جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶ - 15 Dec 2017
 
۰
گفت‌وگو با سرتیپ ذاکری؛

تعلل تاریخی بنی‌صدر در برآورد نیازهای نظامی در مرز

روایت اروندرود و طمع عراق به خوزستان
پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۰۷
یکی از فرماندهان اطلاعاتی قرارگاه جنوب در زمان جنگ روایتی متفاوت از چرایی وقوع جنگ عراق علیه ایران را به تصویر می‌کشد و بیان می‌دارد که نیروهای مسلح از حمله عراق غافلگیر نشدند بلکه مسئولین به دلیل غفلت دچار سراسیمگی شدند.
تعلل تاریخی بنی‌صدر در برآورد نیازهای نظامی در مرز
به گزارش جهان نيوز به نقل از تسنیم، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان یکی از طولانی ترین جنگ های عصر حاضر در تقویم تاریخ ثبت شد تا با وجود تمامی کنکاش های صورت گرفته در مورد ابعاد مختلف آن هنوز بخش هایی با ابهام و سوال رو به رو باشد.
یکی از موضوعاتی که تا کنون اما و اگر بسیاری در برابر آن قرار گرفته چرایی آغاز جنگ عراق علیه ایران است و آیا این جنگ از سوی نیروهای مسلح ایران قابل پیش بینی بود یا خیر.

پاسخ به این سوالات را در لا به لای گفتگویمان با سرتیپ دوم زرهی ستاد سید تراب ذاکری که در زمان آغاز جنگ در جنوب کشور فرمانده اطلاعاتی و بعد از آن رئیس رکن دوم قرارگاه جنوب را بر عهده داشت به جستجو نشستیم.
این سرباز کهنه‌کار ارتش که در پرونده کاری خود پس از اتمام جنگ فرماندهی گروه های اطلاعاتی نیروی زمینی ارتش و معاونت اطلاعات این نیرو را بر عهده داشت این چنین به سوالات ما پاسخ داد.

 همانطور که می دانید جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ریشه در سال های قبل از پیروزی انقلاب یعنی ماجرای اروند رود و ادعای عراق نسبت به این رودخانه داشت. حتی قرارداد 1975 هم نتوانست عمق خصومت دولت وقت عراق نسبت به ایران را کاهش دهد. لطفا در این زمینه توضیحی بفرمایید.
طبق قرارداد 1913 که بین دولت ایران و عثمانی در اسلامبل فعلی و قستنطنیه آن زمان امضا شده بود نیمه شرقی اروند رود فعلی به عراق واگذار شده بود. بر همین اساس چون عراق جزئی از خاک عثمانی به حساب می آمد این اختیار به عثمانی داده شده بود.
زمانی که عراقی ها قرارداد 1975 را امضا کردند؛ پشیمان و مقموم بودند، چرا که بخشی از شاهرگ حیاتی خودشان یعنی شط العرب را با ما نصف کرده بودند و از این قضیه به شدت احساس ناراضایتی می کردند.

عراق از چه تاریخی هویت مستقل پیدا کرد و چرا خود را میراث دار قراردادهای عثمانی در قبال ایران می دانست؟
پس از جنگ جهانی اول یعنی بعد از سال 1921 میلادی تجزیه عثمانی رقم خورد و کشور عراق به وسیله انگلیس شکل گرفت. حکومت عراق در منطقه بین النهرین یا بین رودان با سه استان کردنشین، استان میانی و استان بصره پایه گذاری شد.
این دولت پس از تشکیل خود را وارث حکومت عثمانی در منطقه بین النهرین می دانست. طبیعی بود می گفت این سرزمین را مدتی عثمانی ها داشتند و حال برای من است. بنابراین قراردادهای عثمانی در مورد عراق هم باید پا برجا باشد. مفهومش این است که قرارداد 1913 باید به جای خودش ثابت باشد.

اما ایران این قرارداد را قبول نداشت.
دقیقا. این قرار داد از سوی ایران به هیچ عنوان قابل قبول نبود به طوری که در تاریخ 30 فرودین 1348 مجلس سنای آن زمان قرارداد فوق الذکر را ملغی اعلام کرد و خط تالوگ را مرز ایران و عراق در اروند رود اعلام کرد.
این اقدام مجلس باعث شد تا عراق دست به تهدید بزند به نحوی که تهدید کرده بود که در صورت مشاهده کشتی ایرانی در اروند رود آن را به توپ ببندد. در تاریخ 2 اردیبهشت 48 ایران عملا خط تالوگ را در اروند رود اجرایی کرد و با عبور کشتی ابن سینا به همراه یک ناو جنگی؛ عراق تهدیدات خود را کنار گذاشت و خط تالوگ رسمیت پیدا کرد.

اما این رسمیت متزلزل بود. چگونه شد که عراق به پای میز مذاکره و امضای قرارداد آمد؟
از زمان عبور کشتی ابن سینا عملا قرارداد خط تالوگ در اروند رو اجرایی شد اما ایران مترصد بود تا عراق را به پای میز مذاکره بکشاند و به صورت رسمی در این زمینه قراردادی را امضا کند. در نتیجه با حمایتی که ایران از کردهای عراق داشت و فشاری که آنها و ملامصطفی بارزانی به دولت مرکزی عراق وارد کرد آنان برای جلوگیری از منفک شدن کردستان از خاکشان مجبور به حضور در پای میزمذاکره شدند.
بر همین اساس با میانجی گری رئیس جمهور الجزیره نشست مشترکی میان ایران و عراق برای حل مناقشه اروند رو برگزار شد که نهایت امر به امضای قرارداد مبتنی بر خط تالوگ شد.
خبر امضای این قرارداد از طریق رادیو الجزیره در تاریخ 15 اسفند 53 پخش شد. در همان تاریخ رئیس حکومت ایران یعنی شاه در کنفراس اوپک شرکت کره بود و صدام نیز در آنجا حضور یافته بود تا با میانجی‌گیری «بومدین» بین دو دولت آشتی برقرار شود.

قرارداد امضا شده بین ایران و عراق دارای چه مفاد و موادی بود؟
این قرارداد دارای چهار ماده بود . در ماده اول این قرارداد مرز زمینی بین دو کشور بر اساس قرارداد 1913 ایران و عثمانی تنظیم شد. طبق ماده دوم این قرار داد مرز آبی رودخانه ای بین ایران و عراق بر اساس تالوگ تعیین شد این در شرایطی است که 426 و نیم کیلومتر مرز آبی رودخانه ای با عراق داریم که 91/1 کیلومتر به اروند رود اختصاص دارد.
در ماده سوم این قرارداد عدم دخالت دو کشور در امور داخلی یکدیگر مورد تاکید قرار گرفت. طبق این ماده عراق از ایران خواست تا حمایت خود از کردها را متوقف کند تا امنیت به شمال عراق برگردد.
نهایتا در بند چهارم این قرارداد تاکید شد که قرارداد امضا شده قطعی، دائمی و غیر قابل تغییر است.

پس می توان گفت که عراق با این قرارداد بخش مهمی از خاک خود را حفظ کرد و منافع بیشتری را نسبت به اروند رود به دست آورد.
این موضوع را می توان از سخنان صدام پس از امضای این قرارداد در بدو ورود به خاک عراق دید. صدام رو به روی دوربین رادیو و تلویزیون عراق قرار می گیرد و می گوید «این یک اقدام شجاعانه بود در برابر تجزیه وطن». یعنی اگر ما این کار را نمی کردیم وطن تجزیه می شد و این یعنی استخوان در گلو.

برخی از اسناد حکایت از این دارد که عراق بعد از قرارداد 1975 عملا شروع به تقویت یگان های رزمی خود کرد. این موضوع مورد رصد بود؟ و اینکه سال های آخر عمر نظام شاهنشاهی در ایران در این موضوع تاثیر داشت یا خیر؟
در تاریخ 15 خرداد 54 جلسه ای در دولت عراق تشکیل و تصمیم گرفته شد تا در پوشش همجواری توان نظامی خود را تقویت کنند تا در زمانی مناسب نیمه از دست رفته اروندرود را پس بگیرند.
از آن روز به بعد عراق نسبت به خرید تجهیزات و تسلیحات به منظور تقویت ارتش در بخش های هوایی، زمینی و دریایی به شدت اقدام کرد. باید به این نکته اشاره کرد که در زمانی که ما داشتیم با آنها قرارداد امضا می کردیم جمع یگان های عراق دو لشکر زرهی و چهار لشکر پیاده بود اما بعد از پنج سال که عملا وارد جنگ با ایران شد این کشور برخوردار از 12 لشکر و 29 تیپ مستقل شد.
این نشان می دهد که عراق خود را به شدت آماده می کرد تا وارد فاز نظامی جهت بازپسگیری نیمه شرقی اروند رود شود.
در حالی که انقلاب در ایران به روزهای ثمردهی خود نزدیک می شد مجموعه تحرکات عراق برای تقویت نظامی رنگ و رویی جدیدتر به خود می گرفت.
از 17 شهرویر 57 که حکومت نظامی در ایران اعلام شد به تدریج مخالفت ها در برابر نظام شاه شکلی علنی تر به خود گرفت و عراق حداکثر استفاده را از تحولات داخلی ایران برد. عراقی ها متخصص انقلاب و کودتا هستند و با پیامدهای آن به خوبی آشنا هستند. آنها می دانستند وقتی یک کودتا یا انقلابی صورت میگرد ریزش شدیدی در بین مردم ایجاد می شود و از تعدادی از مسئولین کنار می روند.
دولت وقت عراق از فضای ایجاد شده بهره برده و به این باور رسید که وقوع انقلاب و پیروزی آن در ایران می تواند بهترن فرصت و طلایی ترین موقعیت را در اختیارش قرار دهد تا از بهم ریختگی ایجاد شده در ساختار نظامی کشور به منظور بازپسگیری نیمه شرقی اروند استفاده کنند.
این موضوع نیز غیر قابل انکار است که در پس هر انقلابی دگرگونی هایی در سازمان ارتش نیروی هوایی و زمنیی مشاهده می شود.

با این اوصاف عراق بستر را برای آتش بازی در ایران فراهم دید. آیا همین موضوع باعث شد که مطالبه نیمه شرقی اروند رود به حاشیه برود و بحث جدیدی به نام جدا کردن خوزستان از ایران وارد کارزار سیاست عراق شود؟
بگذارید بحث در این بخش را اینگونه ادامه دهیم. عملا با روند سیاسی ایجاد شده در ایران، بسترهای لازم برای تحقق خواسته عراق به صورت ناخواسته فراهم شد. ایران در دید دولت عراق ضعیف تر از آن دیده می شد که یارای مقاومت در برابر هرگونه تهاجم را داشته باشد.
بر همین اساس عراق اعلام کرد که در این شرایط ما تنها نیمه شرقی اروند رود را نمی خواهیم بلکه ما خوزستان را می خواهیم. در این زمینه صحنه سازی هایی را نیز در دستور کار قرار داد و تاریخ دانان عرب را جمع کرد تا اینکه در فروردین سال 59 تاریخ دانان عرب گفتند که طی بررسی های انجام شده و بر اساس اسناد، خوزستان متعلق به عثمانی ها بوده و ایرانی ها به زور آن را اشغال کردند و حالا وارث عثمانی در خوزستان عراق است و ایران باید آن را به عراق برگرداند.
حزب بعث عراق یک منشور دارد که دارای 12 ماده است. ماده 7 این منشور به صراحت اعلام می کند که خوزستان متعلق به عراق است و باید به پدر عرب برگردد. بنابراین از این صریح تر نمی شود مدعی خوزستان شد.
منابع زیادی هست که به این زیاده خواهی عراق اشاره دارد. یک روزنامه کویتی در تاریخ 15 فرودین 59 نوشت عراق آماده می شود به خوزستان حمله و آن را از خاک ایران جدا سازد. البته عراق نقشه این کار را کشیده و نقشه رنگی خوزستان را چاپ کرده بود و در تلویزیونش نشان می داد. اکثر عراقی هایی که به ایران می آمدند این نقشه دستشان بود. این نقشه هم اکنون در اسناد وزارت امور خارجه وجود دارد.
بعد از این ابوغزاله وزیر جنگ مصر در یک کتاب نوشت که عراق سه هدف در جنگ با ایران داشت: اشغال خوزستان، ساقط کردن حکومت ایران، تجزیه ایران.

با تمام این اطلاعات که ذکر کردید به راحتی در تحلیل های نظامی می شد یک خطر بزرگ را در مرزهای کشور احساس کرد آیا ارتش و نیروهای نظامی این تهدید را شناسایی نکرده بودند؟ اگر این شناسایی صورت گرفته شده بود چرا در زمان مقتضی نیروها به اقدامات پیشگیرانه نپرداختند؟
با توجه به تحرکات مرزی که در ارتش عراق مشاهده می شد اطلاع رسانی های لازم به دولت و مسئولین انجام شد اما نتیجه مطلوبی در این زمینه ایجاد نشد. من به عنوان افسر اطلاعاتی نیروی زمینی ارتش در منطقه جنوب و بالطبع در رابطه با عراق کار می کردم. لذا یکی از کسانی که در این رابطه اقدام کرد خود من بود.
مجموعه خبرها از تحرکات عراق چه از طریق رسانه های عمومی و چه از طریق اخبار جمع آوری شده و پنهان در یک بسته در نیمه اول سال 59 توسط حجت الاسلام «کاملان» که در آن زمان رئیس عقیدتی سیاسی لشکر 92 بود به مجلس شورای اسلامی تحویل داده شد که جواب منفی دریافت شد و بعد از ا« برای امام فرستاده شد.
امام مدارک را به بنی صدر دادند تا بنی صدر اقدام کند.
بنی صدر اقدام کرد منتهی بر اساس سلسله مراتب. ما خواستمان فرمان بسیج عمومی بودیم. دقیقا مانند موضوعی که برای پاوه اتفاق افتاده بود. هماهنگی هایش را هم انجام داده بودیم که اگر چنین فرمانی صادر شد نیروها به منطقه بریزند و ما مرز را ببندیم. طرح ما طرح انسداد مرز بود. به جای اینکه عراق بیاید داخل و ما در داخل کشور با او بجنگیم پشت خط او را نگه داریم. این طرح طرح خوبی بود و در کمترین زمان می شد به انجام برسد چرا که به دلیل شرایط جغرافیایی منطقه این امر شدنی بود. منتهی دیر به ما جواب دادند. 16 شهرویور 59 جواب آمد که برآورد کنید که به چه چیزهایی نیاز دارید.
جواب بسیار دیر آمده بود و عملا کار از کار گذشته بود.. بنابراین علاوه بر جناب کاملان کسی که اطلاع رسانی کرد خود من و دوم نیروی ستاد مشترک بودیم.
در آبان سال 58 دستورالعملی به نیروی زمینی ابلاغ شد تا طرح پدافندی در برابر عراق تهیه شود که طرح ابوذر در نیروی زمینی بر اساس همین دستورالعمل تهیه و صادر شد.

با این توضیحات پس نیروهای نظامی ما در موضوع شروع جنگ دچار غافلگیری نشدند؟
همه نیروها و یگان های لشکر 92 در تاریخ 26 فروردین 59 در نوار مرز مستقر شدند. یعنی لشکر تهدید را جدید دید. البته این گسترش لشکر به دستور نیرو زمینی بود و نیروی زمینی تهدید را جدی تلقی کرد. پس مقامات ارتش می دانستند عراق حمله خواهد کرد و کسی غافلگیر نشد. منتهی مسئولین کشور روی چه حسابی نمی دانم ولی عراق را باور نکردند که توان انجام چنین اقدامی را داشته باشد تا اینکه جنگ شروع شد.
عملا در موضوع شروع جنگ باید گفت نیروهای نظامی دچار غافلگیری نشدند بلکه مسئولین به دلیل جدی نگرفتن تهدید دچار غافلگیری و سراسیمگی در این بخش شدند.

منبع:دفاع پرس
کد مطلب: 551497
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *