يکشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۹ - 20 Sep 2020
 
۰
۱
گفت‎وگو با وحید جلیلی؛

مدیران فرهنگی کاری کنند که شرمنده بچه مسلمان‎ها نشوند

سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۰۹
کد مطلب: 265208
مسئول شورای سیاست‎گذاری جشنواره عمار می گوید: بعضی‎ها متأسفانه با یک ادبیاتی سعی می‎کنند که هنر انقلاب را تحقیر کنند و می‎گویند که این‎ها فکرشان پنجاه و هفتی است. نکته جالب این است که همین افراد با هنر سال 56 هیچ مشکلی ندارند! ولی با هنر سال 57 مشکل دارند.
سرویس فرهنگ جهان نيوز، وحید جلیلی معتقد است: متأسفانه یک نظریه فاسدی تحت عنوان «نظریه جذب» در دو دهه اخیر با قیافه‎‎های حق به‎جانب در مدیریت‎‎های فرهنگی جمهوری اسلامی نفوذ و رسوخ کرده است، به‎گونه‎ای که بخش عمده‎ای از توان مدیریت فرهنگی کشور را نابود کرده است. مفروض این نظریه این بود که انقلاب اسلامی اصالتا جذاب نیست و اکثریت مردم از ادبیات و معارف انقلاب روی‎برگردان شده‎اند و باید آن‎ها را از راههای دیگری و با جذابیت‎‎های دیگری به‎سوی هنر و رسانه کشید و بعد در خلال این جذابیت‎‎های افزودنی و مونتاژی مثلا یک حرف ارزشی هم به آن‎ها منتقل کرد. این نظریه را من از اساس غلط می‎دانم و حاضرم با هر کسی که مروج چنین تفکری است، بنشینیم و در نظر و عمل بحث کنیم. گفت وگوی جلیلی با پنجره را در ادامه می خوانید:

به‎نظر می‎رسد امسال در سومین دوره جشنواره مردمی فیلم عمار، پوشش خبری صدا و سیما نسبت به این ‎رویداد فرهنگی بهتر از دو دوره قبلی بود. موافقید؟ 

امسال طبق آخرین آمار نزدیک به 700 نقطه از سیستان و بلوچستان تا آذربایجان، و از بوشهر تا گلستان، و در اقصی نقاط کشور اعم از مراکز استان‎ها و شهرستان‎ها و روستاها، فیلم‎‎های جشنواره توسط عناصر مردمی نمایش داده می‎شود.

این نشان می‎دهد که یک پتانسیل اجتماعی عظیمی پشت سر این جریان هنری و رسانه‎ای تحت عنوان جشنواره عمار وجود دارد. بنابراین نباید به این پوشش عادی به دیده اعجاب نگریسته بشود. بلکه باید این سؤال جدی مطرح بشود که در این دو سال، چرا جشنواره عمار از سوی صدا و سیما بایکوت شده بود؟

شاید صدا و سیما به این نتیجه رسیده است که انکار چنین جریانی با این پتانسیل اجتماعی ممکن نیست. ولی اجمالا این را بگویم که صدا و سیما هیچ منتی بر سر صد‎ها فیلم‎ساز مسلمان جوانی که عمدتا بدون حمایت‎‎های خاص و صرفا متکی به انگیزه‎ها و ابتکارات خودجوش خودشان دارند برای انقلاب کار می‎کنند ندارد؛ بلکه بخشی از وظیفه‎اش را انجام می‎دهد و خیلی هم دیر شروع کرده است.

امیدواریم دوستان کم‎کاری‎‎های چندین ساله خودشان را در این حوزه جبران کنند. ضمن این‎که جشنواره عمار نباید به‎گونه‎ای پوشش داده شود که فکر کنیم این، همه ظرفیت هنری نسل نوی انقلاب اسلامی است. این‎طور نیست و این یک بخش کوچکی است که با وجود همه موانع و مشکلات، بستری برای ظهورش فراهم شده است. گفت: «می‎دونی گردان بره
بعضی‎ها متأسفانه با یک ادبیاتی سعی می‎کنند که هنر انقلاب را تحقیر کنند و می‎گویند که این‎ها فکرشان پنجاه و هفتی است. نکته جالب این است که همین افراد با هنر سال 56 هیچ مشکلی ندارند! ولی با هنر سال 57 مشکل دارند
خط، گروهان برگرده یعنی چی؟ گروهان بره، دسته برگرده. دسته بره، نفر برگرده....»

جشنواره عمار فقط یکی از آن گروهان‎‎هایی است که از معرض دوشکا‎های دشمن دانا و دوستان نادان جان سلامت به در برده است وگرنه من معتقدم که در همه عرصه‎‎های فرهنگی و هنری و رسانه‎ای و علمی و ادبی و در همه شاخه‎‎های هنری، انقلاب اسلامی امروز ظرفیت‎‎های بالایی دارد. ولی متأسفانه فضای رسانه‎ای و مدیریت فرهنگی ما در استفاده از این ظرفیت‎ها عقب است.

من همین‎جا می‎خواهم به مدیران فرهنگی عرض کنم که در آینده‎ای نزدیک، این اتفاق در تک تک شاخه‎‎های هنری خواهد افتاد. بنابراین کاری بکنند که شرمنده بچه مسلمان‎ها نشوند. یعنی اولا از آن نگاه تحقیرآمیز و انکار‎آمیز خودشان راجع به سترون شدن هنر انقلاب دست بردارند؛ و ثانیا به مأموریت اصلی خودشان بپردازند که بسترسازی و فضاسازی برای این‎ رویش‎‎های گسترده در هنر انقلاب و در همه شاخه‎هاست.

جشنواره عمار در شرایط کنونی با تأکید بر گفتمان انقلاب اسلامی و هنر انقلاب چه هدفی را دنبال می‎کند؟ و اساسا این تأکید چه ضرورتی دارد؟ 

ما تلقی تاریخی از هنر انقلاب اسلامی را قبول نداریم که بگوییم منظور از هنر انقلاب اسلامی هنری است که مثلا از مقطع 57 تا 67 شکل گرفته و یک دوره‎ای داشته و تمام شده و رفته است. البته این هم حتما یک بخشی از هنر انقلاب است. اما هنر انقلاب یک جریان سیال و پویاست؛ به‎دلیل این‎که مبتنی بر یک منظومه فکری و آرمانی است که آن منظومه فکری و آرمانی، روزبه‎روز رو به شکوفایی و تصاعد است. نسل نوی هنر انقلاب اسلامی دارد کار می‎کند و کاملا به‎روز و هم‎نفس با زمانه خودش است.

بعضی‎ها متأسفانه با یک ادبیاتی سعی می‎کنند که هنر انقلاب را تحقیر کنند و می‎گویند که این‎ها فکرشان پنجاه و هفتی است. نکته جالب این است که همین افراد با هنر سال 56 هیچ مشکلی ندارند! ولی با هنر سال 57 مشکل دارند؛ در حالی‎که اگر بحث زمان است که شما یا دارید دنبال هنر روشن‎فکری شهبانویی یا دنبال فیلم فارسی‎‎های دهه 40-50 می‎روید. یعنی حتی اگر تعبیر پنجاه و هفتی هم راجع به بچه‎‎های انقلاب به‎کار ببرند، باز ما خیلی از آن‎ها جلوتریم. بنابراین این‎ها یک نوع تعابیر ژورنالیستی است که بعضا برای مرعوب کردن هنر انقلاب به‎کار می‎رفته است.

اما به‎نظرم در حال حاضر با اعتماد به نفسی که در نسل نوی هنر انقلاب با توجه به فراز و فرود‎‎هایی که طی کرده به‎وجود آمده است، دیگر این حرف‎ها کارگر نیست و نوع فضاسازی‎‎هایی که علیه هنر انقلاب صورت می‎گیرد، احتمالا در آینده نه چندان دور ادبیات جدیدی پیدا خواهد کرد؛ چون آن ادبیات قدیم در حمله به هنر انقلاب دیگر ناکارآمد شده است. 

  بحث تربیت و آموزش نیروی انسانی در مراسم افتتاحیه این دوره عمار خیلی جدی مطرح شد. آیا قرار است برنامه‎ریزی خاصی در این‎خصوص صورت بگیرد؟ 

در
یعنی آن روستایی می‎گوید وقتی من خودم را در رسانه ملی نمی‎بینم و اغلب مجبورم یک عده آدم غرب‎زده و اشرافی و تجملی را ببینم، خوب می‎روم اصلش را در ماهواره می‎بینم؛ چرا بیایم فیلتر شده‎اش را ببینم؟ آقای صدا و سیما تو هرچقدر که شبیه‎تر بشوی به یک قشر خاص با سبک زندگی غرب زده، ما بیشتر از تو فاصله می‎گیریم.
یکی دو دهه اخیر خیلی حرف‎ها در مورد برنامه‎ریزی، برنامه توسعه، چشم‎انداز، راهبرد، نقشه راه، مهندسی فرهنگی، سند‎های بالادستی و... گفته و نوشته شده است. بی‎هیچ اغراقی فکر می‎کنم شورای‎عالی انقلاب فرهنگی حداقل یک تن پژوهش و سند در این حوزه‎ها تولید کرده است که من واحدی بهتر از این برای نام بردن از محصول کار دوستان به‎نظرم نمی‎رسد.

یعنی خروار خروار از اینجور برنامه‎ها نوشته شده و پروژه‎‎های مفصل تصویب شده است ولی تا وقتی که اراده وجود نداشته باشد، علم یا کار‎های صرفا کارشناسی بی‎فایده است. آن‎چیزی که ما امروز در مدیریت فرهنگی با آن مواجهیم، آماس کردن کارشناسی و فقدان اراده است؛ فربه شدن کالبد مدیریت فرهنگی و فقیر شدن روح آن است. اگر اراده‎ای وجود داشته باشد، خیلی کار‎ها می‎شود کرد و الان خیلی از بدیهیات وجود دارد که اگر به این‎ها عمل کنیم و  گام به گام و مرحله به مرحله پیش برویم، به ابتکارات جدیدی هم می‎توانیم برسیم.

در همین جشنواره عمار هر چقدر که به جلو می‎رویم، به بحث‎‎های جدیدی می‎رسیم. در واقع ما امسال در سومین دوره فکر نمی‎کردیم که یک‎دفعه اکران‎‎های مردمی - که در دوره قبل در 100 نقطه کشور برگزار شد - به 700 نقطه برسد یا از فلان روستای تربت حیدریه و فلان شهرستان ارسباران با این شوق و ذوق مردم پای کار بیایند. همین ظرفیت‎ها قاعدتا راهکار‎های جدیدی پیش پای ما می‎گذارد. امید به خدا داریم که با همت و توان و ابتکار مجموعه کسانی که در این جریان فرهنگی نقش دارند، در مراحل بعدی به تدابیر و ابتکارات بهتر و جدید‎تر و مؤثرتری برسیم. 

  شیوه برگزاری مراسم افتتاحیه جشنواره، از پذیرایی با کیک یزدی و صلوات فرستادن به‎جای کف و سوت در سالن گرفته تا نوع پوشش شرکت کنندگان، میهمانان و... همگی نشان می‎دهد که جشنواره عمار الگوی جدید و متفاوتی را دنبال می‎کند. آیا این مسیر همچنان ادامه خواهد داشت؟ 

یکی از نباید‎های ما این است که اصلا و ابدا هیچ جای جشنواره نباید بوی انفعال و خودکم‎بینی نسبت به مبانی و آرمان‎‎های انقلاب اسلامی بدهد. حتی این موضوع در اسم جشنواره هم لحاظ شده است. هرچند بعضی از دوستان محافظه‎کار پیشنهاد می‎کردند که به‎جای اسم حضرت عمار، نام دیگری برای جشنواره انتخاب شود ولی ما اصرارمان این بود که حال و هوا و فضای جشنواره باید به‎گونه‎ای باشد که همه متوجه شوند این جشنواره ذیل انقلاب اسلامی و متعهد به آن است. متأسفانه یک نظریه فاسدی تحت عنوان «نظریه جذب» در دو دهه اخیر با قیافه‎‎های حق به‎جانب در مدیریت‎‎های فرهنگی جمهوری اسلامی نفوذ و رسوخ کرده است، به‎گونه‎ای که بخش عمده‎ای از توان مدیریت فرهنگی کشور را نابود کرده است. مفروض این نظریه این بود که انقلاب اسلامی اصالتا جذاب نیست و اکثریت مردم از ادبیات و معارف انقلاب روی‎برگردان شده‎اند و باید آن‎ها را از راههای دیگری و با جذابیت‎‎های دیگری به‎سوی هنر و رسانه کشید و بعد در خلال این جذابیت‎‎های افزودنی و مونتاژی مثلا یک حرف ارزشی هم به آن‎ها منتقل کرد. این نظریه را من از اساس غلط می‎دانم
من همین‎جا می‎خواهم به مدیران فرهنگی عرض کنم که در آینده‎ای نزدیک، این اتفاق در تک تک شاخه‎‎های هنری خواهد افتاد. بنابراین کاری بکنند که شرمنده بچه مسلمان‎ها نشوند. یعنی اولا از آن نگاه تحقیرآمیز و انکار‎آمیز خودشان راجع به سترون شدن هنر انقلاب دست بردارند؛ و ثانیا به مأموریت اصلی خودشان بپردازند
و حاضرم با هر کسی که مروج چنین تفکری است، بنشینیم و در نظر و عمل بحث کنیم
.

مبانی این تفکر مطمئنا مبانی مفسد و فاسدی است. اگر حتی شما می‎خواهید جذب بکنید، اولین شرطش این است که خودتان باشید. اگر نقش بازی کنید و از اصول خودتان کوتاه بیایید تا دیگران را جذب کنید، آن دیگران هیچ‎وقت جذب شما نخواهند شد؛ چون شما را آدم‎‎های حقیر و پستی خواهند دید که حتی این‎قدر اعتماد به نفس ندارید که به اصولی که می‎گویید الهی و مبنایی است، التزام داشته باشید. فلان مدیر فرهنگی که این‎قدر حقیر است که حاضر است به‎گونه‎ای صحبت بکند و ادبیاتی را به‎کار بگیرد که گویی او خیلی هم تعهد و التزامی به انقلاب اسلامی ندارد تا بلکه خودش را در چشم آن‎ها شیرین بکند، مطمئن باشید که برعکس، خودش را در چشم آن‎ها کوچک خواهد کرد.

بنابراین در جشنواره عمار یکی از نبایدهایمان که حتما مدنظر داشتیم، این بود که صادقانه اهداف و آرمان‎های خودمان را ارائه بکنیم و بر این مبنا جشنواره را پیش ببریم. البته بایدهایش هم این است که در حد توان و همت خودمان تلاش بکنیم که ظرفیت‎ها را درست بشناسیم و با آن‎ها درست رفتار کنیم.

  تعداد آثار رسیده به سومین دوره جشنواره به یکباره سه برابر شد. آیا انتظار دریافت این حجم از آثار را داشتید؟ 

 اگر ما توان تشکیلاتی و تبلیغاتی بهتر و بیشتری داشتیم، چه بسا می‎شد بخش بیشتری از این جریان را در جامعه ظاهر کرد ولی فعلا تا همین حد هم خیلی قابل توجه است. ضمن این‎که با همه این تفاصیل حواسمان هست که باید ارزیابی واقع‎بینانه داشته باشیم. همان‎طور که قبلا عرض کردم «به اندازه بود باید نمود.» نباید خیلی اغراق بشود. این پتانسیل الهام‎بخش و شوق‎انگیزی است که یک بخش آن در جشنواره عمار ظهور کرده است و همان‎طوری‎که بعضی دیگر از دوستان دستاندرکار جشنواره بیان کردند، هنوز جا دارد تا به آن حد مطلوب برسیم.

من تعبیری که به‎کار می‎برم این است که جشنواره عمار یک آب باریکه است اما ریشه در یک قنات اصیل دارد و نه در یک رگبار تند. همین امر، امیدبخش است. ما هرچقدر که  مدیریت فرهنگی و فضای رسانه‎ای کشور را بیشتر لایروبی کنیم، این قنات بیشتر خواهد جوشید و آن جریان زلال خودش را آشکارتر خواهد کرد. 

  تقدیر از هنرمندانی مثل بهزاد بهزادپور و رحیم مخدومی با چه هدفی صورت گرفت؟ 

یکی از مشکلاتی که در کشور داریم، قدرنشناسی است. بهزادپور 30 سال است که در حوزه فرهنگ فعال بوده است. شما کمتر آدمی با شاخصه‎‎های ایشان سراغ دارید که هم بازیگر بوده، هم تدوینگر و هم فیلم‎نامه‎نویس و هم کارگردان اضافه کنید بر این‎ها کار عظیمی مثل شب‎‎های آفتابی را که در هیچ مقطعی با این شکل سابقه نداشته است. خوب این آدم اگر متعلق به جریان روشن‎فکری بود، می‎دیدید که چه شخصیتی از او می‎ساختند و چهره جهانی از او ترسیم میکردند. ولی چون بچه حزب‎اللهی و ولایتی است، هر چقدر هم که خلاقیت و نوآوری در هنر داشته باشد، بایکوت و انکار می‎شود و مورد توجه قرار نمی‎گیرد.

ما با مشورت دوستان به این نتیجه رسیدیم که در سومین دوره جشنواره تقدیر مختصری برگزار بشود تا از خدماتی
متأسفانه یک نظریه فاسدی تحت عنوان «نظریه جذب» در دو دهه اخیر با قیافه‎‎های حق به‎جانب در مدیریت‎‎های فرهنگی جمهوری اسلامی نفوذ و رسوخ کرده است، به‎گونه‎ای که بخش عمده‎ای از توان مدیریت فرهنگی کشور را نابود کرده است. مفروض این نظریه این بود که انقلاب اسلامی اصالتا جذاب نیست
که ایشان کرده و خلاقیت‎‎هایی که این هنرمند در مسیر هنر انقلاب به‎خرج داده است قدردانی شود.  آقای مخدومی هم نویسنده‎ای است که بیست سال پیش کتابی نوشته و مقام معظم رهبری درباره این کتاب خطاب به ایشان نوشته‎اند: «کتاب شما را خواندم مست شدم.» او در تمام این بیست سال هیچ‎وقت و در هیچ مقطعی منفعل نشده و بیکار نمانده و همواره در حال تولید ادبی و تربیت شاگرد بوده است. بنابراین تقدیر از چنین شخصیت‎‎هایی  کمترین کاری است که ما می‎توانیم در قبال خدمات این‎ها انجام بدهیم. 

   و مطلب پایانی وحید جلیلی؟ 

به‎نظرم مهم‎ترین چیزی که می‎شود گفت این است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی سعی کند واقعا صدا و سیمای «جمهوری» اسلامی باشد؛ یعنی به جمهور مردم اعتنا بکند. جمهوری اسلامی ایران فاصله بین میدان ولیعصر تا میدان تجریش نیست. این اگر فهم بشود، فکر می‎کنم خیلی اتفاقات بزرگ می‎تواند در جهت جذب مخاطب بسیار وسیع‎تر برای رسانه ملی روی دهد. تا به این آقایان می‎گویید «چرا برآیند آن چیزی که در رسانه ملی است، این‎قدر به شمال تهران گرایش دارد؟»، بلافاصله می‎گویند که ما باید این‎گونه باشیم تا همه ما را نگاه کنند. اتفاقا برعکس است.

یعنی آن روستایی می‎گوید وقتی من خودم را در رسانه ملی نمی‎بینم و اغلب مجبورم یک عده آدم غرب‎زده و اشرافی و تجملی را ببینم، خوب می‎روم اصلش را در ماهواره می‎بینم؛ چرا بیایم فیلتر شده‎اش را ببینم؟ آقای صدا و سیما تو هرچقدر که شبیه‎تر بشوی به یک قشر خاص با سبک زندگی غرب زده، ما بیشتر از تو فاصله می‎گیریم.

بنابراین من تکرار می‎کنم که آقای صدا و سیما! صدا و سیمای جمهور مردم باش؛ چراکه جمهور مردم اسلام‎خواه و استقلال‎طلب هستند و فرهنگ دینی و بومی همین کشور را می‎خواهند. این کسانی که دور مدیران صدا و سیما را گرفته‎اند و به آن‎ها القا کرده‎اند که اگر می‎خواهید رسانه موفقی باشید، راهش این است که به جمهور مردم پشت کنید و سبک زندگی یک اقلیت بی‎هویت و نوکیسه خاص را ترویج بکنید، دارند رسانه ملی را به بیراهه می‎برند. هرچقدر زودتر مدیران به این یقظه برسند و بیدار بشوند از این خواب خرگوشی، برای خودشان هم به‎نظرم مفیدتر است و رسانه جذاب‎تر و پویاتر و مردمی‎تری را مدیریت خواهند کرد.

امیدوارم رسانه ملی از این فرصت جشنواره عمار بیشترین بهره را ببرد. بهتر این است که رسانه ملی این فیلم‎سازان و آثارشان را ببیند. برخی را که صلاح می‎داند، جذب کند و آن‎هایی را که نیاز به آموزش دارند، آموزش بدهد تا سطح توانایی فنی و کیفی‎شان ارتقاء پیدا بکند و البته آن‎هایی را که قابل پخش است، پخش بکند. انشاءالله همه مدیران فرهنگی با رجوع به مبانی آرمانی انقلاب اسلامی به یک همدلی با همه فعالان و دلسوزان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی برسند و توان‎ها به‎جای این‎که صرف اصطکاک و تضعیف متقابل بشود صرف هم‎افزایی گردد و در این کارزار بزرگ علیه مردمی‎ترین انقلاب قرن اخیر، ما بتوانیم نیاز‎های رسانه‎ای و هنری انقلاب اسلامی را به‎درستی و با استفاده از همه عناصر جواب بدهیم.
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


بعضی‎ها متأسفانه با یک ادبیاتی سعی می‎کنند ...
اما نيازي نيست چرا زحمت ميكشند؟