پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ - 29 Oct 2020
 
۰

بالاخره من مدیرمسئول بودم

گفتگو با حسن بنیانیان
يکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۲
کد مطلب: 138340

سعید ایمانی
حسن بنیانیان، هشت سالي كه رییس حوزه هنری سازمان تبلیغات بود، کمتر به مطبوعات برای مصاحبه جواب رد می‎داد، اين پاسخگویی یکی از ویژگی‎های مثبت او به‌حساب مي‌آيد چنان‌كه حتی بعد از دوره مسئولیت هم حاضر شد درباره اتفاق‎هایی که در دوره ریاست او افتاده، پاسخگو باشد. در اين گفتگو درباره بعضی از مهمترین انتقادهایی که نسبت به سال‌هاي مدیریت او طرح می‎شود، صحبت شد. در دوره هشت ساله مدیریت بنیانیان اتفاق‎های خوبی هم افتاد که البته بیشتر آن‎ها به حوزه نشر و کتاب مربوط می‎شود.

گفتگو با بنیانیان را بخوانیم:

رابطه شما با حوزه فرهنگ و هنر تا قبل از این‎که در حوزه هنری مسئولیت بپذیرید، چگونه تعریف می‎شد؟
نسلی در انقلاب وجود دارد که با گرایش‎ها و شاکله‎های فرهنگی رشد پیدا کرده است. اما فضای دوران شاهنشاهی این مسئله را به ما القا می‎‎کرد که به سمت رشته‎های مهندسی برویم. فکر می‎کردیم از رهگذر این رشته‎ها بیشتر می‎توانیم به دین خدمت کنیم. طبیعتا ما هم رشته مهندسی را انتخاب کردیم و چون گرایش‎های درونی‌مان متوجه تحولات فرهنگی جامعه بود، به عرصه فرهنگ کشیده شدیم و دانش ما هم به‎تدریج از مطالعه‎هایی که برای انجام وظیفه‎ها لازم بود، تأثیر گرفت. با گذران دوره‎های تکمیلی بعدی به حوزه فرهنگ وارد شدیم. من لیسانس عمران گرفتم، اما بعدا فوق‎لیسانس برنامه توسعه اقتصادی خواندم و پایان‎نامه کارشناسی ارشد من هم درباره نقش آموزش و پرورش در توسعه بود. بعدا که فرصتی فراهم شد تا دکتری بگیرم، پایان‎نامه‎ام را به خط‎مشی‎گذاری برای فرهنگ توسعه اختصاص دادم. چون علاقه فرهنگی داشتم در هر مسئولیتی وجه فرهنگی آن را به‎طور جدی پی‎گیری می‎کردم. این باعث شد قبل از ورود به حوزه، آخرین مسئولیتم معاون فرهنگی، آموزشی، پژوهشی سازمان مدیریت و برنامه‎ریزی باشد. در آن مرکز بیشتر درگیر مسئله‎های ستادی مدیریت فرهنگ و نسبت آن با توسعه پیشرفت بودم.
 
خودتان انتظار داشتید که مسئولیت حوزه هنری را به شما بسپارند یا غافلگیر شدید؟
این قصه دو وجه داشت. یکی شرایط روحی و آمادگی‎های ذهنی امثال ما بود که علاقه داشتیم نهادی فرهنگی را در اختیار بگیریم تا بتوانیم تأثیرگذاری فرهنگی داشته باشیم و از نظر روحی ارضا شده و احساس نشاط بکنیم. وجه دیگر این بود که وقتی مسئولیت من در سازمان مدیریت و برنامه‎ریزی تمام شد، این طرف یک حوزه هنری بود که فعالیت‎های گسترده اقتصادی، فرهنگی و هنری داشت و دنبال کسی می‎گشتند که هم اقتصاد بفهمد و بتواند شرکت‎های حوزه را جمع و جور کند و هم از مسائل فرهنگی و هنری سر در بیاورد. این دو وجه با هم همزمان شد و من مسئولیت حوزه را پذیرفتم. استفاده از هنر برای تأثیرگذاری بر فعالیت‎های فرهنگی کشور با گرایش‎های روحی خود من هم هماهنگ بود و غیرمنتظره نبود؛ چون سابقه دوستی و آشنایی با آقای خاموشی داشتیم.
 
اتفاقا عده‎ای از منتقدان شما که بعضی از هنرمندان حوزه هم در میان آن‎ها هستند، می‎گویند آقای بنیانیان بیشتر مدیر یک بخش اقتصادی - صنعتی است تا یک مدیر فرهنگی، آن هم مدیر جایی مثل حوزه هنری. این را قبول دارید؟
در این انتقاد یک نکته علمی نهفته است که هر کس مسئولیت می‎پذیرد، باید یک تناسب عام به لحاظ فهم تخصصی مفهوم کلی مدیریت داشته باشد و یک توانمندی‎های خاص متناسب با حوزه مسئولیت. بنابراین اصل بحث درست است.
اما این‎که این انتقاد به من وارد است یا نه، یک ارزیابی مدیریتی است که توسط افراد یا نهادهایی باید صورت بگیرد که فهم مدیریت را داشته باشند. همان‎طور که دوستان می‎گویند، بنیانیان درک هنری ندارد؛ من هم می‎توانم بگویم دوستان درک مدیریت ندارند! بعد، هم می‎شود که آن‎ها راست گفته باشند هم من. می‎شود که هردوی ما هم اشتباه کرده باشیم. نکته دیگر این است که شرایط حوزه را هم باید در نظر گرفت. آیا حوزه، فردی را می‎خواهد که گرایش‎های مسلطش نشستن با هنرمندان و گفت‎‎وگوی دوطرفه با هنرمندان برجسته باشد، یا حوزه، نیازمند فردی است که بتواند 30 حوزه هنری استان و حوزه ستادی مرکز را مدیریت هنری کند و بهترین کارایی را داشته باشد. بخشی از دوستان هنرمند قدیمی که تجربه مدیریتی ندارند، همچنان سراغ سال‎های اولیه حوزه هنری را می‎گیرند؛ 40 - 50 نفر جوان مجرد دور هم بودند و روزها فعالیت‎های مختلفی انجام می‎دادند. عصرها تازه می‎آمدند و دور هم گعده می‎کردند و بعد کمی با هم فوتبال بازی می‎کردند و مقداری هم بحث‎های جدی؛ و البته تازه از ساعت یک بعد از نصف‎شب، بحث‎های جدی شروع می‎شد. آن روزها خیلی خوش گذشته و امروز همان حال و هوا را طلب می‎کنند. نمی‎خواهم بگویم که همه انتقاد به‎دلیل آن حال و هوا است، اما امروز حوزه نیازمند یک مدیریت ستادی است. البته بعضی از این عزیزان می‎گویند که حوزه همچنان باید کوچک می‎ماند. اما سیاست‎گذاری در این‎باره به‎عهده یک هنرمند که در حوزه تخصصی خود متمرکز شده، نیست و نیازمند راهبردهایی است. این راهبردها را مقام معظم رهبری تعیین می‎کنند و شورای سیاست‎گذاری حوزه هم این بحث‎ها را پی‎گیری می‎کند. علاوه‎براین، گرایش‎های فرد مدیر را هم نمی‎شود حذف کرد. تحلیل من این است که عمده نیروهای بکر برای پرورش و رشد، در شهرستان‎ها هستند و در تهران اگر استعدادی کشف شود، متقاضی زیاد دارد. فکر کردیم که حوزه هنری اگر بخواهد کارآمدی داشته باشد، باید رویکرد استان‎محوری داشته باشد. تا قبل از این‎که من به حوزه هنری بیایم، بیش از 90 درصد فعالیت‎های حوزه هنری در تهران متمرکز بود. 

چرا حوزه هنری باید فیلمی مثل «زمستان است» یا «آفساید» را حمایت کند؟ ما در عرصه سینما سیاست‎های مختلفی را امتحان کردیم. یک سیاست این بود که ما از ابتدا پولی را اختصاص بدهیم تا بتوانیم فیلم‎نامه خوبی داشته باشیم و از ابتدا بتوانیم نظارت داشته باشیم. این نوع کارها وقتی امکان‎پذیر است که فیلم‎ساز، آماتور و تازه‎کار باشد تا زیر بار این نوع مداخلات برود. اما اگر آن شخصیت شناخته شده باشد و همزمان چند سازمان دیگر هم متقاضی کار با او باشند، آن‎وقت دیگر نمی‎شود اين مداخلات را داشت. بنابراین طیفی از فیلم‎ها در حوزه تولید شده است، از فیلم‎هایی که مداخله کامل داشته‎ایم تا فیلم‎هایی که با فیلم‎ساز قرارداد بسته‎ایم و نظارت کمتری داشته‎ایم.
 
بعضی از شخصیت‎هایی که نمی‎شود خیلی در کارشان دخالت کرد، فیلم‎هایی تولید کرده‎اند که خیلی با رسالت‎های حوزه هنری همخوانی ندارد. برای دلجویی سراغ آن‎ها رفتید؟
به هر حال رییس حوزه هنری دوست دارد آبروی حوزه را حفظ کند. این یک مسئله عقلانی است. حالا اگر دین هم داشته باشد که لابد قصد دارد خدمتی هم به جامعه انجام دهد. هیچ‎وقت ما سیاست دلجویی از آدم‎های دگراندیش را که از ما فاصله گرفته‎اند، نداشته‎ایم. چون اصل مسئله، این بود که فضایی را فراهم کنیم که بتوانیم هنرمند متعهد پرورش دهیم. در یک مقطع به ذهن‎مان رسید که در بخشی از افراد این گرایش را ایجاد کنیم که اگر محتوای کارهای شما دینی و انقلابی باشد، ما از شما حمایت می‎کنیم. در آن مرحله، بعضی از فیلم‎ها ساخته شد که دوستان آمدند و گفتند که این محتوا با تغییرش قابل‎پذیرش است. در بعضی از فیلم‎ها موفق بودیم و در بعضی دیگر خیر. تصور خودمان این بود که توانسته‎ایم، اما وقتی هنرمند در درون با بسیاری از حرف‎ها فاصله دارد، کارش هم درنمی‎آید. این‎ها جزو سختی‎های کار مدیریت هنری است. علاوه‎براین، ریسک زیادی هم در این کارها هست. باید برآیند کار را دید. 
فکر می‎کنم که برآیندکار ما در حوزه سینما کارنامه بدی نباشد. البته درباره فیلم «آفساید» توضیح خاصی وجود دارد. کسی مسئول یکی از شرکت‎های وابسته به حوزه بود و بدون هماهنگی 3 میلیون تومان به کارگردان داده بود. بعد خواسته بود که مثلا رییس حوزه هنری را غافلگیر کند و پیش خودش فکر کرده بود که بعدا که فیلم فروخت و موفق شد، بگویم که در این فیلم سرمایه‎گذاری کرده‎ام! این را به ما نگفته بود تا فیلم تمام شد و نسخه نهایی آن آماده شد. وقتی فیلم درآمد، احساس خود من این بود که این فیلم بیش از این‎که در داخل کشور ضربه بزند، در خارج از کشور علیه انقلاب کار خواهد کرد.
برای همین سریع واکنش نشان دادیم، شکایت تنظیم کردیم و کار به دادگاه کشید که هنوز هم متأسفانه تکلیف نهایی معلوم نشده است و البته به همین دلیل، مدیر این شرکت را هم عوض کردیم. نکته دیگر این است که امروز نباید حوزه هنری را با یک ساختمان در خیابان حافظ اشتباه بگیریم. امروز در حوزه، بخش‎های مختلف وجود دارد که شاید نظارت بر همه بخش‎های آن توسط رییس حوزه امکان‎پذیر نباشد.
 
انتقادهای امیرخانی درباره نسبت کارمند به هنرمند در حوزه هنری را خوانده‎اید؟
یک نکته درست در این حرف‎ها هست که تأکید دارم در شلوغی انتقادها گم نشود. ما در همه سازمان‎های فرهنگی حکومتی یک‎سری عناصر کلیدی داریم که همان هنرمندان هستند. برای این‎که این هنرمندان بتوانند کار خودشان را درست انجام دهند، نیروهای مختلفی نیاز داریم. تعداد هنرمندان محدود است. اما وقتی 25 سال از تأسیس یک نهاد می‎گذرد، قوانین اداری کشور و فضای احساسی - عاطفی اجازه اخراج این کارمندان را نمی‎دهد. علاوه‎براین، هنرمندان به دلايلي که قبلا بحث شد، می‎توانند بروند. این‎ها در یک سازمان می‎مانند و رسوب می‎کنند. 

مشکلات دیگری هم هست. مثلا یک خانمی را که چندین سال است برای ما تایپ می‎کند، می‎خواهیم اخراج کنیم. بعد همین هنرمندان می‎آیند که حالا می‎خواهید نیرو کم کنید، چرا از ایشان شروع کرده‎اید و هزار جور واسطه که این کار اتفاق نیفتد. این‎ها غیر از این است که خود انسان هم به‎عنوان مدیر حس می‎کند این فرد مثلا 10 - 12 سال است که دارد این‎جا کار می‎کند؛ نمی‎شود که صبح بگوییم از فردا نیا. باید یک کاری برایش پیدا کنیم. این کلیت مطلب است. در حوزه هنری مصلحت این است که با کارمند قرارداد ببندیم تا به‎صورت قراردادی با حوزه کار کند، اما اگر نخواهیم هنر را از بین ببریم، حق نداریم با او قرارداد حقوق ثابت ماهیانه ببندیم. چون در این صورت، ذوق هنرمند می‎میرد؛ او تبدیل می‎شود به کسی که در بهترین حالت، متعهد است مثلا سالی چهار تئاتر تحویل بدهد و دیگر هیچ! 

بنابراین عقل مدیریتی به ما حکم می‎کرد غیر از هنرمندانی که از قدیم حقوق‎بگیر حوزه بودند، با چهره‎های جدید قرارداد حقوق ماهیانه ببندیم و آن‎ها را در اتاق‎ها بنشانیم. حالا عزیزانی مثل امیرخانی که کار مدیریتی نکرده، اما منتقد بسیار خوش‎فکری است، مروری که در کشور می‎کند تا ببیند نفت کجاها را خراب کرده، به حوزه می‎رسد؛ باید به این نکته‎ها هم توجه کرد. 

بالاخره این نکته هم هست که این تعداد کارمند را باید با محصولی که از حوزه بیرون می‎آید، مقایسه کرد. اگر ما مدیر حوزه را تحت فشار قرار بدهیم که تعداد کارمندان شما زیاد است و مدیر حوزه، قدرت دفاع از خودش را نداشته و برای رفع این نقص با هنرمندان هم قرارداد حقوق ثابت ببندد تا لیست افرادی که از حوزه حقوق ثابت می‎گیرند زیاد شود و نسبت آن‎ها با کارمندان حفظ شود، اتفاق نامبارکی می‎افتد و هنرمندان جوان با حقوق ثابت از بین می‎روند. فکر می‎کنند که خب! دیگر زندگی ما تأمین شد و در روزهایی که باید فکر کنند، دیگر انگیزه لازم را نخواهند داشت. یا حتی در حالت بدبینانه، او با داشتن حقوق ثابت، با خودش فکر می‎کند که من چگونه از این موقعیت برای گرفتن کار از سازمان‎های دیگر استفاده کنم. در این حالت، حوزه می‎شود جایی تا فرد با امکانات آن برای دیگران کار کند. دوستان هنرمند ما درگیر این پیچیدگی‎های مدیریتی نیستند و طبیعی هم هست. البته همین که این بحث‎ها طرح می‎شود، خوب است. هم مدیر حوزه توضیح می‎دهد، هم کارمندان می‎بینند که مدیران، تحت فشار هستند و بیشتر کار می‎کنند! البته بعد از تمام شدن ساختمان جدید، دیگر همه کارمندان را می‎بینند که در اتاق‎ها نشسته‎اند و کار می‎کنند. یکی تایپ می‎کند، دیگری کتاب، ویراستاری می‎کند و خلاصه کمتر کسی بیکار است. دوستان ما هم چون کار اداری نکرده‎اند، این‎ چیزها را نمی‎بینند. علاوه‎براین، این مجموعه کارمندان در حقیقت کارهای ستادی و پشتیبانی حوزه هنری کل کشور را هم انجام می‎دهند. با همه این حرف‎ها، حوزه مثل هر سازمان دیگری تحت فضای حاکمیت نفت نسبت‎های به‎هم ریخته‎ای دارد، تقصیر مدیران هم نیست.
 
یکی از مسائلی که در دوره شما بحث‎های زیادی را برانگیخت، ماجرای ماهنامه سوره و تحریریه چهارم آن بود. چرا تحریریه چهارم را اخراج کردید؟ روایت شما از آن ماجرا چیست؟
ابتدا بگویم که طبیعی است من از نگاه خودم ماجرا را توضیح می‎دهم. سعی می‎کنم منصفانه درباره موضوع قضاوت کنم. تلاشم را می‎کنم، اما حتما نمی‎شود؛ برای این‎که من با نگاه خودم ماجرا را توضیح می‎دهم. ما یک شرکت انتشاراتی فعالی داریم و به‎واسطه این‎که مدیر شرکت، خودش فرد هنرمندی است، یک‎سری از وظیفه‎های ذاتی حوزه را هم به او واگذار کرده‎ایم. به او گفتیم که شما واسطه باشید تا مجلات حوزه چاپ شود و به نمایندگی از من که مدیرمسئول هستم و چندین واحد را مدیریت می‎کنم، نظارت بر محتوای این‎ها را هم به عهده بگیرید. فکر می‎کنم اگر امثال ما بخواهند خدمتی به جمهوری اسلامی کنند، می‎توانند تجربه‌هاي تلخ و شیرین دوران مدیریت را به نسل جوان منتقل کنند. باید شرایطی فراهم شود تا ما اشتباه‎هایی را که کرده‎ایم و اصل آن‎ها را برای نسل جوان توضیح بدهیم؛ چون کارهای مثبتی را که انجام شده، بسیار گفته‎اند و روابط عمومی‎ها بسیار پول خرج کرده‎اند تا آن‎ها را بیان کنند.

اشتباهات مدیریتی جزو سرمایه‎های ملی کشورهاست. این اشتباه‎ها هستند که می‎کوشند معلوم نشود و بارها و بارها هم تکرار می‎شود. در کشور ما اشتباه‎ها مکرر در مکرر اتفاق می‎افتد. این سیاست ما بود که از نیروهای جوان استفاده کنیم. بنابراین وقتی آقای حمزه‎زاده گفت که تیمی از بچه‎های متدین و حزب‎اللهی هستند که می‎توانند سوره را منتشر کنند، اعتماد کردیم و خوشحال شدیم. دوستان هم چندین شماره موفق منتشر کردند. شیوه ما این بود که در مرحله نهایی که مجله آماده می‎شد، من هم نگاهی می‎کردم. متوجه شدم که نقدهای این دوستان به نهادهای حاکمیتی تند است. اصل حرف‎ها غلط نبود، اما تندی خاص نسل هنرمند جوان و نویسندگان جوان در آن وجود داشت. این‎ها از این جهت مطرح بود که ما یک نهاد زیر حکومت هستیم و عقلا نباید حرفی را که به‎طور طبیعی، خودمان می‎توانیم هم‎عرض یا بالادست به مدیران بگوییم، در مجله طرح کنیم؛ خود همین، اشکالات نظام را بزرگ‎نمایی می‎کند. و این حرف‎ها صدها بار تکرار می‎شود. ناظر بیرونی فکر می‎کند همه‎جا خراب است؛ در حالی‎که همه‎جا خراب نیست. و ماجرا این است که یک حرف طبیعی را که مدیران باید با هم بزنند، سوژه خبرنگاران جوان شده است. ما به این دوستان تذکر دادیم که در لحن حرف‎های‎شان تجدیدنظر کنند و بعضی از حرف‎ها مصلحت نیست که در مجله سوره چاپ شود. اگر این دوستان برای خودشان مستقل بودند، این اتفاق می‎توانست توجیه شود. خودم معتقدم که لازمه سلامت نظام جمهوری اسلامی نقد است. در این ماجرا وقتی شروع کردیم به تذکر دادن، از آن‎جا که دوستان، نوعی سازمان‎یافتگی بچه‎مسلمانی هم میان خودشان داشتند، در مقابل ما مقاومت کردند. بعد از آن در یکی از شماره‎های مجله در مقاله‎ای درباره همین موضع و انتقاد سازنده نوشتم و گفتم که این را چاپ کنید و بعد انتقادها را چاپ کنید. دوستان در همان شماره چندین مقاله در جواب مدیرمسئول و مسئول پاسخگو نوشتند که بعضی از آن‎ها همراه با طنز و تمسخر بود. در این مرحله بود که دیدم با این وضع نمی‎شود کار کرد و دوستان اصلا ملاحظه نمی‎کنند. بالاخره من مدیرمسئولم و باید پاسخگو باشم. وقتی درنقد برنامه‎های صدا و سیما دوستان می‎نویسند که «خانه از پای‎بست ویران است» چه معنی می‎دهد؟ آیا می‎شود در مجله سوره چنین چیزی نوشت. کسی که این مطلب را می‎خواند، چه حسی خواهد داشت؟ مطلب هم اقتضای چنین تیتری ندارد و انتقاد طرح شده در مطلب هم نمی‎طلبد که چنین تیتری بزنیم.
این‎ها نوعی تندروی است که امروز هم هست. ما هم در سال‎هایی که وارد شدیم، همین‎ کلمه‎های تند را استفاده می‎کردیم و هیچ فکر نمی‎کرديم که آیا این کلمه تند با موضوع نقد، نسبتی دارد یا نه. به‎نظر می‎رسد ما احتیاج داریم که یک نهضت علمی در نقدهای‎مان ایجاد کنیم. تندروی مسیر نقد را می‎بندد. دوستان مقاومت کردند و ما تصمیم گرفتیم تیم را عوض کنیم. بعد از این‎که تیم عوض شد، بازهم دوستان واقعیت را نپذیرفتند که اگر اختلاف‎سلیقه‎ای بین دو نفر بچه‎مسلمان هست، این اختلاف‎سلیقه می‎تواند بین خودشان بماند. سازمان غیررسمی‌اي که داشتند، در جاهای مختلف عکس‎العمل نشان دادند که در چنین وقت‎هایی امثال ما باید کوتاه می‎آمدیم. چون هرچه بیشتر این مسئله‎ها را باز می‎کردیم، جبهه بچه‎های مسلمان تضعیف می‎شد. 

الان از آن ماجرا می‎خواهم این نتیجه را بگیرم که کل قصه، تجربه خوبی است و امروز هم به درد می‎خورد؛ چون از یک طرف به‎درستی مقام معظم رهبری دانشجویان و جوانان را دعوت به نقد می‎کنند و از طرف دیگر ما مدیران حس می‎کنیم باید برای نقدها چهارچوب درست شود. چون در بعضی از نقدها جزییات قابل‎پذیرش است، ظاما در انتها این حس دست می‎دهد که انگار اصلا در این نظام آدم سالمی باقی نمانده است.
من همیشه بحثم با این دوستان این بود، حال که مدیری خودش بچه‎های انقلاب را دعوت می‎کند یا حداقل از حضور آن‎ها استقبال می‎کند، شما هم ملاحظه کنید که افراد مشابه بنیانیان برای جاهای دیگر سراغ همین تیپ بچه‎ها بیایند.
 

منبع: هفته نامه پنجره/ شماره 62

نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *