می بینند. من به آنان می گویم که اگربرای خرید کالاها صفرهایش شما را آزار می دهد به مجلس نامه ای می نویسیم که به جای برداشتن 4-5 صفر 8 صفر را بردارد آن وقت 30 هزار تومان می شود 3 ریال. اگر به راستی بدین گونه ارزانی می شود پس صفر برداشتن باید مشکل را حل کند مردم آن جایی که می خواهند پول دریافت کنند نرخ های واقعی را حساب می کنند و آن جایی که می خواهند پرداخت کنند نرخ های اسمی را در نظر می گیرند. به نظر بنده مردم و مخصوصا طبقه متوسط شهری نسبت به 10 سال پیش از وضعیت اقتصادی بهتری برخوردارند. نگاهی اجمالی به سبک زندگی و سطح مصرفي در آن زمان این ادعا را به راحتی ثابت می کند. بحث این است که مردم با یک بار روانی، یک تصویر مغشوش مواجه هستند، یعنی مثلا نمی دانند تفاوت اسمی و غیر واقعی چیست.

درست است که سطح زندگی در ایران نسبت به 15-10 سال قبل بسیار بالا رفته. ولی رضایتمندی افراد جامعه  در حوزه اقتصاد کاهش یافته. به نظر شما دلیل این امر چیست؟
 
 مکزیک یک دهم آمریکا درآمد سرانه دارد ولی درجه رضایت مندی مردم این کشور با آمریکایی ها هم سطح است و این برای بعضی از آمریکایی ها و بعضی از پژوهش گران سوال شده که چرا مردم آمریکا از زندگی خود لذت کافی را نمی برند؟ چرا پول خود را طوری خرج نمی کنند که لذت ببرند؟ محققین محاسبه کردند که درجه بی صبری ایرانی ها 6.5 و درجه بی صبری در کشورهایی با اقتصاد پیشرفته حداکثر 2 است.
 
این جریان خود یک تئوری اقتصادی است که هر کشوری می خواهد رشد پیدا کند مردمش باید آرامش اقتصادی داشته باشند و درجه بی صبری آنان  نباید بالای 2 باشد. ولی متاسفانه در ایران این درجه 6.5 است .معنی این جریان این است که مردم تحت تاثیرات جنگ روانی رسانه های خارجی و بازاریان منفعت طلب، بسیار عجول شده اند، عجله باعث هزار و یک مشکل می شود.

خوب کشور ما کشور نفت خیزی است. مردم چشمشان به پول نفتی است که رییس جمهور قول داد بر سر سفره هایشان بیاورد؟
 
پول نفت در مقابل حجم بالای توسعه کشور خیلی اندک است.مردم با مقایسه خود با دیگر کشورهای نفت خیز عربی پول نفت را خیلی بزرگ می بینند.در حالی که درآمد نفتی آنان به نسبت جمعیت پایین آن ها بسیار  بالاتر از ما است.بسیاری از ما گمان می کنیم که اگر پول نفت را بین خودمان تقسیم کنیم سالی 200 و 300 میلیون تومان نصیبمان می شود. این در حالی است که با یک جمع و تقسیم ساده اگر 75 میلیارد در سال فروش نفت داشته باشیم كه نداريم  و آن را تقسیم بر 75 میلیون نفر بکنیم، نفری هزار دلار می شود که با احتساب دلار 3000 تومانی در سال 3 میلیون تومان می شود. این موضوع بیانگر آن است که پول نفت پول کلانی نیست که از آن 3 میلیون یک بخش آن را در جریان هدفمند کردن یارانه ها به صورت مستقیم به مردم می رسد و بخش های دیگر صرف امنیت،آموزش، بهداشت و انواع خدمات عمومی دیگر می شود.
 
وقتی جنگ شد ما از نظر نظامی بسیار پیشرفت کردیم. حال از اینکه جنگ اقتصادی شروع شده است خوشحال هستیم. بلکه این جریان سبب شود این نقیصه در اقتصاد مشخص تر شده و برطرف شده و مردم نیز به لحاظ اقتصادی، همچون سایر حوزه ها آگاه شوند. البته در این راه مسائلی هم پیش خواهد آمد. چون اقتصادش شروع به یک جهش و پرتاب بزرگ کرده. سرعتش بالا رفته با ذائقه خیلی ها سازگار نیست. مجلس و دولت در بعضی جاها کم آورده اند.

در تاريخ این مسئله در کشورهای دیگر هم رخ داده است؟ منظورم فشار به خاطر تحولات اقتصادی است؟  
 
بله. به عنوان مثال انگلستان در سال 1750 شروع کرد به یک جهش اقتصادی بزرگ، صد سال بعد از جهش اقتصادی هنوز هم مردم این کشور در فلاکت و با سختی زیادی زندگی می کردند. سال 1900 فقط 6 درصد مردم در آمریکا برق داشتند. در سال 1834 یا 1836 در فرانسه و در قلب پاریس، مرگ یک و نیم میلیون نفر را به خاطر بیماری ساده وبا شاهد هستیم. پس نتایج جهش اقتصادی 12-10ساله جواب نمی دهد همیشه هم همین طور بوده اگر قبول دارید چین در این 20 ساله خوب عمل کرده به این خاطر است که نرخ ارز خود را در تمام این 20 ساله تضعیف نمودند. همین اتفاق در چند ماه اخیر در اقتصاد ما نیز رخ داد ولی جامعه به لحاظ روانی به هم ریخت. بخشی از استرس هایی که شما در میان مردم می بینید به این دلیل است که نخبگان به هم می ریزند. ترس نخبگان ترس مردم را به همراه دارد.

چطور می توان آرامش روانی جامعه را افزایش داد و مردم را برای اجرای چنین جراحی های بزرگ اقتصادی آماده کرد؟
 
اول باید ذهنیت مردمان را نسبت به چنین شرایطی عوض کنیم. آنچه جامعه را در این مواقع ملتهب و هراسان می کند عدم شفافیت است. باید شفافیت را بالا برد. از طرفی نیازمند این هستیم که دانش اقتصادی لازم را در مردم مان بوجود بیاوریم. همچون علم اقتصاد در حد پایه. اخلاق، عقاید و فقه اقتصادی.

شما به آموزش در حوزه دانش اقتصادی اشاره کردید. چطور می توان به این مهم رسید؟
 
اساسا لازمه تحقق یک اقتصاد سالم، برخورداری از دانش مناسب اقتصادی است. مقام معظم رهبری فرمودند اقتصاد مقاومتی، اقتصاد کار آفرینی است. به نظر شما چند درصد مردم تعریف کار آفرینی را می دانند؟ گرايش و رفتار كارآفرينانه بماند. تا به حال این سوال برای شما مطرح شده که چرا ایشان فرمودند تولید ملی، نفرمودند سال تولید داخلی؟
 
اگر افراد بر کلید واژه ها مسلط باشند و سواد عمومی اقتصادی داشته باشند متوجه این تفاوت ها می شوند و بهتر درک می کنند که جبهه  دشمن دقیقا قبل از انقلاب صنعتی شروع به یک انقلاب علوم انسانی کرده است. در صورتی که دانش اقتصادی مردم ما بالا برود، بهتر می توانیم در تحقق شعارهای سال های اخیر که تماما اقتصادی هستند نقش آفرینی کنند. و بهتر می توانند وقایع و رخداد های اقتصادی را تحلیل نموده و از پیروی از شایعاتی که سبب التهاب بازار می شود خودداری نمایند.
 
به عنوان مثال در کشورآمریکا برای اینکه بخواهند سود بانکی خودش را محاسبه کنند اول تورم را کم کرده و بعد سود بانکی را حساب می کنند. محاسبه مقدار تورم فرمول های مشخصی دارد و تقریبا محاسبه علمی فرمول بین ایران و آمریکا تفاوت زیاد ندارد. مثلا اگر تورم 25 درصد باشد نرخ سود بانکی ما می شود 7- درصد.در ایران یک عامل دیگری پر رنگ شده و آن بحث انتظارات تورمی است، یعنی تصور تورم کاذبی که حس می شود نه تورمی که واقعا وجود دارد. اگراز مردم سوال شود می گویند 60 درصد 70 درصد تورم داریم. هیچ کس 25 درصد تورم اعلام شده  توسط  بانک مرکزی را باور نمی کند. در حالی که واقعیت است. در تئوری اقتصادی نیز ثابت می شود که انتظارات تورمی و رفتار مردم می تواند تورم های بزرگی ایجاد می کند.

الان نرخ تورم در آمریکا و ایران چقدر است؟
 
نرخ بهره بانکی 6 درصد و تورم آن 4 درصد است.ولی به مردم می گویند 2-5/1 درصد است. حال کسانی که مطلع نیستند این طور برداشت می کنند که نرخ بهره آمریکا 2 درصد است، چرا این نرخ در کشور ما 25 درصد است. در حالی که توجه نمی کنند که تورم در آمریکا را واقعی و در ایران را اسمی محاسبه می کنند.

بنابراین اگر سوالم را برعکس کنم درست می شود سوال این است که مردم از ما سوال می کنند چرا تورم ما 18 درصد است و تورم واقعی آمریکا 4 درصد؟
 
دلايل مختلف دارد. يك دليل اين است كه آنجا انتظارات تورمی مردم پایین است دچار مشکل هم بشوند یک دفعه برخودشان مالیخولیاگری انتظارات نمی سازند. از طرفی نهادهای متعدد اقتصادی این کشور کار می کنند تا تورم پایین باشد، ما در این زمینه ها دچار مشکلاتی هستیم. به عنوان مثال سیستم بانکی ما به شدت تورم زا است.

منظورتان بانک های دولتی هستند یا بانک های خصوصی؟
 
هر دو. اغلب منابع مالی در سیستم و خصوصا در سیستم خصوصی وارد حوزه های مبادلاتي شده اند. در سنگاپور بابت هر یک میلیون دلار گردش مالي یک شعبه، در ژاپن دو شعبه و در آمریکا 8 شعبه وجود دارد، در کشورما بابت این میزان گردش 67 شعبه وجود دارد! این علامت مریضی یک اقصاد است که تعداد بانک های یک کشور بیشتر از خرده فروشی های آن باشد.تنها دلیل این امر نیز سودآور بودن آن ها از راه دلالی و نه ورود به بخش های واقعی اقتصاد همچون بخش تولید است.
 
در نتیجه هیچ مسئله علوم انسانی تکی حل نمی شود ما خطی فکر نمی کنیم بعضی وقت ها باید یک پکیج سیاستی داشته باشیم هدفمندی یارانه ها نتیجه زود گذرش در بدنه ی روستایی و طبقه یک، دو و سه ما یک بهبود وضعیت خوبی ایجاد کرد. شکاف درآمدی، ضریب بی عدالتی و نابرابری را کاهش داد ولی جامعه متوسط شهري را نمي توان ناديده گرفت.

و صحبت پایانی شما؟
 
اقتصاد ایران بر خلاف تبلیغات منفی و سیاه نمایی ها، نسبت به شرایطی که دارد بسیار مقاوم و مقتدر است. ما در حوزه فقرزدایی شاخص های بسیار خوبی داریم ما هم اکنون تقریبا اهداف 2025 بانک  جهانی را در حوزه فقرزدایی پشت سر گذاشتیم. در حالی که تاجیکستان 34 درصد فقر مطلق دارد ما به لحاظ شاخص های فقر نسبت به 30 سال قبل وضعمان خیلی خوب شده اما به لحاظ  احساس فقر بسیار وضعمان بد است . یعنی سبد مصرفی رفاهی مردم بالا رفته ولی احساس فقرشان بدتر شده. البته این به معنی نادیده گرفتن کاستی ها نیست.
 
 رسانه ملی و آموزش و پرورش اصلا در حوزه اقتصاد وارد نمی شوند. مطبوعات نیز به خاطر گرفتن پز بی طرفی، معمولا از گرفتن موضع صریح خودداری می کنند و در نتیجه خیلی برایندشان مثبت نیست. فرهنگ عامه نیز با پیروی از فرهنگ اقتصادی دولتی دقیقا برخلاف فرهنگ انقلاب حرکت می کند. آقا فرمودند اقتصاد مقاومتی همان اقتصاد کارآفرینی است ولی متاسفانه من و شما نمی دانیم کارآفرینی یعنی چه؟ مشکل دقیقا این است که نمی دانيم معنای بهره وری چیست و چگونه بايد بهره ور باشيم.
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


حالا اگه اینا رو احمدی نژاد میگفت،همه بهش میتوپیدن! از جمله سایت شما!!