پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹ - 22 Oct 2020
 
۲
۲۱

خاطره‌ای از کشف و شهود شیخ‌حسین انصاریان در جبهه

شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۳۶
کد مطلب: 740055
حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان که سال‌های دفاع مقدس در جبهه‌ها حضور داشته، خاطره‌ای از اوایل شهریور ۶۲، پس از خاتمه‌ عملیات والفجر۳ دارد که بناست در کتاب «کوهستان آتش» چاپ شود.
خاطره‌ای از کشف و شهود شیخ‌حسین انصاریان در جبهه
به گزارش جهان نيوز، گلعلی بابایی نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس در پی بیماری و ابتلای شیخ حسین انصاریان خطیب و واعظ شناخته‌شده هیئات مذهبی، یادداشتی نوشته و آن را در اختیار خبرگزاری مهر قرار داده است. یادداشت بابایی به کتاب جدیدی که وی در آستانه چاپ دارد، اشاره می‌کند که راوی بخشی از خاطرات آن، شیخ حسین انصاریان است. این‌کتاب‌ «کوهستان آتش» نام دارد و بناست کارنامه عملیاتی لشگر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) در عملیات والفجر ۴ را در بر بگیرد.

کتاب مورد اشاره بناست تا چندی دیگر منتشر و راهی بازار نشر شود.

اما مشروح متن یادداشتی که بابایی در اختیار مهر قرار داده، در ادامه می‌آید:

این‌روزها انعکاس یک‌خبر، خیلی‌ها را نگران کرد. خبری حاکی از کسالت یکی از روحانیون با صفا، واعظی توانمند و خطیبی تآثیر گذار؛ کسی که الحق در تربیت چند نسل از جوانان این مرز و بوم نقش به سزایی داشته است. او کسی نیست جز حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان.

با آرزوی شفای این استاد طریقت و در آستانه ورود به ماه صفر و همچنین چهلمین سالگرد جنگ تحمیلی، خاطره ای از ایشان که مربوط است به ماه صفر سال ۱۳۶۲ را به محضر دوستان تقدیم می نمایم. توضیح آنکه این مطلب به زودی در کتاب "کوهستان آتش" چاپ خواهد شد.

اینک برشی از آن کتاب:

* آن دَم که پرده‌ها؛ به یک سو کشیده شدند
به گواهی تمامی رزمندگان قدیمی لشکر ۲۷، در تمامیت دوران موجودیت و فعالیت‌های نظامی این‌یگان طی سالیان دفاع مقدّس؛ هیچ‌بُرهه‌ای همچون دوران پنج‌ماهه‌ استقرار رزمندگان آن در اردوگاه کوهستانی قلّاجه، سرشار از تجلّی جلوه‌های معنوی و بعضاً رویدادهایی خارقِ عادت بشری نبوده است. اتفاق‌هایی شگفت؛ که موجب می‌شدند آدمی از خود بپرسد مرزِ‌ بین «زمانِ تقویمی» با «زمانِ سرمدی» در کجاست؟ و این‌که چگونه در یک آن؛ این مرز برداشته و به تعبیر استیون هاوکینگ ؛ نابغه‌ بی‌مانند فیزیک نظری؛ محالی چون سفر در زمان، برای آدمیان ممکن می‌شود.

به رغم آن‌که ما؛ در جایگاه ثبت کارنامه‌ عملیاتی لشکر ۲۷ خود را موظف می‌دیدیم تا صرفاً به قواعد بازروایی مکتوب رویدادهای نظامی مربوط به این‌یگان در آن‌برهه از دوران جنگ مقیّد باشیم، لیکن در روند پژوهش کتاب حاضر، با واقعه‌ای مواجه شدیم که گواهان معتبری داشت و نمی‌شد به‌راحتی از کنار آن عبور کرد. واقعه‌ای که دقیقاً با مباحث عمیقی همچون: تلاقیِ «زمانِ تقویمی» با «زمانِ سرمدی» و به کنار رفتن پرده‌ حائل مابین عالم غیب و جهانِ شهود و به تعبیر آن نابغه‌ فیزیک نظری؛ امکان یافتنِ محالی چون سفر در زمان، ارتباطی انکارناپذیر دارد. امید که مخاطب خاص کتاب حاضر، ناپرهیزی در نقل آن واقعه را بر ما ببخشاید. هرچند؛ شیعیان خداوندگارِ علم و شمشیر که دست بر قضاء مخاطبین عام «کوهستانِ آتش» نیز هستند، با چنین خوارقِ عاداتی، بیگانه نیستند. مگر نه آن‌که امام ایشان؛ امیرالمومنین علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرمود: «لَو کُشِفَ الغِطاء ما اَزدَدتُ یقینا». اگر پرده‌ها [ی حائل میان عالم غیب و جهان شهود] به یک سو کشیده شوند، بر یقین من، ذرّه‌ای افزوده نخواهد شد!

شامگاه یکم آبان سال ۱۳۶۲، زمانِ تقویمیِ حدوثِ این واقعه بوده است و اردوگاه کوهستانی لشکر ۲۷ در قلّاجه، مکان آن و شیخ حسین انصاریان، گواه و راوی این رویداد خارق‌العاده.

او گفته است:

«... اوایل شهریور سال ۶۲، بعد از خاتمه‌ عملیات والفجر-۳، از منطقه عملیاتی غرب، عازم مرخصی شدم. این‌بار مدّتِ مرخصی بنده و حضورم در تهران، یک مقداری طول کشید. بچّه‌های بسیجی لشکر ۲۷ گاه و بی‌گاه نامه و پیک به سراغم می‌فرستادند و مضمون تمام پیغام‌های‌شان این بود که حاجی؛ دل‌مان برایت تنگ شده. بیا پیش ما... [بغض می‌کند]... همین الان آن نامه‌های‌شان پیش من هست و من این نامه‌ها را، با هیچ چیز در این عالم عوض نمی‌کنم.

خلاصه؛ طاقت نیاوردم و از تهران به قلّاجه برگشتم. به شروع مرحله‌ سوّم عملیات والفجر-۴ که لشکر ۲۷ هم در آن شرکت کرد، ده شب باقی مانده بود. آن شب‌ها من در یک محوطه نیمه بیابانی‌نیمه‌کوهستانی که گردان‌ها در آنجا تجمّع می‌کردند، برای بچّه‌های لشکر سخنرانی می‌کردم. انصافاً هم سنگ تمام می‌گذاشتم.

خاطره‌ عجیبی؛ از یکی از آن شب‌ها دارم. شبی در حالی که داشتم برای بسیجی‌ها سخنرانی می‌کردم و از مصائب آقا امام حسین(ع) در عاشورا می‌گفتم و بچّه‌ها آرام آرام داشتند بر مظلومیت سیّدالشهدا(ع) اشک می‌ریختند و گریه می‌کردند، یک مرتبه پرده از جلوی چشم‌هایم کنار رفت و شب عاشورای محرّم سال ۶۱ هجری قمری را دیدم؛ آنجا که ۷۲ تن نشسته‌اند و حضرت سیّدالشهداء(ع) دارد با آنها حرف می‌زند و ...

در یک لحظه؛ در قلّاجه چنین کشف و شهودی برایم حاصل شد! آخرِ سخنرانی هم؛ همین مطلب را برای بچّه‌های لشکر گفتم. جالب است بدانید خیلی از آن بچّه‌هایی که آن شب پای سخنرانی من نشسته بودند، شهید شدند. شک ندارم که این کشف و شهود را، آنها هم دیده بودند و اصلاً به خاطر پاکی نیّت و نفس همان بچّه‌ها بود که به اذن الهی، برای یک لحظه پرده به کنار رفت».
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


Iran, Islamic Republic of
....
Iran, Islamic Republic of
استیون هاوکینگ تو این وسط ....کیه؟!!
Iran, Islamic Republic of
...
Iran, Islamic Republic of
ازشون تجلیل کنید
Iran, Islamic Republic of
...!!
حسن
Iran, Islamic Republic of
...
کهزادی
Iran, Islamic Republic of
با سلام و درود به سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام که تجلی انوار او در جبهه ها رزمندگان ما را نیرو و شجاعت می بخشید و امام شهیدان امام خمینی عزیز و شهدای عزیز تربیت شده مکتب امام که همان مکتب حسینی "پیروزی خون بر شمشیر" است.
خواستم عرض کنم استیون هاوکینگ ملحد و منکر خدا، که بقول یکی از اساتید دانشگاه شریف برای مشهور شدن و پول در آوردن مطالب جنجالی مطرح میکرد، لیاقت ندارد که جمله ای از او در این کتاب بیاید. افراد بزرگ و شایسته ای هستند که درباره ماوراء طبیعت صحبتهای ارزنده ای دارند از آنها چرا استفاده نمی کنید. اصلا چه نیازی به این هاست؟
لطفا قبل از چاپ کتاب تذکر لازم را برای حذف نام او از خاطره شهدای مکرم را بدهید. شهدایی که به تعبیر قران کریم نزد خدای متعال (عند ربهم یرزقون) هستند.
Iran, Islamic Republic of
....
Iran, Islamic Republic of
..
Iran, Islamic Republic of
کاملا موافقم
کهزادی
Iran, Islamic Republic of
شما تصور بفرمایید وقتی در کتاب از یک منکر خدا و آخرت، بصورت
"..به تعبیر استیون هاوکینگ ؛ نابغه‌ بی‌مانند فیزیک نظری؛" یاد میشود،جوانی بی خبر برود ببیند این فرد نابغه بی نظیر فیزیک نظری که بوده بعد ببیند ..... چه حالی پیدا می کند.
ثانیا اگر معلومات کافی نداشت و کتابهای او را خواند و شبهه و اشکال به خدا و آخرت پیدا کرد مسولیتش با کیست؟.
Iran, Islamic Republic of
......
Iran, Islamic Republic of
...
Iran, Islamic Republic of
حیف این مطلب با ارزش که توان اثر گذاری خوبی روی جوان دارد با کم دقتی نویسنده مسموم شده است..
.
Iran, Islamic Republic of
.......
زهره فتحعلیزاده
Iran, Islamic Republic of
هیچ کس این مطالب رو رد نمیکنه چون خیلی ها هستن که در سختی وناامید بودن از همه جا به جز خداوند،معجزاتی رو لمس کردن یا حتی دیدن چه در خواب یا بیداری،اما به نظرم درست نیست که از قول کسی مثل ایشون گفته بشه
میشه مثل هلال نور اقای احمدی نژاد
البته نمیدونم شاید خودشون راضی نباشن
امیدوارم شفا پیدا کنند
که جدای از این گفته ها روحانی بزرگواری هستن وخودشون جواب این مطالب رو بدهند
Iran, Islamic Republic of
والله حاجی راضی نیست شما این مطالب را منتشر میکنید
Iran, Islamic Republic of
سلام علیکم. من سراپاگناه میترسم ازاینکه پرده کناررودوشک ندارم حتمااین حالت رخ داده ومریدسرسخت استادانصاریان هستم امانامه ای نوشتم به ایشان وبه مسئول دفترمسجددادم سوالی مطرح کردم به امیدجواب اماانتظارم ماه‌ها طول کشیدنمیدانم به دستشان رسیدیانه وشرایط طوری است که دیگرنتوانستم برم پیگیری کنم خیلی منتظرم ندم کاش جوابمومیگرفنم
Iran, Islamic Republic of
بسم الله الرحمن الرحیم با توکل به آفرید گار یکتا و توجهات ولیعصر روحی فدا بشریت دو نوع مربی در مسیر زندگی دنیایی تجربه می کنند مربیی دعوت،به نورودیگری به ظلمت انتخاب و تشخیص با معلمیست که دلها را متوجه حضرت حق می نمایند و بالله توفیق رب صل علی محمد و آل محمد و عجل لولیک فرج انشاءالله
نصیبه
Iran, Islamic Republic of
اخه شمایی که طاقت شنیدن این خاطرات ندارید برای چی میخونید خودمون که ا دم نشدیم حداقل از انسان بودن یه شخصیت خدایی درس بگیریم
راضی
Iran, Islamic Republic of
....