دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - 19 Aug 2019
 
۵
۲۰

چرا خانواده میترا استاد حاضر به گفتگو با رسانه‌ها نیستند؟

يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۱۴
کد مطلب: 688914
مهر نوشت: در حین برگشتن به طبقه سوم، مادر میترا را می‌بینم که شتابان در خانه‌ای که باز بود را می‌بندد و با سرعت به خانه سمت راستی می‌رود و در را پشت سرش قفل می‌کند. گویا می‌ترسد از صحبت کردن.
چرا خانواده میترا استاد حاضر به گفتگو با رسانه‌ها نیستند؟
به گزارش جهان نيوز، قتل میترا استاد همسر دوم محمدعلی نجفی در روزهای گذشته بسیار حاشیه‌ساز شده است. اگرچه شهردار اسبق و مستعفی تهران در همان ساعت‌های اول نخستین به جرم خود اعتراف کرد اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که این ماجرا پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و به این زودی‌ها نیز تمام نمی‌شود. به طور مثال در همان روز، دو تن از خبرنگاران سایت اصلاحطلب انصاف‌نیوز مدعی شده‌اند که روز قبل از قبل میترا استاد با آنها تماس گرفته و ضمن درخواست وقت برای انجام یک گفتگوی خبری، گفته که می‌خواهد افشاگری کند. حالا روزنامه صبح‌نو نیز بخش دیگری از روایت مغفول را برجسته کرده است. مهدیه‌سادات شاهمرادی در گزارشی تحت عنوان «هراس در خانه بازماندگان جنایت» به سراغ اقوام مقتول رفته تا حال و هوای آنها را روایت کند:

«به‌دنبال خانه یکی از وابستگان میترا استاد، همسر مقتول شهردار اسبق تهران، کوچه پس‌کوچه‌های محله ستارخان را بالا و پایین می روم. زیر آفتاب ظهر رمضان آدرسی در دست دارم که می گویند نشان خانه برادر مقتول است و اکنون والدین و فرزند میترا در آنجا ساکن هستند اما در کوچه نشانی از پرچم سیاه یا پارچه‌نوشته‌ای برای تسلیت نیست. کوچه در سکوتی مرموز فرورفته؛ زنگ خانه را که می‌زنم، پسرکی ریزجثه با لباسی سیاه بر بالکن خانه‌ای قدیمی ظاهر می‌شود؛ او مهیار است، فرزند میترای مقتول!

آفتاب ظهر روزهای آخر ماه رمضان سایه خود را روی کوچه محله ستارخان انداخته است، اهل محل در خانه‌هایشان هستند و رفت‌وآمدی نیست، به‌دنبال یافتن یک سؤال به این کوچه آمده‌ام: میترا استاد که بود؟

زنی کشته می‌شود، مردی اعتراف به قتل می‌کند؛ علت اختلاف زناشویی است! تا اینجای قصه همه چیز شبیه ده‌ها خبری است که روزانه در صفحه‌های حوادث رسانه‌های دنیا می‌خوانیم اما پیشینه مرد داستان ما یک تفاوت اصلی با سایر داستان‌های واقعی دیگر دارد که سرنوشت پرونده و اطلاع‌رسانی آن را تغییر می‌دهد؛ مرد داستان ما یک سیاستمدار مشهور است! حالا داستان قتل همسر دوم شهردار اسبق پایتخت و وزیر اسبق آموزش‌وپرورش سال‌های دور کشور، دهان به دهان می‌چرخد. رسانه‌ای نمانده که خطی بر این ماجرا ننوشته باشد. فضای مجازی پر شده است از هشتگ نجفی و قتل همسر وی؛ اما آنچه منتشر می‌شود بسیار متفاوت‌تر است از آنچه برای هزاران زن مقتول دیگر نوشته می‌شود. درحالی تمامی رسانه‌ها از نجفی و قتل همسر دومش می‌گویند که روز به روز موضوع اصلی که همان مقتول است بیشتر در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود و این سؤال باقی می‌ماند که میترا استاد که بود و چرا کشته شد؟

پرچم عزایت کجاست؟
آدرس را بار دیگر مرور می‌کنم؛ تابلوی کوچه درست است اما هیچ نشانه‌ای از عزادار بودن خانواده‌ای وجود ندارد. مرسوم است که برای هر متوفی مجلس ختمی گرفته می‌شود و پرچم سیاهی به در خانه‌اش می‌زنند. براساس تقویم و رسوم باید مجلس ختم را روز گذشته برگزار می‌کردند اما خبری از مجلس ختم نیست.

