جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷ - 18 Jan 2019
 
۴

حجر بن عَدی كيست؟

شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۱۹
روز پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه، تروریستهای سلفی قبر "حجر بن عدی" در منطقه "مرج عذرا" در حومه دمشق را نبش کردند و پیکر وی را که هنوز سالم مانده را ربودند.
به گزارش جهان،حجت الاسلام مجتبی مظلومی، پیرامون این صحابی گرانقدر حضرت رسول(ص) و امیر المومنین(ع)، چنین نوشت:

در سال 53 هجري ، حجر بن عَدي يكي از صحابه و شيعيان فداكار و عالي مقام حضرت علي( ع) ، به دستور معاوية بن ابي سفيان در « مرج عذراء » در 36 كيلومتري شرق دمشق كه امروزه در زبان محلي به « عَدْراءِ » معروف است . به شهادت رسيد.

 مرج عذرا نخست توسط حجر بن عدي فتح و مردم آن به اسلام گرويدند و سرانجام نيز خود به علت آزادگي و استواري در اعتقادات خود در اين مكان شهيد شد . مزار اين صحابي راستين پيامبر خدا ( ص ) و پيرو حقيقي علي (ع) همواره از سوي مسلمانان و بويژه شيعيان زيارت مي شود . 

حجر بن عدي بن معاوية بن جبله به رغم كمي سن ، جزو كبار و فضلاي صحابه محسوب مي شد . وي محضر پيامبر خدا (ص) را جز چند سال درك نكرد و پس از رحلت آن حضرت به علّت اعتقادي كه به نص و ولايت امام علي ( عليه السلام ) داشت ، همراه قبيله خود « كنده » از بيعت با خليفه وقت سرپيچيد . در دوران سه خليفه نيز چندان نقش و اثري از او در حيات سياسي اجتماعي اسلام جز يك مورد ـ در لشكر كشي به جلولاء ـ كه فرماندهي جناح چپ سپاه مسلمين را بر عهده داشت و نيز فتح مرج عذرا در شام گزارشي نيست.

حجر در دوران خلافت علي ( ع ) نقش مؤثري در حكومت آن حضرت داشت. در جنگهاي جمل و صفين امير و فرمانده نيروهاي قبيله كِنده بود و در ركاب اميرالمؤمنين فداكاري ها و جانفشاني هاي فراواني كرد . در جنگ نهروان نيز فرماندهي جناح چپ سپاه امام را بر عهده داشت . در دوران خلافت معاويه ، اين صحابي شجاع همواره به عنوان يكي از شيعيان علي ( ع ) از اعتبار ويژه اي برخوردار و به علت كثرت عبادت و نماز و زهد و تقوي زبانزد خاص و عام بود . اعتبار و احترام ديني و مذهبي حجر در جامعه از يك طرف و اعتراض جدّي و تعرض او به معاويه و بويژه والي فاسق وي دركوفه ـ مغيرة بن شعبه ـ از طرف ديگر ، براي معاويه و والي انتسابي او خطر ساز بود.

هنگامي كه مغيره با ناجوانمردي تمام در مسجد كوفه به علي ( ع ) دشنام مي داد و كسي را ياراي اعتراض نبود ؛ حجر بن عدي با صلابت و شجاعت تمام به او پرخاش كرد . 
هنگامي كه زياد بن ابيه يا به عبارتي زياد بن سفيان به حكومت كوفه رسيد و دشمني خود با شيعيان علي ( ع ) را آشكار كرد ، حجر همچنان حمايت خود از امام را ادامه مي داد . 

او همواره از خطري كه حجر، خلافت بني اميه را تهديد مي كرد در هراس بود، ابتدا سعي كرد تا به وسيله مصلحان و يا متمايلان به شيعه با تطميع و تهديد، حجر و يارانش را آرام سازد . ولي نتيجه اي نگرفت سرانجام، زياد، حجر را به همراه تعدادي ديگر از شيعيان سرسخت دستگير كرد و ساير پيروانش را نيز مورد تهديد قرار داد كه همگي آنان حجر را رهاكردند. دستگيري حجر بن عدي با توجه به اعتبار مذهبي و سياسي كه در جامعه داشت كاري سهل نبود و بايد زياد، مستمسكي قوي براي دستگيري و حتي قتل او مي يافت لذا بزرگان كوفه را جمع كرده و از آنان خواست تا اتهاماتي عليه او رائه كنند؛ ايشان نيز نامه اي به معاويه تنظيم كرده و اتهاماتي را به حجر بستند كه نظر زياد را تأمين نكرد لذا زياد اتهامات زير را شخصاً تنظيم كرد : 
1 ـ حجر پيمان خود با خليفه را شكسته است . 
2 ـ به خليفه دشنام مي دهد . 
3 ـ مردم را به خلع خليفه و پيمان شكني با او تحريك مي كند . 
4 ـ باعث ايجاد اختلاف در جامعه شده است . 
5 ـ حجر به خدا اعتقاد ندارد.

زياد سرانجام حجر و چهارده تن از ياران او را به همراه اين شهادت نامه كذايي و مجعول كه كفر حجر و يارانش را ثابت مي كرد به شام فرستاد. هفت نفر به وساطت بزرگان و مصلحان قوم خويش مورد شفاعت قرار گرفته و آزاد شدند. به حجر و هفت تن باقيمانده گفته شد تا با دشنام دادن به علي( ع ) ـ در ملاء عام ـ جان خود را نجات دهند. 

به روايت مسعودي، حجر و يارانش گفتند به خدا سوگند! ضربه هاي شمشير از آنچه كه ما را بدان مي خوانيد گواراتر و ديدار و لقاء خدا و رسول(ص) و وصيّ او بر ما از داخل شدن در آتش بهتر است . 
آنگاه مأمور معاويه آنان را يكي پس از ديگري گردن زد. حضرت علي ( عليه السلام ) به حجر فرموده بود: تو را چه مي شود اگر به بيزاري و دشنام نسبت به من دعوت كنند؟ حجر پاسخ داد : به خدا سوگند ! اگر با شمشير قطعه قطعه ام كنند و بسوزانند آن را بر اين كار ترجيح مي دهم. افرادي كه به شهادت رسيدند عبارت بودند از: 
1 ـ حجر بن عدي . 
2 ـ شريك بن شداد حضرمي . 
3 ـ صيفي بن شبل شيباني . 
4 ـ قبيصه بن صبيعه عيسي . 
5 ـ محرز بن شهاب فهري . 
6 ـ كدام بن حيان . 
7 ـ عبدالرحمان بن حسان .

وی در زمان مرگ ابوذر در ربذه حاضر بود. در حوادث زمان خلافت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام)، نیز حجر بن عدي نقش فعالي داشت.  وقتي "ابوموسي اشعري" نمي‌گذاشت مردم كوفه، در جنگ جمل، به ياري علي (عليه‌السلام) بروند، "حسن بن علي" (عليه‌السلام) و "عمار ياسر" به مسجد رفتند و ابوموسي را بيرون كردند و با مردم سخن گفتند؛ سپس حجربن عدي كندي كه از افاضل اهل كوفه بود برخاست و مردم را به ياري علي (عليه‌السلام) فرا خواند.

زماني كه ربودن زيورهاي يك زن مسلمان و يك زن ذمّي به وسیله سپاه معاويه را به اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) گزارش دادند، سخت بر او دشوار آمد و برخاست، به نخیله رفت و خطبۀ مشهور «جهاديه» را ايراد كرد. سران كوفه همه اعلام آمادگي كردند. ولی مردم بسيج نشدند. حجر بن عدي به اميرالمؤمنين گفت:‌  «ما همگي آمادۀ رفتن به جنگ هستيم. از هيچ چيز باك نداريم. اما شما هم مردم را به رفتن جنگ مجبور كنيد، و در ميان آنان بانگ دهيد كه هر كس به جنگ حاضر نشد كيفر خواد ديد».
 
حجربن عدي نخستين كسي بود، كه پس از صلح امام حسن(ع) با معاويه، حضرت را به بازگشت به جنگ فرا خواند و گفت:  «يابن رسول الله، آرزو مي‌كردم كه پيش از ديدن چنين روزي بميرم، ما را از عدل بيرون آورده به جور وارد كردي، حقي را كه داشتيم پشت‌سر گذاشتيم، در باطلي درآمديم كه از آن مي‌گريختيم، و پستي را از خودمان به خود بخشيديم، و فرومايگي را پذيرفتيم كه سزاوار آن نبوديم».
 
سخن حجر بر امام حسن (عليه‌السلام) بسي گران آمد و در پاسخ او فرمود:  «من خواست اكثريت مردم را در صلح ديدم، دانستم كه از جنگ اكراه دارند، دوست ندارم آنان را به چيزي كه اكراه دارند، مجبور كنم. به منظور حفظ شيعيان خود از كشته شدن، مصالحه كردم، و به نظرم رسيد كه اين جنگ­ها را براي روزي مناسب واگذارم، زيرا خدا در هر روزي شأني دارد».
 
هنگامي كه "زيادبن ابيه" والي كوفه شد، حجر را فرا خواند و گفت: «مي‌داني كه من تو را مي‌شناسم، من و تو هر دو چنان كه مي‌داني يك عقيده داشتيم، و منظورش دوستي علي(ع) بود، اكنون وضع عوض شده است، ترا به خدا سوگند مي‌دهم مبادا كاري كني كه ناچار شوم خون ترا بريزم، زبانت را نگهدار و از خانه‌ات بيرون نيا، همۀ نيازها و خواسته‌هايت را برآورده مي‌كنم. و تو را از اين مردم فرومايه پرهيز مي‌دهم و برحذر مي‌دارم، مبادا انديشه‌ات را سست كنند و به كاري وادارند كه باعث خفت و خواريت در نزد من شود.»
 
حجر گفت: حرفت را فهميدم و به خانه رفت.  روزي حجر به "عمرو بن حريث" جانشين زياد، در يكي از خطبه‌هاي نماز جمعه، سنگ انداخت و او را از منبر پايين آورد. عمرو به زياد نوشت: اگر به كوفه نياز داري شتاب كن. زياد به سرعت خود را به كوفه رساند و از حجر خواست تا از او عذرخواهي كند. آن گاه مأموران خود را فرستاد كه او را بياورند. حجر با كساني كه در خانه‌اش بودند با آن مأموران جنگيد. سپس آن افراد پراكنده شدند، مأموران او را گرفتند و به نزد زياد بردند. زياد گفت: واي بر تو اي حجر، اين چه كاري است كه مي‌كني؟ حجر گفت: من بر بيعت خود با معاويه هستم و آن را نشكسته‌ام. زياد هفتاد نفر از بزرگان و سران كوفه را فرا خواند و از آنان خواست گواهي خود را عليه حجر و يارانش بنويسند. سپس حجر و يارانش را به نزد معاويه اعزام كرد.

  معاويه گفت: آنان را به مرج عذراء ببريد و در آنجا بكشيد. چون بدان جا رسيدند حجر گفت: اين روستا چه نام دارد؟ گفتند: عذراء، گفت: ‌الحمدلله، به خدا من نخستين مسلماني هستم كه سگ‌هاي اين روستا در راه خدا به من پارس كردند، و امروز مرا با غل و زنجير بدين جا آورند.

  هر نفر را به يكي از مردم شام دادند كه بكشد. حجر را به شخصي از حمير دادند. حجر گفت: بگذار دو ركعت نماز بخوانم. به او اجازه داد. حجر وضو گرفت و دو ركعت نماز گزارد و آن را طولاني كرد. به او گفتند: از ترس مرگ نمازت را طولاني كردي؟ گفت:  «هرگز وضو نگرفته‌ام، مگر اين كه با آن نماز به جاي آورده‌ام، و هرگز نمازي بدين سبكي و شتاب نخوانده‌ام و اگر هم بترسم بعيد نيست، زيرا شمشيري آخته و كفني آماده و گوري كنده شده در برابر خود ديده‌ام.»

منابع:
دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، قم، شهید سعید محبی، چاپ اول، 1376.
ابن اثير ، الکامل في التاريخ.
فضل بن حسن طبرسي ، مجمع البيان.
علي بن حسين مسعودي ، مروج الذهب.
تاريخ طبري.
ابن واضح يعقوبي ، تاريخ يعقوبي.
 
کد مطلب: 284822
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *