يکشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۹ - 29 Mar 2020
 
۱۱
۱۵

فقط اصولگرایان بخوانند!

حسين سوزنچي
يکشنبه ۲ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۳۹
کد مطلب: 294438
اینکه چرا نامزد اصولگرایان رأی نیاورد و کس دیگری رأی آورد، به امور مختلفی بازمی‌گردد، اما مولفه‌ای که حتما در این مساله موثر بوده، عدم ائتلاف و وحدت بین اصولگرایان است؛ چیزی که یکی از ریشه‌های اصلی آن، عدم توانایی جمع بین واقع‌بینی و آرمان‌گرایی است؛ و اگر بدنه حزب‌اللهی جامعه نتواند بر این ضعف خود غلبه کند، باید منتظر شکست‌های بعدی باشد.
گروه سیاسی جهان نيوز ـ حسین سوزنچی: برخلاف تصور بسیاری از افراد، نامزد اصولگرایان رای نیاورد؛ و آقای روحانی برنده انتخابات شد. سوالی که همچنان گمانه‌زنی‌ها در مورد آن ادامه دارد این است که: چرا؟ دوستان اصولگرا در اینکه پیروز خواهند شد، تردیدی نداشتند و از همین روی بود که از پذیرش ائتلاف سر باز زدند؛ اما انتخابات نشان داد که محاسبه ایشان نادرست بوده است؛ و اگر محل اشتباه درست شناسایی نشود، لطمات بیشتری خواهند خورد.

یکی از عبرت‌های مهم تاریخ، توجه به ضرباتی است که به خاطر اشتباه کردن در تحلیل اشتباهات گذشته، متوجه جامعه می‌شود. مهمترین مصداق تاریخی این مساله، خوارج است. داستان پیدایش خوارج را همگان کم و بیش شنیده‌اند؛ اما آنچه غالبا از آن غفلت می‌شود این است که: خوارج از چه زمانی «خوارج» شدند و انحرافشان جدی شد؟ «خوارج» جمع «خارجی» است، به معنای کسی که «از دین خارج شده» یا «علیه امام حق خروج [= قیام] کرده»؛ و مهم است بدانیم کدام اقدام آنها، آنها را به سمت خروج از دین سوق داد و نام «خوارج» را بر آنها مستقر ساخت؟

خوارج در جنگ صفین دچار یک اشتباه محاسباتی شدند و فریب قرآن‌های برافراشته شده بر سر نیزه‌ها را خوردند. آیا این واقعه بود که آنها را «خوارج» کرد؟ خیر! این اشتباه مهم بود، ولی با اینکه در این واقعه، بر امیرالمومنین (ع) معترض گشتند و بر پذیرش حکمیت اصرار ورزیدند، اما هنوز در لشکر ایشان بودند و بر ایشان خروج نکردند. اشتباه بعدی آنها این بود که امام «عبدالله بن عباس» یا «مالک اشتر» را که افراد زیرکی بودند برای هماوردی با «عمرو عاص» انتخاب کرد، اما آنها «ابوموسی اشعری» را بر امام تحمیل کردند؛ اما باز هم در لشکر امام ماندند و «خوارج» نشدند. پس کی «خوارج» شدند؟ درست در زمانی که به اشتباه خود پی بردند و خواستند که توبه کنند! آری! بعد از اینکه عمروعاص، ابوموسی اشعری را فریب داد، همه متوجه شدند که تاکنون فریب خورده بودند، و خواستند اشتباه خود را جبران کنند، اما در تشخیص اشتباه خود و راه جبران آن، اشتباه کردند؛ و اینجا بود که دیگر زیر پرچم امام نماندند و «خارجی» شدند!

خوب توجه کنید: «پذیرش حکمیت» اشتباه بود؛ اما با این اشتباه، «خوارج» نشدند؛ بلکه خروج از زیر پرچم امام بر اساس تحلیل نادرست از «مولفه اشتباه در پذیرش حکمیت»، آنها را «خوارج» کرد: مولفه اشتباه در پذیرش حکمیت، «عدم تبعیت از امام در شرایط بحرانی» بود (یعنی در شرایط بحرانی، به جای اینکه از امام حق تبعیت کنند، اصرار داشتند امامشان نظر و رأی آنها را بپذیرد) نه اینکه «اصل حکمیت در دین» اشتباه باشد؛ اما این دومی را علت اشتباه خود دانستند! و از آن توبه کردند! و از امیرالمومنین (ع) خواستند که ایشان هم از این گناه توبه کند! و وقتی با این تحلیل غلط، از زیر پرچم امام خارج شدند و در مقابل امام خود ایستادند، «خوارج» شدند.

اگر درست دقت شود آنها با این تحلیل، به‌نوعی در پی توجیه رفتار خود بودند: می‌خواستند توجیه کنند که خودشان مقصران اصلی این واقعه نیستند، بلکه حضرت امیر (ع) هم در این واقعه به اندازه آنها مقصر است. حضرت امیر (ع) هم از اینکه تواضع به خرج دهد و به طور کلی استغفار کند باکی نداشت، اما آنها این را کافی ندانستند و بر استغفار حضرت (ع) از اصل حکمیت اصرار کردند و حضرت (ع) نمی‌توانست به خاطر خوشایند آنها، چیزی را که در دین جایز است، گناه معرفی کند و از آن توبه نماید؛ اینجا بود که بر ایشان شوریدند و «خوارج» شدند.

توجه شود: نمی‌خواهم بگویم هرکس در تحلیل اشتباهات خود، اشتباه کرد، در زمره خوارج خواهد شد، چون معیار «خارجی شدن» خروج از زیر پرچم امام حق است، نه اشتباه کردن در تحلیل؛ بلکه هدفم از این مثال فقط توجه دادن به این نکته است که اشتباه کردن در تحلیل اشتباهات خود تا چه اندازه ممکن است آسیب‌زا باشد؛ و لذا سعی نکنیم به جای قبول اشتباه و تحلیل صحیح آن، با توجیهاتی، اشتباه خود را عمل به وظیفه معرفی کرده، از درک ریشه اصلی اشتباه بازمانیم. ضمنا توجه شود در اینکه ما همواره باید به وظیفه عمل کنیم و نتیجه را به خدا واگذار کنیم نیز بحثی نیست؛ بحث سر این است که آیا واقعا وظیفه را درست تشخیص دادیم و عمل کردیم، یا اکنون به بهانه عمل به وظیفه، اشتباه خود را توجیه می‌کنیم؟ البته اگر در تشخیص خود حجت شرعی داشتیم، حرجی بر ما نیست؛ اما اگر فهمیدیم که آن موقع هم اشتباه تحلیل کرده بودیم، باید اشتباه خود را بشناسیم تا دوباره تکرار نشود.

ضمنا این سخنان به این معنا نیست که هرچه دیگران تحلیل می‌کنند اشتباه است و فقط تحلیل حاضر تحلیل درستی است؛ خیر، نویسنده‌ی یادداشت حاضر هم انسانی جایزالخطاست و ممکن است اشتباه کند؛ لذاست که این نوشته را در معرض افکار عمومی قرار می‌دهد تا در تضارب آراء مسیر رسیدن به تحلیل درست‌تر مهیا گردد:

الف) چرا چنین شد؟

اینکه چرا نامزد اصولگرایان رأی نیاورد و کس دیگری رأی آورد، به امور مختلفی بازمی‌گردد، اما مولفه‌ای که حتما در این مساله موثر بوده، عدم ائتلاف و وحدت بین اصولگرایان است؛ چیزی که یکی از ریشه‌های اصلی آن، عدم توانایی جمع بین واقع‌بینی و آرمان‌گرایی است؛ و اگر بدنه حزب‌اللهی جامعه نتواند بر این ضعف خود غلبه کند، باید منتظر شکست‌های بعدی باشد.

به نظر می‌رسد حکایت شکست ما در این انتخابات، شبیه حکایت شکست مسلمانان در ابتدای غزوه حنین است که خداوند در موردش فرمود: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ...» (توبه/۲۵: هنگامی که تعداد نفراتتان شما را مغرور کرد، پس این کثرت، هیچ مشکلی از شما را حل نکرد و زمین با همه گشودگی‌اش، بر شما تنگ شد ...)؛ به عِده و عُدّه‌ی خود مغرور شدیم و همین عامل شکستمان شد.

همچنین این انتخابات از این جهت که بسیاری از محاسبات را به ریخت و و دوباره موج‌های ناامیدی و غرور را در طرفین ماجرا پدید آورد، شبیه موارد گذشته‌ای است که بعد از ۸ سال انتخاباتی به وقوع پیوسته است. اولین و شاید مهمترین اشتباهی که هربار تکرار شده، این است که غرور و سیاست‌زدگی مانع شده که جریان غالب، واقعيت را درست ارزيابي کند؛ و رفتارهاي مردم را فقط از منظر جناحي تحليل کرده است. سیاست‌زدگی موجب می‌شود که در تحلیل‌های اجتماعی، واقعیات غیرسیاسی را هم سیاسی ببینیم: تفکیک جامعه به دو جریان اصولگرا و اصلاح‌طلب، اگرچه تصویری از فضای سیاسی جامعه به دست می‌دهد، اما ترسیم کامل و صحیحی از رفتارهاي اجتماعی مردم نیست. هم جریان اصولگرا و هم جریان اصلاح‌طلب، طرفداران سینه‌چاکی در متن جامعه دارند، اما رأی اصلی جامعه، از آنِ این دو گروه نیست. اگرچه هر دفعه جناحی که بازی را برده بود، کوشيد رأی نامزد خود را رأی به جناح خود تفسیر کند، اما واقعیت چیز ديگري بود. هر دو جناح در بدنه مردم، رأیی دارد، اما رأی بدنه اصلی جامعه متعلق به هیچ‌یک از این دو نیست؛ و به نظر می‌رسد عدم توجه به اين واقعيت، از علل مهم عدم موفقيت جناح غالب در انتخابات بعدي بود.

برای واضح‌تر شدن مساله، می‌توان به يکي از ثمرات ساده اين تحليل غلط، در انتخابات اخير اشاره کرد: یکی از اشتباهات اصولگرایان این بود که وحدت را جدی نگرفتند و طعم تهدید قرآنیِ «وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ (انفال/۴۶: با همدیگر نزاع نکنید که سست می‌شوید و شکوهتان زایل می‌شود) را چشیدند. برخي می‌گویند اگر ائتلاف می‌کردند نیز فايده‌اي نداشت؛ زيرا رأي مجموع نامزدهاي آنها به نصف نرسيد. اين تحليل ناشي از همين محاسبه غلط است. رقیب ما هم این اندازه رأی نداشت؛ اما اختلاف و عدم ائتلاف اصولگرايان بسياري از راي‌هاي غیرجناحی را به سوي سبد راي ایشان سوق داد: مثلا وقتي اصولگرايان ائتلاف نکردند، پيروانشان شروع به نقد همديگر کردند و چه تحليل‌هايي با اين مضمون پخش شد که: «چرا به قاليباف راي نمي‌دهم؟» «چرا به جليلي راي نمي‌دهم؟» و ... . اغلب کساني که اين تحليل‌ها را ارائه مي‌دادند، خود را در جريان اصولگرايي مي‌دانستند و براي تثبيت نامزد خود چنين تحليلي مي‌دادند و منظورشان اين بود که چرا «در ميان نامزدهاي اصولگرايي» به فلان کس راي نمي‌دهم؛ اما اشتباهشان اين بود که گمان کردند اغلب مردم هم چنين تحليلي دارند و اگر مثلا به قاليباف راي ندهند، همانند ايشان به جليلي راي مي‌دهند، و بالعکس؛ در حالي که عموم مردم اين گونه نمي‌انديشند. آنها دنبال فرد بهتر هستند نه دنبال نامزد اصولگرا يا اصلاح‌طلب؛ و وقتي اصولگرايان، درباره نامزدهاي خود چنين اظهارنظر مي‌کنند که يکي مديريت بلد نيست و ديگري اهل بریز و بپاش است، یکی فقط در حد معاون اولي به درد مي‌خورد و دیگري تحليل سياسي‌اش مشکل دارد و ...، آنگاه بدنه اصلی مردم، که تعلق خاطری به هیچ یک از دو جناح ندارند، جمع‌بندي‌شان اين مي‌شود که پس هيچ‌يک از اينها خوب نيست. مردم، مانند ما، بين مثلا جليلي و قاليباف مردد نيستند که اگر بگوييم یکی از این دو خوب نيست، به دیگري راي دهند؛ بلکه برخی از این گزینه‌ها را به دلایل دیگر کنار گذاشته‌اند و مثلا، وقتی از رای دادن به قاليباف پشیمان شوند، به روحاني راي خواهند داد؛ و اين گونه بود که بسیاری از اصولگرايان، بر اساس تحليل غلط از واقعيت اجتماعي، راي‌هاي بدنه غيرجناحي جامعه را به سمت آقاي روحاني هدايت کردند.

یکی از ریشه‌های این تحلیل غلط آن است که بسیاری از نخبگانِ (و به‌تبع آن، بدنه‌ی) جریان اصولگرا متوجه نیستند که وظیفه نصرت جبهه حق بالاتر از حمایت از نامزد اصلح است. بگذارید باز از تاریخ شاهد بیاورم:
بعد از پیامبر اکرم (ص) چه کسی برای حکومت اصلح بود؟ قطعا حضرت علی (ع). پس چرا سکوت کرد؟ چرا نه‌تنها با آنها نجنگید، بلکه در موقعیت‌های متعدد، خلفایی را که قطعا اصلح نبودند، یاری کرد (مثلا در نبردهای با شاه ایران. ر.ک: خطبه ۱۳۴ نهج‌البلاغه)؟ آیا جز برای این بود که حفظ جبهه اسلام را مهمتر از موافقت یا مخالفت با اشخاص می‌دانست؟

متاسفانه عدم درک این حقیقت، چند سالی است مانند موریانه به جان جریان اصولگرایی افتاده است، و این همان است که اشاره شد که برخی نمی‌توانند بین آرمان‌گرایی و واقع‌بینی جمع کنند؛ و به بهانه آرمان‌گرایی، واقعیات را نادیده می‌گیرند و در شرایط امام علی (ع)، شعارهای امام حسین (ع) را سر می‌دهند. آیا امیرالمومنین (ع) در دوره خلافت خود، شعارهای امام حسین (ع) را سر داد و به ۷۲ نفر بسنده کرد و گفت هر که می‌خواهد برود، برود؟ در همان داستان حکمیت خوب بیندیشید: آیا قبول حکمیت در آن شرایط جنگی با آرمانهای امیرالمومنین سازگار بود؟ چرا امیرالمومنین در جریان حکمیت، از فرد اصلح (ابن‌عباس یا مالک اشتر) صرف‌نظر کرد و قبول کرد که شخصی مثل ابوموسی اشعری (که حتی صالح هم نبود) به نمایندگی حضرت برود؟ آیا اینها با آرمانهای امیرالمومنین سازگار است؟ پس چرا به آنها تن داد؟

یادمان باشد: حضرت علی (ع) و همه ائمه اطهار (ع) می‌خواستند احکام خدا را در همین جامعه موجود، با همه نقاط ضعف و قوتش، پیاده کنند؛ و نباید به بهانه حسینی بودن، موقعیت‌های مختلف و رفتارهای بقیه ائمه (ع) را نادیده گرفت. بزرگترین آرمان‌گرای جهان، این اندازه واقع‌بین بود که ۲۵ سال سکوت کند و حتی اگر پای جبهه مخالف (نظام شاهنشاهی ایران آن زمان) به میان آید، به یاری کسانی که حق او را غصب کرده‌اند بر‌خیزد؛ وقتی هم که حکومت می‌کند آن همه چالش (از جمله، وجود خوارج در لشکر خود) را تحمل کند، تا بلکه تدریجا بتواند جامعه را به سوی سعادت حرکت دهد.

ما که خود را شیعه آن بزرگوار می‌دانیم چرا هرکسی را با کوچکترین عیبی تخطئه کرده، کنار می‌گذاریم و به خود جرات می‌دهیم که در ملا عام اشکالات وی را بازگو، و مردم را از او دلسرد کنیم؟ تاسف‌بارتر اینکه برخی این کارها را به اسم «حفظ مرزهای نظام» و «نگهداشتن خط» انجام می‌دهند! فتنه‌‌گران را باید عمارگونه رسوا کرد، نه «تنگ‌نظرانه»؛ و «عمار» نه آن فرد خشن و بی‌تحملی است که ما گاه ارائه می‌دهیم؛ تاریخ را بخوانید و ببینید که عمار در مقام روشنگری چه سعه صدری داشت؟ آیا در جنگ صفین، بین افراد درون لشکر امام (که خوارج و سست‌عنصران هم در میان آنها بودند) صف‌بندی ایجاد می‌کرد، یا با نشان دادن مبانی معرفت صحیح، مرز دو لشکر را شفاف می‌ساخت؟ مثلا اگر کسی از عمار درباره چرایی حضور «اشعث بن قیس» به عنوان یکی از فرماندهان لشکر امام سوال می‌کرد، آیا عمار دست به افشاگری می‌زد و موقعیت این فرمانده امام را تضعیف می‌کرد یا می‌کوشید با تبیین پیچیدگی شرایط پیرامونی امام، مخاطب را در مورد ضرورت سپردن آن منصب به «اشعث» در آن شرایط قانع سازد؟ از آنجا که مکرر با سوءتفاهم‌ها مواجه می‌شوم تذکر می‌دهم که به هیچ وجه مقصود از این جملات، یکی دانستن جناح‌های موجود با دو لشکر امام و معاویه نیست؛ خیر، جناح‌های موجود، مادام که در عمل پای‌بند قانون‌اند، درون نظام و در لشکر امام‌اند؛ بلکه فقط می‌خواهم بگویم عمار بودن را درست بشناسیم.

به عنوان نمونه‌ای دیگر، داستان عثمان بن حنیف را همه شنیده‌اید: استاندار بصره بود و بر سر سفره‌ای حاضر شد که فقرا غایب بودند؛ به تعبیر امروزی، در محفل تجمل‌گرایان حضور یافت. امیرالمومنین (ع) چه کرد؟ آیا در ملأ عام او را مواخذه کرد؟ آیا از استانداری عزل نمود؟ یا در مقام مواخذه نامه تندی برایش نوشت (یعنی در خفا و البته صریح به او هشدار داد) و بس؟!

معلوم است در چنین شرایطی، وقتی خودمان همه نامزدهای اصولگرا را می‌کوبیم، کس دیگری رای خواهد آورد؛ و آنچه جای تاسف دارد این است که از این واقعیات عبرت نمی‌گیریم و همچنان به کوبیدن همدیگر ادامه می‌دهیم.

اکنون نیز اگرچه رجزخوانی‌های جریان رقیب شروع شده، اما نه آنها مغرور شوند و نه ما دلسرد؛ یادمان باشد که: «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ» (آل‌عمران/۱۴۰؛ اگر گزندي به شما رسیده، به آنها [مخالفین شما] هم گزندي شبیه آن رسیده است؛ و ما این روزها[ي شکست و پيروزي] را بین مردم می‌گردانیم [تا آنچه خدا مقدر کرده محقق شود].)

ب) اکنون چه باید کرد؟

دوستان حزب‌اللهی می‌پرسند: اکنون چه باید کرد؟ اگر عرصه را بر ما تنگ گرفتند، چه کنیم؟

پاسخش ساده است:

۱) تاکنون چه می‌کردیم؟ اگر برای رضای خدا بود، همان کارها را این دفعه متناسب با وضعیت جدید ادامه دهیم، و اگر برای دنیا بود، که همان موقع هم همه‌ کارهایمان هدر بوده است. از گذشته عبرت بگیریم، آرمان‌گرایی را با واقع‌بینی عجین سازیم، حفظ و نصرت جبهه حق را بر دعواهای صالح و اصلح برتری دهیم، اختلافات و بدگویی‌ها را کنار بگذاریم و البته گمان نشود که کاملا باخته‌ایم؛ خیر! در کنار این شکست، به پیروزی‌های بزرگی هم دست یافته‌ایم: آیا مشارکت ۷/۷۲ درصدی مردم در بحبوحه‌ی تحریم‌ها و فشارهای دشمن، جشن گرفتن ندارد؟ به علاوه، آیا فراموش کردیم بعد از انتخابات ۸۸ چه جوّی در کشور حاکم شد؟ حتی بدون تحریم‌ها هم آن زمان کدام از ما احتمال می‌داد که در سال ۹۲ چنین مشارکتی واقع شود؟ غیر از رهبر دورانديش‌مان چه کسی جرات داشت با شجاعت تمام اظهار کند که «مردم همچنان در صحنه خواهند بود و در انتخابات بعدی این را نشان می‌دهند»؟ آیا تغییر تدریجی و مدبرانه اوضاع کشور و رسیدن به این مرحله که وعده ایشان [که همان وعده خداست که: إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (یوسف/۹۰: کسی که تقوا پیشه کند و صبوری ورزد، بداند که قطعا خداوند نمی‌گذارد که اجر نیکوکاران هدر رود.)] محقق گردید، یک پیروزی بزرگ نیست؟ اینکه دروغ فتنه‌جویانی که مدعی تقلبی در حد یک‌سوم آراء بودند به این وضوح بر همگان آشکار شود (چرا که همان کارگزارانی که حاضر نیستند در هفت دهم درصد آراء دست ببرند تا بلکه رقیب به دور دوم بیفتد و حذف شود، همان‌هایی‌اند که انتخابات ۸۸ را برگزار کردند) تا جایی که دشمنان هم به دموکراتیک بودن انتخابات ما اذعان کنند، جای شکر ندارد؟ اینکه امسال با اینکه فضا دوقطبی و احساساتی نشد، اما مشارکت زياد بود، و بازار بحث و گفتگو و تحلیل داغ شد و شعور سیاسی جامعه بالاتر رفت و حماسه سیاسی مورد نظر رهبر، هم از بعد کمی و هم از بعد کیفی رقم خورد، امر کم‌اهمیتی است؟ اینکه اصولگرایان نشان دادند که در مقایسه با حریف (اصلاح‌طلبان)، نه‌تنها در التزام به قواعد «اسلامیت»، بلکه در پای‌بندی به قواعد «جمهوریت» نیز برترند، پیروزی نبود؟

پس اگرچه نامزد اصولگرایان رای نیاورد، اما کساني که بقاي اصولگرايي را در استواري و ارتقاي نظام جمهوری اسلامی، شادي دل رهبر انقلاب، رشد و تعالي مردم، و تفوق منش اصولگرایی بر منش جناح رقیب مي‌دانند، سزاوار است که پيروزي‌های خود را در اين انتخابات جشن بگيرند.

۲) در مورد تنگ شدن عرصه‌ها، اگرچه مقداری از آن طبیعی است، اما

اولا نباید در فهم این شکست و چشم‌انداز آینده اغراق شود: آقای روحانی هیچگاه رسما جزء جناح اصلاح‌طلب‌ها نبوده است؛ و الزام آنها به کنار کشیدن آقای عارف پیش از انتخابات، نشان می‌دهد که خود آنها هم می‌دانند رای اصلاح‌طلب‌ها در بدنه مردم چه‌اندازه پایین است؛ و اگر نادانیِ برخي از دوستان، آقای روحانی را به سمت افراطیون هل ندهد، امید است از مسير اعتدالي که شعارش را مي‌دهند دور نشوند و انحرافاتي که در دوره‌های قبل پیش آمد دوباره تکرار نشود. ما هم مادامی که ایشان در مسیر اسلام و نظام و رهبری و رشد و تعالی مردم حرکت کنند، دست ایشان را به گرمی می‌فشاریم و از هیچ گونه کمکی دریغ نخواهیم کرد.

ثانیا فرض کنیم عرصه را بر ما تنگ کنند. اگر برای خدا کار می‌کنیم مگر خدا ضمانت داده که عرصه برای ما تنگ نشود؟ اتفاقا در قرآن کريم تنگ شدن عرصه را در مراحلی از حرکت پيش‌بيني کرده، و فرموده است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ» (بقره/۲۱۴: آیا گمان کردید که وارد بهشت می‌شوید در حالی که وضعیتی که برای گذشتگان شما پیش آمد، برای شما پیش نخواهد آمد؟ به آنان سختی و مصیبت رسید و دچار لرزش‌های شدید شدند تا حدی که پیامبر و مومنان همراهش گفتند که نصرت خدا کی خواهد رسید؟ بدانید که نصرت خدا نزدیک است.)

به علاوه، مگر کسی که به خدا ایمان دارد، از تنگ شدن عرصه‌ها می‌ترسد؟ خدا رحمت کند امام عزيزمان را. هنوز طنین کلام روح‌بخش آن عزیز، در تلخ‌ترين حادثه‌اي که در زمان حياتش شاهد بوديم (يعني قبول قطع نامه)، به گوش می‌رسد که فرمود:

«ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لااله‌الااللّه را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‌ام! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر، و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید! که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند، که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت. پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‌اند، کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهارند. پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد. امروز روز هدایت نسل‌های آینده است. کمربندهايتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این‌گونه خواسته است و دیروز خدا آن‌گونه خواسته بود و فردا انشاءاللّه روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعیم و ما تابع امر خداییم، و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیرخدا نمی‌رویم. البته برای ادای تکلیف همه ما موظفیم که کارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم.» (۲۹/۴/۱۳۶۷)
مرجع : هفته نامه پنجره
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


اگر اصول گرایان مثلا روی اقای قالیباف ائتلاف می کردند و همه ارای پنج کاندیدا یک جا جمع می شد باز هم ارا به 50 درصد نمی رسید در حالیکه خوب می دانید اکثر ارای اقایان ولایتی و رضایی در سبد اقای روحانی قرار می گرفت یعنی خوشبینانه اصول گرایان حداکثر 40 درصد و اقای روحانی حداقل 60 درصد ارا را می اوردند که این درصدها با بررسی دقیق همه نظرسنجی هاانجام شده است و چنانچه اقایان خاتمی و یا هاشمی کاندیدا بودند بسیاری از کسانی که در انتخابات شرکت نکرده اند در انتخابات شرکت نموده و ارای اقایان خاتمی و یا هاشمی حداقل 70 درصد می شد
یه جوری با اطمینان میگید ارای رضایی و ولایتی میرفت برای اصلاح طلبان که انگار یا غیب دونید یا اینکه مردم عهد بسته بودن این کارو بکنن یا اینکه از تک تک ارای اینها خبر داشتید!!!
محض رضای خدا دست از تحلیل های توهم آلود برداریم. توهم آفت پیروزیه
قبول ندارم...
وظیفه ما انتخاب اصلح بوده است.

لطفا جناح بندی هم نفرمایید دیدیم اقایونی که دم از اصولگرایی زدند امثال اقای ولایتی چه قدر سیاه نمایی کردند و دستاورد ها رو زیر سوال بردند؟
خلیل
سلام
واقعا برایتان متاسفم که رای نیاوردن ( نه شکست) اصولگرایان را با شکست در جنگ های صدر اسلام مقایسه می کنید. در آن جا جنگ ها مقابله اسلام و مشرک بود در حالی که اینجا مقابله دو جریان سیاسی اما مسلمان و مذهبی و معتقد به نظام بود!!!

برادر من اگر دنبال یک تحلیل صحیح می گردی باید خدمتتان عرض کنم علت اصلی شکست اصول گرایان:
همین نوع نگاه شما به اجتماع است، بدان و تامل کن!!!
یلدا
رهبری فرمودن باید به فرد اصلح رای داد و عاقلانه هم همین است یعنی می خواید بگید تا حالا اشتباه فکر می کردیم که باید به فرد اصلح رای داد؟!!! یعنی آرمانگرایی جلوی واقع بینی رو می گیره و باهم قابل جمع نیست؟....
مجتبی
Iran, Islamic Republic of
تحلیل خوب و روشنگرانه ای بود؛ تخریبهایی که اصولگرایان - البته برخی کمتر و بعضی بیشتر - نسبت به هم کردند، یک اشتباه اساسی بود. برخی از ما متاسفانه هنوز رگه هایی از سیاست‌بازی های غربی را حتی در اصولگرایی ادامه می دهیم. به نظر من بدون این تخریبها، احتمال ائتلاف در موقع مقتضی نیز اینقدر مشکل نمی شد.
اما به نظر می رسد هنوز هم نمی توان بر اساس این تحلیل ائتلاف اصولگرایان را توصیه کرد.
یک نکته دیگر اینکه به نظر می رسید که دشمن در پی دو قطبی کردن فضا در انتخابات بود. این امر تا حدودی شکل گرفت و البته تا حدود زیادی شکل نگرفت. وقتی دم از ائتلاف می زنیم، باید در این مشکل هم تامل کنیم که چگونه باید از دوقطبی شدن فضا جلوگیری می کردیم. توجه داشته باشیم که طرفداران فرد منتخب نیز تا حدودی به دنبال دو قطبی بودند، هر چند خود ایشان تا حدی بر این امر کنترل داشت.
Iran, Islamic Republic of
با سلام
این راست سنتیها یا به قول شما اصولگرایان به هیچ وجه در حد و اندازه احمدی نژاد نیستند و هیچ برتری نسبت به ایشان ندارند. احمدی نژاد یک سیاستمدار واقع بین است و بخوبی از پس هاشمی و اعوان و انصارش بر میامد. هجمه به احمدی نژاد و تخریب یک رییس جمهور مردمی، عامل شکست جناح راستیها شد.
United Kingdom
از آقای سوزنچی تشکر می شود.
در تائید ایشان عرض می کنم که انتخاب اصلح چیزی نیست که تابع چند مولفه ثابت باشد تا در همه زمانها یک نوع مصداق مشخص داشته باشد. در انتخاب اصلح شرایط جاری جامعه خیلی مهم است و تعیین کننده می باشد. یک وقت اصلح اعمال قبول حکمیت است یک وقت صلح با معاویه یک وقت قیام علیه یزید و حتی یک وقت قبول ولایتعهدی مامون.
اینجاست که عنقا پر بریزد و ظاهر بینها قدرت تشخیص وظیفه و انتخاب اصلح را در این شرایط ندارند.
در نهایت هم یک چیز بگویم که شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید، و ان این که مذهبی ها باید در مراجع سیاسی خود تامل بیشتری کنند. لزوما اگر کسی منبری خوبی است یا در فلان حوزه فکری بسیار دارای قوت است دلیل نیست که در همه حوزه ها نیز نفر اول و مرجع باشد.
سالار
تحلیل زیبایی بود. وانصافا یکی از جامع ترین تحلیل ها هم بود. منتها آقای عباس عبدی نکته جالبی را اشاره داشتند اینکه آقای عارف اصلاح طلب بود ولی نامزد اصلاحطلبان نبود. اجماع روی ایشان نبود. ایشان خودشان آمده بودند. بنابراین این جمله که اصلاحطلبان می دانستند که نامزدشان رای لازم را ندارددرست نیست. اصلاح طلبان یک کار اساسی انجام دادند و آن اینکه همه به خرد جمعی پایبند بودند و رسیدن به خواسته هایشان را از طریق کاندیدای حداکثری محقق می دانستند تا اینکه کاندیدایی که واقعا اصلاح طلب باشد ولی رسیدن به مطالباتشان را پرهزینه تر کند.
من قبول دارم که رفتار سیاسی طرفداران هریک از نامزدهای اصولگرا باعث تخریب دیگری شد و آقای روحانی تا حدی از حاشیه امنی عبور کرد، ولی این مسئله با پا کردن صورت مسئله حل نمی شود، یعنی اتفاقا عدم ائتلاف رشد مردم ما را در رقابت سیاسی در پی خواهد داشت. اگر ائتلاف می کردیم، این تجربه هیچ وقت به تجارب ما افزوده نمی شد، در صورتی که الان خیلی از ما روش رقابت سیاسی درون گفتمانی را در برابر رقابت سیاسی برون گفتمانی یاد گرفته و تجربه کرده ایم. ما باید به پرورش فهم و شعور رقابت سیاسی خود بپردازیم و نه برای این که چنین مشکلی ایجاد نشود، کلا فاتحه رقابت درون گفتمانی را بخوانیم.
ضمن این که ساز و کار مشخصی هم برای ائتلاف باید تعریف شده باشد.
محمد
Iran, Islamic Republic of
آقایی سوزنچی
این حرف شما توجیه تنبلی حزب الله در گذشته و حتی آینده است. ما باید برای رأی آوری اصلح، فرهنگ سازی کینم، نه اینکه همیشه از ترس پیروزی رقیب، دنبال گزینه های غیر اصلح بگردیم! اگر این فرهنگ سازی صورت گرفت، دیگر نیازی به این دست تحلیل ها نداریم چرا که خود به خود، گزینه نامقبول به اصلح مقبول تبدیل خواهد شد و دیگر نیازی به صالح مقبول نخواهیم داشت!
مهشید
چرامطلب آقای محمدحسین جعفریان رابرداشتید؟اون مطلب ازهمه این تحلیلهادقیقترومنصفانه تربود.کارای جهانم عجیب غریب شده ها!
سلام
طبق فرمايش صريح حضرت اقا
1- ما مكلف به اتتخاب اصلح هستيم
2- وقتي براي يك انتخاب به حجت شرعي رسيديم ديگر هيچ تكليفي نداريم و ما را مواخذه نخواهند كرد
3- تمام كساني كه از فيلتر شوراي نگهبان رد ميشوند قانونا صالحند
4- مگر مردمي كه در روستاههاي دور افتاده كشور به اقاي روحاني راي داده اند اصول گرا و اصلاح طلب بلدند كه اينگونه اسمان و ريسمان ميبافيد
5 بزرگترين مشكل ما اين است كه هنوز نفهميده ايم رييس جمهور را توده مردم انتخاب ميكنند نه نخبگان به جاي اين اسمان و ريسمان بافتنها برويم دنبال راهكار ساماندهي تفكر توده ها و عوام
سیدی
Iran, Islamic Republic of
باسلام دیدگاه جالب و قابل تأملی بود
محمد
بسمه تعالی
برای نگارش مقاله زحمت کشیده شده ولی ابهاماتی در اون هست:
1- در مقاله به کرات از شکست سخن گفته‌اند. مگر برای گروهی که در نظام جمهوری اسلامی و برای اعتلای این نظام ولایی در انتخابات حضور می‌یابند و کاندیدا معرفی می‌کنند، شکست هم معنا دارد؟
شاید تحلیل حول همین کلیدواژه، نقطه شروع در تحلیل اشتباه است که به قول نویسنده محترم نقطه آغاز آسیب است.
2- نوشته‌اند: «وظیفه نصرت جبهه حق بالاتر از حمایت از نامزد اصلح است». سؤال این است که با کدام نگاه، این دو از هم تفکیک می‌شوند؟ آیا اینگونه تفکیک‌ها خود عامل تحلیل اشتباه نیست؟
3- نوشته‌اند: « برخی نمی‌توانند بین آرمان‌گرایی و واقع‌بینی جمع کنند؛...و در شرایط امام علی (ع)، شعارهای امام حسین (ع) را سر می‌دهند. آیا امیرالمومنین (ع) در دوره خلافت خود، شعارهای امام حسین (ع) را سر داد و به ۷۲ نفر بسنده کرد و گفت هر که می‌خواهد برود، برود؟» اولاً، همان امام حسینی که به گفته ای نویسنده فرمود هرکه می‌خواهد برود، برود، روز عاشورا هم بارها از لشکریان جبهه باطل دعوت می‌کند و نصرت می‌طلبد. جداجدا دیدن مسائل و عدم تحلیل جامع اتفاقات تاریخی، مقدمه تحلیل اشتباهی است که می‌تواند آسیب‌زا باشد. ثانیاً، منظور از «شرایط امام علی(ع)» چیست؟ آیا شرایط به رفتار امام برمی‌گردد یا به رفتار اطرافیان(اعم از دوست ودشمن)؟ آیا تحلیل‌های ما برای دریافت الگوی رفتار صحیح در جبهه حق، باید بر رفتار امام(ع) در مواجهه با دوست و دشمن استوار شود یا رفتار دوستان صدیق امام در مواجهه با امام؟ یعنی آیا ما باید رفتار امام در پذیرش حکمیت را الگو بگذاریم یا رفتار دوستان صدیق حضرت امیر(ع) و یاران وفادار امام حسین(ع) را در تبعیت از امام؟ البته این سؤال به این معنا نیست که امام نباید الگوی ما باشد بلکه اشاره به این سؤال است که امام تا کجا به ما اجازه می‌دهند مثل ایشان رفتار کنیم؟ ( پاسخ این سؤال را در صحبت‌های استاد فاطمی‌نیا می‌توان یافت. ولی گمان نکنیم امام همه جا به ما اجازه تشابه رفتار می‌دهند.) به هر حال جایی رفتار امام را در شرایط خاص مبنا می‌گذاریم و گاهی رفتار عمار را. هرچند این دو در یک راستاست و تفکیک‌پذیر نیستند ولی هم‌سطح هم نیستند و اگر آنجا که تکلیف ما رفتار عمارگونه و سرباز جبهه حق بودن است، خود را حضرت امیر و فرمانده جبهه حق ببینیم، طبیعتی است که به تکلیف خود عمل نکرده‌ایم و به تحلیلی رسیده‌ایم که سرآغاز انحراف و آسیب است.
تشریح سؤالات فوق و تحلیل نگاه حاکم بر مقاله باشد برای فرصتی دیگر