چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ - 18 Oct 2017
 
۱

نقدي بر فيلم آبا جان/ خاله زنكي به بهانه واقع گرايي

پنجشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۰
كارگردان براي تصوير كردن مادر قدرتمند پشت جبهه هم به نتيجه نمي رسد چون آبا جان هيچ علقه اي به شهادت ندارد و تحمل شهادت پسرش را هم ندارد. چه مادر پشت جبهه اي، چه قدرتي، چه كشكي؟ اينكه همه در هر اتفاقي آبا جان را صدا مي زنند آيا از او يك مدير و بنيان خانواده مي سازد؟
نقدي بر فيلم آبا جان/ خاله زنكي به بهانه واقع گرايي
گروه فرهنگی جهان نيوز، سجاد بیک زاده: فيلم خوبي نيست. با اينكه دوربين كمي بيشتر از بقيه فيلم هاي اين روز هاي سينما آرام گرفته است و فقط در مواقعي مي لرزد، آباجان فيلم خوبي نيست. تنها چيزي كه در رابطه با اين فيلم خوب است، لگوي فيلم و هر از گاهي بازي معتمد آريا است. بازي معلم، ناظم، مدير، باباي مدرسه يا همان آدم فروشي كه نمي دانيم بالاخره آدم خوبي است يا بد هم بدك نيست.

قصه فيلم چيست؟ فضاسازي ابتداي فيلم و معرفي شخصيت آباجان به كجا ختم مي شود؟ بازيگران در كوچه پس كوچه هاي فقر و مثلا سنت، به سبك سينماي ايران، جيغ و ويله و هوچي گري به راه مي اندازند و دور هم مي چرخند و داد و بيداد مي كنند و ليچار مي گويند و نمي دانند كه قرار است كه چه بشود. قصه كه نباشد از اين بدتر هم مي شود.

يك مادر همه كاره و هويي الكي با چهره اي مستاصل كه فقط بلد است هره و كره به راه بي اندازد و دختران جيغ جيغو و دو داماد بي خاصيت كه يكي از ديگري بي خاصيت تر و ترسو تر و بدرد نخور تر است و نوه هايي گه انگار اصلا نيستند. اگر آبا جان قرار است كه مادر خوبي باشد، چطور نتوانسته يك بچه درست و حسابي تربيت كند يا در شوهر دادن دختر هايش كمي و فقط كمي ظرافت مادرانه به خرج بدهد. اصلا نمي توان باور كرد كه او مادرِ مركز و محورِ قدرتمندِ يك خانواده ايراني است.

آبا جان جمع تناقضات است با لهجه اي تركي. پشت سر شوهر مريض خود غيبت مي كند در حالي كه با اهالي محل، گرم احوال پرسي مي كند. به دنبال عيب داماد خود و تكه اي ترياك تمام محيط خصوصي او را بر هم مي زند و به او تهمت مي زند و تا انتهاي فيلم هم معذرت خواهي نمي كند فقط يك بار به او مي گويد: از من به دل نگيري ها. انگار كه واقعا داماد مقصر است و حالا آبا جان بزرگي كرده است.

كارگردان براي تصوير كردن مادر قدرتمند پشت جبهه هم به نتيجه نمي رسد چون آبا جان هيچ علقه اي به شهادت ندارد و تحمل شهادت پسرش را هم ندارد. چه مادر پشت جبهه اي، چه قدرتي، چه كشكي؟ اينكه همه در هر اتفاقي آبا جان را صدا مي زنند آيا از او يك مدير و بنيان خانواده مي سازد؟

شوهر آبا جان و بچه هايش و نوه هايش همه از لوازم صحنه هستند. شخصيت ندارند و هيچ حسي را نمي سازند.
واقعا مي شود كسي را در اين فيلم دوست داشت و با او همذات پنداري كرد؟ با آبا جان كه چهره اي از زجر است و قدرت تحمل هيچ دردي را ندارد و فقط زماني كه مطمئن مي شود همه چيز درست شده، بعضي مواقع لبخند مي زند؟ با دخترانش كه يكي فقط گريه مي كند و ديگري كه فقط جيغ و ويله و نفرين مي كند؟

با دوماد كچلي كه از پشت تصوير هم بوي گند مي دهد و يكسره مشغول كفتر بازي است و متحجر است؟ يا با دوماد ديگر كه ترياك مي جود و آدم فروش و بد اخلاق و دو رو و دروغ گو است؟ نكند كه بايد با روشنفكر و كتابخوان پيرهن گلگلي اي همذات پنداري كرد كه عكس ابي و داريوش و گوگوش روي ديوار اتاق اش دارد و حتي بلد نيست به مادر خود، فقط كمي احترام بگذارد. اصلا معلوم نيست كه چه مي خواند و چه تفكري دارد.

با چه كسي مي توان همذات پنداري كرد؟ اگر همذات پنداري اتفاق نيافتد آيا فيلمي توليد شده است؟

از تمامي اين خاله زنكي هاي سينماي ايران كه دوستان سينما نابلد، نام اش را رئاليسم گذاشته اند نيز بگذريم، باز هم پرسشي اساسي وجود دارد كه قصه فيلم چيست؟

روايت گر برحه اي از زندگي خانواده اي در دوران جنگ است؟ چه چيزي را روايت مي كند؟ سر روايت كجا است و ته روايت چيست؟ روايتي كه قرار است تبديل به يك خط داستاني شود از نقطه هم فراتر نمي رود. به عنوان مثال مشخص نمي شود كه تكه گمشده ترياك براي كه بوده. به ياد داريد كه آبا جان تهمت زد و هنوز هم به زعم كارگردان، قهرمان است؟ و يا اينكه آيا آن پسر و دختر يا خواهر و برادر شيري ازدواج مي كنند يا نه. آيا فرزند آباجان باز مي گردد يا نه؟

آدم ها و چيز هايي در اين فيلم هست كه اصلا نمي توان در رابطه با آن هاصحبت كرد چون بودن و نبودن شان خيلي فرقي به حال اين مثلا فيلم نمي كند مگر اينكه ده بار شير داده اند يا پانزده بار. فراتر از اين هم نمي روند.
آبا جان قصه ندارد و شخصيت ندارد. قهرمان كه هيچ، يك آدم حسابي هم درون فيلم ندارد و به غير از زماني كه آبا جان سماء مي كند و ذكر مولا مي گيرد هم حسي ساخته نمي شود كه آن را هم مديون نام امير المومنين و جايگاه مادر و رزمندگان نزد مخاطب است.

به نظر مي رسد كه ديگر دوران واقع گرا نمايي و چرخش هاي بي هدف در يك حياط نيمه فقيرانه ايراني با جيغ و ويله هاي خاله زنك ها و مردان بد اخلاق و بي كار و مفت خور و معتاد، تمام شده و بايد قهرماني بيايد و به اين وضعيت نكبتِ رنج و بدبختيِ سينماي خاله زنكِ ضد واقع گرا پاياني بدهد.
کد مطلب: 512522
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *