شنبه ۳ مهر ۱۴۰۰ - 25 Sep 2021
 
۹
۱۵

ماشین تشریفات فرمانده مشهور سپاه چه بود؟

شنبه ۲۶ تير ۱۴۰۰ ساعت ۰۹:۲۳
کد مطلب: 769968
دیدم حاج حسین همراه دیگر مسئولان همدان از استانداری خارج شد. هر یک از آن ها به طرف خوردوهای مدل بالای خود رفتند. حاج حسین هم بدون هیچ شرمندگی و خجالتی آمد و سوار ژیان شد.
ماشین تشریفات فرمانده مشهور سپاه چه بود؟
گروه فرهنگی جهان نيوز: «{مردادماه ۸۰} صبح زود، بین خواب و بیداری بودم که زنگ تلفن خانه خواب را از سرم پراند. گوشی را که برداشتم صدای آقای همدانی کاملاً هوشیارم کرد.

- آقای میرزاخانی، برادر، هنوز که خوابیدی!
- نه حاج آقا. در خدمتم. امری باشد؟
- یک کار فوری دارم. سریع با ماشین خودت را برسان منزلمان.

آن طور که حاج حسین بر سریع رفتنم تاکید کرد، با خودم گفتم: «حتماً حاج آقا کار کوچکی دارد.» به همین علت سریع لباس ساده‌ای پوشیدم و با دمپایی سوار خودروی ژیان شدم و به طرف خانه ایشان حرکت کردم. پنج دقیق بعد، جلوی خانه حاجی بودم.

یک ماشین تویوتا هم داشتم که آن شب در محل کار مانده بود. همیشه حاجی را با آن خودرو این طرف و آن طرف می‌بردم. ولی آن روز چون حاج حسین عجله داشت دیگر نرفتم به محل کار تا تویوتا را بیاورم. البته، خودم خجالت می‌کشیدم حاجی را با ژیان این طرف و آن طرف ببرم.

حاج حسین با لباس کامل نظامی، مثل همیشه، تمیز و اتوکشیده، با آن دو درجه و مدال فتحش، از در خانه بیرون آمد. محو ابهت حاج حسین بودم و با خودم فکر می‌کردم: «چقدر این لباس به حاج حسین می‌آید! خیلی زیبا شده است.» ناگهان یادم آمد که حاجی این لباس ها را فقط برای جلسات رسمی می‌پوشد. باخودم گفتم: «وای خدای من ... حالا چه کارکنم با دمپایی و ماشین ژیان؟» فکر کردم: «حاج حسین الان من را سرزنش می‌کند.»

سریع از ژیان پیاده شدم. حاج حسین یک نگاه به ظاهر من و دمپایی‌ام کرد و یک نگاه به ژیان. بعد تبسمی شیرین بر لب آورد و سریع، بدون اینکه حرفی بزند، سوار ژیان شد.

- میرزاخانی جان. سریع برو استانداری. یک جلسه مهم دارم.

اسم استانداری که به گوشم رسید، عرق سردی بر پیشانی‌ام نشست. دلم لرزید. با خودم گفتم: «خدای من، با این وضع و این ماشین چطور برم روبه‌روی استانداری؟! خودم خجالت می‌کشم؛ وای به حال حاج حسین!» اما جالب بود که حاج حسین یک کلمه هم درباره این مسائل صحبت نکرد. من هم جرئت نکردم حرفی بزنم.

جلوی استانداری همدان، حاج حسین، قبل از اینکه پیاده شود، گفت: «میرزاخانی، من می‌روم جلسه و یک ساعت دیگر می‌آیم.»

یک ساعت بعد، دیدم حاج حسین همراه دیگر مسئولان همدان از استانداری خارج شد. هر یک از آن ها به طرف خوردوهای مدل بالای خود رفتند. حاج حسین هم بدون هیچ شرمندگی و خجالتی آمد و سوار ژیان شد.

در راه بازگشت، حاج حسین هیچ حرفی در این زمینه نزد. من خیلی خجالت می‌کشیدم. خواستم در این باره حرفی بزنم و معذرت خواهی کنم که گفت: آقای میرزاخانی ... دنیا محل گذر است نباید به فکر دنیا باشید. ضمنا ماشین شما با همه آن ماشین ها فرق می کرد به این می‌گویند ماشین تشریفات!»


خاطره‌ای از محمود میرزاخانی
برگرفته از کتاب «ساعت شانزده به وقت حلب»؛ روایت هایی از زندگانی شهید حسین همدانی


بیشتر بخوانید:
دو خاطره برای اندکی خجالت +تصاویر
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


محسن
Iran, Islamic Republic of
اللهم احشرنا مع النبيين وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ
Iran, Islamic Republic of
حاج حسین همدانی مرد بود.خوشا به حالش که شهدایی زیست و شهدایی پر کشید.روحش شاد
پیروز
Iran, Islamic Republic of
حاج حسین همدانی دنیایی از تقوا،حلم، متانت ، ادب و جمیع خصال یک شاگرد امیرالمومنین ع بود ،..
Iran, Islamic Republic of
هر کس در این نظام مسئولیتی دارد و با سادگی و بدون تجمل و تشریفات زندگی میکند دمش گرم و اگر به عالم حقیقت رحلت کرده روحش شاد.که البته اندک و انگشت‌شمارند کسانی که فریفته ظواهر دنیا و پست و مقام نشوند.
Iran, Islamic Republic of
خدا همه شهدا و ایشان را رحمت کنه .
عبدالله
Iran, Islamic Republic of
سلام و درود خدا بر شهیدان
این مملکت هر چه دارد از سر صدقه حضرت اباعبدالله الحسین ع و خون شهدا میباشد
محسن
Iran, Islamic Republic of
خداوند رحمتشان کند از این مسولین کم نداریم..
Iran, Islamic Republic of
یادش گرامی روحش شاد
عباس
Iran, Islamic Republic of
اللهم احشرنا مع النبيين وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ
امیر
Iran, Islamic Republic of
آخرین دیدارم با سردار صبح زود در ترمینال عمومی فرودگاه مهرآباد بود روز قیامت شهادت میدهم نه اورا در پاویون دیدم نه با ماشین تشریفات
Iran, Islamic Republic of
بسیج واقعیتی شبیه افسانه هاست.
علی
Iran, Islamic Republic of
...
Iran, Islamic Republic of
شهدا نگو که آدم شرمنده میشه خوشا به سعادتشون از خدا میخوام که ما را شفاعت کند
Iran, Islamic Republic of
خدا رحمت کند شهید حاج حسین همدانی .
Iran, Islamic Republic of
.....