پلاک خانه را ندارم، چندین بار کوچه را بالا و پایین می‌روم تا بتوانم نشانی از خانواده مقتول بیابم. پیرزنی از خانه‌ای بیرون می‌آید، از او می‌پرسم که آیا خانواده استاد را می‌شناسی اما او سر تکان می‌دهد. می‌گویم این چند روز عزاداری و تشییع جنازه‌ای در کوچه بوده است؟ باز می‌گوید نه! می‌پرسم در این هفته رفت‌وآمد بیشتری در کوچه نبوده است؟ این بار ناامیدم نمی‌کند و با انگشت آپارتمانی قدیمی را نشان می‌دهد و می‌گوید: چند روزی است که افرادی در این خانه رفت‌وآمد دارند، شاید صاحب نشانی، آنجا باشد.

دنیایی معمولی مثل دنیای من و تو!
از دیدن خانه تعجب می‌کنم. در این روزها آن‌قدر از برج لاکچری و ماشین لکسوس نجفی و مهریه ۱۳۶۲ سکه‌ای مقتول و مطالبات و خواسته‌هایش در رسانه‌ها شنیده‌ام که دیدن این آپارتمان ساده و قدیمی برایم عجیب است. نمی‌دانم استاد در کدام واحد آپارتمان ساکن بوده؛ برای همین تک‌تک زنگ‌های آپارتمان را می‌فشارم. پسرک لاغر اندامی بر بالکن یکی از خانه‌ها ظاهر می‌شود، چهره‌اش را این روزها زیاد دیده‌ام. بدون شک مهیار است پسر میترا، همان زن جوان و مقتول.

یکی از همسایه‌ها در ورودی آپارتمان را برایم باز می‌کند، در محوطه آپارتمان هم نه پرچم سیاهی زده‌اند و نه پیام تسلیتی از هیچ وابسته و همکاری آمده است و نه حتی شاخه گلی برای تسلیت خانه‌شان را مزین کرده.

پشت درهای بسته کیست؟
به نظرم بالکنی که مهیار روی آن بود، طبقه دوم است، پس در خانه دوم را می‌زنم، همسایه‌ای خواب‌آلود در را باز می‌کند و آهسته می‌گوید، طبقه بالا و در را به رویم می‌بندد. به طبقه سوم می‌رسم، دو در یکی باز و یکی بسته روبه‌رویم است. گمان می‌کنم در سمت چپ را به استقبال من باز کرده‌اند. وارد که می‌شوم چند لیوان یک بار مصرف و یک پارچ آب را روی میز پذیرایی می‌بینم. به خیالم این‌ها را در استقبال من گذاشته‌اند اما چند لحظه‌ای که صاحب خانه را صدا می‌کنم و جوابی نمی‌شنوم، نگران می‌شوم. هیچ‌کس اینجا نیست و گویا تمام وسایل خانه را برهم زده‌اند. سریع بیرون می‌آیم و زنگ خانه همجوار را می‌فشارم.

مهیار با لباس مشکی در را باز می‌کند. نابالغ‌تر و ریزنقش‌تر از آن تصویری است که رسانه‌ها ترسیم کرده‌اند. سراغ دایی‌اش را می‌گیرم، بی‌آنکه جوابی دهد به طبقه بالا اشاره می‌کند. طبقه بالاتر خانه همسایه است که او هم آرام و با احتیاط با اشاره مرا به طبقه پایین راهنمایی می‌کند.

در حین برگشتن به طبقه سوم، مادر میترا را می‌بینم که شتابان در خانه‌ای که باز بود را می‌بندد و با سرعت به خانه سمت راستی می‌رود و در را پشت سرش قفل می‌کند. گویا می‌ترسد از صحبت کردن. مادر مقتول و مهیار پسر نوجوانش در خانه‌اند اما پذیرای حضورم نمی‌شوند و پاسخی هم درخصوص زمان مراسم ختم نمی‌دهند. در ساختمان آن‌ها هراس موج می‌زند.

نیم ساعتی در ساختمان می‌مانم و از پشت درهای بسته به مادر میترا اطمینان می‌دهم که برای کمک آمده‌ام اما او با دلخوری از من می‌خواهد تا آپارتمان را ترک کنم. به نظر می‌رسد که مادر از چیزی نگران است و گویا با پلیس تماس می‌گیرد تا از ماندنم در آنجا ممانعت کند. مسعود استاد، برادر مقتول هم حاضر به حضور و مصاحبه نمی‌شود. نامه‌ای برایشان می‌گذارم و خارج می‌شوم.

برادر مقتول: انتقام می‌گیرم!
با این‌حال مسعود، برادر مقتول که خود نیز گویا یکی از کارمندان شهرداری شده است در صفحه اینستاگرامش همزمان با انتشار عکس خواهرش عنوان می‌کند که «به زودی حرف‌های ناگفته‌ات را به گوش همگان می‌رسانم خواهر عزیزم و قول می‌دهم تا انتقامت را از افراد رذل و پستی که دسیسه قتل برایت چیدند، نگیرم از پای نخواهم نشست.» ولی در این روزها هیچ مصاحبه‌ای از این استاد دانشگاه در رشته هوافضا منتشر نمی‌شود.

از ابتدای انتشار خبر و اعتراف به قتل همسر از سوی سیاستمدار کارکشته، انگشت اتهام بسیاری از هم‌حزبان مرد به سوی مقتول نشانه رفت. در رسانه‌ها نوشتند مرد قاتل؛ محمدعلی نجفی، از خانواده‌ای اصیل و دارای هوشی بی‌نظیر است. سپس از سوابق کاری و خدماتش گفتند، از حلم و صبوری‌اش و در نهایت از اینکه او مظلومی است که از سوی همسر دومش آن‌قدر تحت فشار روانی قرار گرفته که عنان اختیار از دست داده و ناچار به قتل شده است.

حکایت قتل یک زن در میان است اما آنچه مطرح نمی‌شود آن است که مقتول کیست؟ بیشتر از آنچه باید در مورد مقتول پژوهش شود، همه گفته‌ها در مورد قاتل است و حزب و جناحش. حتی حامیان حقوق زنان نیز در مورد این پرونده سکوت پیشه کرده‌اند.

تشییع جنازه در سکوت خبری
تشییع جنازه مقتول نیز داستان غریبانه‌ای دارد؛ بعدازظهر پنجشنبه جسد مقتول در حالی در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد که پدر و مادرش هنوز برای طرح شکایت به دادسرای جنایی تهران نرفته‌اند و هنوز بخش زیادی از واقعه برای والدین داغدار مقتول پنهان است. او را در قطعه مجاور ۱۰ در بهشت سکینه کرج دفن کردند در حالی که فقط حدود ۴۰ نفر در تشییع جنازه حضور داشتند و البته این سوال به وجود آمد که چرا او را در بهشت زهرای تهران دفن نکردند؟

در این میان تنها کسی که از وابستگان مقتول مصاحبه می‌کند، پدرش است که در پاسخ کوتاهی به یکی از خبرنگاران گفته است: «میترا فرزند بزرگم بود و خبر مرگش، کمرم را شکست. من وقتی خبر را شنیدم شوکه شدم چون در همه این مدت از چیزی خبر نداشتم. حتی نمی‌دانستم که دخترم با شوهرش دچار مشکل و اختلاف شده است. من در شهرمان بودم که فرزندانم زنگ زدند و گفتند که دخترم توسط شوهرش به قتل رسیده است. حالا هم کاری به شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و چیزهایی که می‌گویند، ندارم. همه‌چیز دست قانون است و ما هم همه‌چیز را به قانون می‌سپاریم.»
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


Moldova, Republic of
یعنی اخلاق حرفه ای خبرنگاری در ایران انقدر تنزل کرده؟ ظهر تابستان ماه رمضان زنگ ساختمان مردم را زده اید وارد خانه شده اید بی اجازه وارد واحدی که درش باز بوده شده اید و آرامش ساکنان داغدار آن خانه را به هم زده اید که در انتها بگوئید کسی حاضر به صحبت نشد؟ یعنی واقعا این گزارش خبری بود؟!...
دلواپس
Iran, Islamic Republic of
تازه منتظر پذیرایی باشربت هم بوده اندآنهم درماه رمضان ...
هاشمی
Iran, Islamic Republic of
...
Romania
چه اتفاقی می افته اگر اصلاح طلبان به حساب بانکی هر یک از اعضای خانواده مرحومه استاد یک میلیارد تومان واریز کنند؟!
Iran, Islamic Republic of
هيچ وقت دلار هاي باد اورده يك اصلاح طلب را تهديد نكن حتي شما
Iran, Islamic Republic of
خواهش میکنم در تیتر زدن حرفه ای باشید و دروغ رو چاشنی کارتون نکنید

کجای این متن حاشیه جدید بود؟
Iran, Islamic Republic of
رسانه‌های که یک‌طرفه قاضی میرند و برای نجات حزب قاتل تبرئه‌ میکنند و بدترین صفت‌ها را برای مقتول که دستش از دنیا کوتاه‌ است نشر میدهند تا فرصت‌طلبان را از تنگنا نجات دهند چه اعتمادی به آنها است. اینها رسانه نیستند بهتر است بگوییم رذل‌نامه‌ هستند و دیگر هیچ.
Iran, Islamic Republic of
وقتي توسط يك فرقه هفت تير كش جنايكار محاصره شدي جرات حرف زدن داريد
Iran, Islamic Republic of
همه سر و ته یک کرباسن هم اصلاح طلب و هم بقیه احزاب. فقط باید دست کسی را بوسید که بدون چشم داشت و طمع برای سربلندی این مملکت و مردمش زحمت می کشد(البته این روز ها چنین افرادی انگشت شمار هستند).
Iran, Islamic Republic of
...
Iran, Islamic Republic of
شاید از طرف مثلث " زور/ زر / تزویر " اصلاحات چی های تندرو و قتلی مجدد در فشار و هراس هستند .
Iran, Islamic Republic of
براساس تقویم و رسوم باید مجلس ختم را روز گذشته برگزار می‌کردند اما خبری از مجلس ختم نیست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Iran, Islamic Republic of
توی اون دنیا کارنامه اعمال مرحومه را میدن دستش ، شوکه میشه از بس این ملت غیبت کردند و تهمت بهش زدند گناهانش را شستند و دنیایی حسنات را از کارنامه خودشون به کارنامه اعمال مقتوله منتقل کردند. ...
مصطفی
Iran, Islamic Republic of
زامبی های اصلاح طلب ...
Iran, Islamic Republic of
واقعا پلیس ما ضعیفه شما قطعا باید حواستون به این خانواده باشه، چون در معرض خطرن، بخصوص برادر مقتول، چرا حرف نمی زنن؟آیا تهدید شده اند؟ به چه چیزی تهدید شده اند؟
آدمیزاد
Colombia
آقای نجفی به بستگان آن خانم، شغل و مقام داده بوده است .
Romania
ممکن است لطفا ادای کارآگاه پوارو از نوع مونث را در نیاورید و بگذارید کودک بیگناه و بقیه افراد خانواده مقتول به زندگی بپردازند؟....
Iran, Islamic Republic of
...
Iran, Islamic Republic of
...
Iran, Islamic Republic of
....