سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ - 19 Feb 2019
 
۰
ماجرای مجید دانشگاه شریف

آیا شریف واقفی به خاطر خیانت همسرش به شهادت رسید

چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۵
لیلا مرتب اصرار می کرد که برایش توضیح دهند چرا شریف واقفی را کشته اند. سازمان مجاهدین می ترسید روزی لیلا دستگیر شود و به علت وضع روحی خراب تمام اطلاعاتش را به پلیس بدهد.

به گزارش سرویس زنان جهان؛ سازمان مجاهدين خلق  بر مبناي اصل هدف وسيله را توجيه مي كند مسئول اقدامات تروريستي بسیاری در ايران و خارج از ايران است. مجید شریف واقفی که نامش پس از پیروزی انقلاب اسلامی بر دانشگاه صنعتی آریامهر گذاشته شد یكي از رهبران سازمان مجاهدين خلق بود كه توسط ديگر اعضاي سازمان به خاطر تعلقات اسلامي خود كشته شد. 


مجید شریف واقفی
مجيد در سال 1327 در تهران متولد شد. در سال 1345 در زمرة اولين دانشجويان دانشگاه صنعتي در رشته برق به تحصيل پرداخت و يكي از بنيانگذاران انجمن اسلامي آن دانشگاه بود.وی سال 48 جذب سازمان مجاهدین می شود. مهر ماه 51 مجيد به مركزيت سازمان راه يافت و با رضا رضايي هم رديف شد. و بعد از كشته شدن رضا او نيز مسئول شاخه كارگري شد.
مجيد علاوه بر مسئوليت مزبور مسئول امنيتي سازمان نيز بود و هر ماه يك نشريه داخلي با نام «نشرية امنيتي» را منتشر مي كرد. اين نشريه تا آذر 53 يكي از منظم ترين نشريات سازمان محسوب مي شود.مسئوليت ديگر مجيد «گروه الكترونيك» بود و با نظارت او عبدالرضا منيري جاويد معروف به خسرو الكترونيك موفق شد بسياري از فركانس ها و امواج رژيم را كشف و كنترل كند.
وی رابطه با افراد خارج از كشور و ارسال خبر، پيام و تحليل براي آنها از جمله ديگر مسئوليت هاي او بود. وی عضو كميته مركزي بوده است اما چون فردی مذهبي بود وارد بسیاری از رفتارهای غیر خلاقی سازمان نمی شود. سازمان در جريان تغيير مواضع، مجيد را به كارگري مي فرستد. 

مركزيت سازمان در اسفند ماه 1353، از طريق ليلا زمرديان همسر شريف واقفي، كه ضمناً رابط وي با سازمان بود، دريافت كه شريف واقفي كه به دليل مخالفت با انحراف ايدئولوژيك قبلاً از مركزيت تصفيه شده بود، «مسلح» است. ليلا در يك متن انتقاد از خود ـ پس از اينكه از طرف مسئولش متهم شده بود كه حقايق را نمي گويد ـ اعتراف كرد كه از همان آذر ماه 53 مي دانسته كه شوهرش مسلح است ولي گزارش نكرده است.


بسیاری معتقد هستند که شریف واقفی فرد باهوشی بود و از بسیاری دام های سازمان برای ترور خود گریخته بود امادر نهایت به دلیل خیانت همسرش و لو دادن محل قرارشان به اعضای سازمان منافقین به شهادت رسیده است. 

ازدواج سازمانی
یکی از موضوعاتی که بعد از ایجاد خانه های تیمی در سازمان مجاهدین خلق(منافقین) شکل گرفت، ازدواج های درون سازمانی بود. لطف الله میثمی می نویسد:
«ابتدا که به این خانه های تیمی رفتم، آثار انحراف ایدئولوژیک به چشم نمی آمد ... در این خانه ها جوانانی بین 20 تا 40 سال فعالیت داشتند. آنان (به قول میثمی) هم ایدئولوژی راهنمای عمل داشتند، هم آموزش و هم ازدواج می کردند. وقتی سرشاخه و مرکزیت موافقت می کرد ازدواج بین جوانان صورت می گرفت. بقیه ی اعضا گواهی می کردند که این دو نفر با هم ازدواج کرده اند، سپس طبق احکام رساله آن دو با هم محرم می شدند ... سمبل ازدواج در آن زمان عشق، گل و خون بود. دخترها علاقه داشتند با کسی که زندگی اش با شهادت و جان بر کفی عجین باشد ازدواج کنند ...» 

مجید شریف واقفی پس از آن که در رأس یکی از سه شاخه ی اصلی سازمان قرار گرفت و زندگی مخفی خود را آغاز نمود، با یک زن مجاهد، که به مرام مارکسیست گرایش پیدا کرده بود، ازدواج کرد. لیلا زمردیان خواهر کوچک تر یکی از فعالان مارکسیست و متعلق به یک خانواده ی مذهبی و بازاری بود که تحصیلات خود را در مدرسه ی رفاه به پایان رسانده بود. مدرسه ی رفاه، حسینیه ی ارشاد و دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران مکان های فعالیت او بودند. وی در دانشگاه با شریف واقفی (رهبر شاخه ی کارگری و بعد مذهبی مجاهدین) ازدواج کرد. 

لیلا زمردیان و ازدواج او با شریف واقفی تا روز ترور
درباره شخصیت لیلا زمردیان مدارک ضد و نقیضی وجود دارد. بر اساس سند شماره ی 191 از سری 2281 پرونده ی مربوط به وی، که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است، وی متولد 6 خرداد 1328، فرزند عبدالعلی زمردیان به شماره ی شناسنامه ی 2054 است؛ اما در شناسنامه ی وی نام پدر و مادرش حسین و نرگس ذکر شده است. گواهی نامه ی پایان تحصیلات ابتدایی او تحت عنوان «صدیقه خلقی» به شناسنامه ی شماره ی 211 متولد تهران ذکر شده و به امضای مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی نیز رسیده است. 

درباره ی لیلا زمردیان مدارکی در مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری می شود از جمله بر اساس سند شماره ی 236 از سری 23340/ ه 12 پرونده ی وی در ساواک، به امضای «پرنیان فر» عضو سازمان اطلاعات امنیت کشور و مدیریت کل اداره ی سوم مورخ 24/6/35 رسیده است. 

درباره تحصیلات وی نیز اطلاعات مختلفی وجود دارد؛ از جمله بر اساس سند 68 از سری 22821 وی فارغ التحصیل دانشکده ی علوم ارتباطات و رابط میان محمد حسن ابراری، وحید افراخته و صدیقه رضائی بوده است.
اما در سند شماره ی 187 از سری 22821 پرونده ی وی آمده است که:«تروریست معدوم لیلا زمردیان، فارغ التحصیل رشته ی فیزیک دانشگاه تهران و از اعضای مسلح و متواری گروه باصطلاح مجاهدین خلق ایران بوده است.»
بر اساس سند 231، کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات جعلی صدیقه ی خلقی به هنگام ترور وی از کیفش به دست آمده است. 

درباره ی این ازدواج نظرات گوناگونی وجود دارد؛ از جمله آنکه سیده مریم شریف واقفی در این باره می گوید: ما درباره ی ازدواج او (مجید) خبری نداریم، اما یک نفر از سازمان به ما گفت: گوش به این حرف ها ندهید.
سید مرتضی شریف واقفی می گوید: «ما در این باره نتوانستیم اطلاع دقیقی به دست بیاوریم، اما شاید آنهایی که در تشکیلات آن زمان فعالیت می کردند و جزو رهبران آن تشکیلات بودند اطلاع دقیق تری داشته باشند ... اگر ازدواجی بوده به صورت تیمی و تشکیلاتی بوده است.»

دکتر صلواتی می گوید: «در آن حدی که من می دانم مجید شریف واقفی با لیلا زمردیان صیغه ی ازدواجی برقرار کرده و ازدواج درون گروهی داشتند. لیلا زمردیان هم فراری بود. اینها مجموعاً در خانه ی تیمی زندگی می کردند. البته با اجازه ی علمائی مانند مرحوم آیت الله طالقانی و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی که آنها از آن دو اجازه می گرفتند. آن طور که من شنیدم، خانم زمردیان هم تغییر موضع داد و در نتیجه با مجید شریف واقفی که تغییر موضع نداده بود دچار اختلاف شد و این موضوع باعث شده بود که آنها نسبت به هم گرایش خاص زن و شوهری را نداشته باشند.

بر اساس اعترافات وحید (رحمان) افراخته یکی از دوستان مجید شریف واقفی:«لیلا زمردیان قبل از شهریور 1350 از طریق پوران بازرگان و زری عاملی۱۴ با مجاهدین تماس هایی برقرار کرد. در آن زمان [که] وی به عنوان مددکار اجتماعی در مدرسه های جنوب شهر و یا بیمارستان ها مشغول به کار بود با جوانی آشنا می شود. این فرد تعداد زیادی از فرزندان کارگرانی را که شاگردانش بودند و تقریباً در سال های اول، دوم دبیرستان با افکار سیاسی آشنا می کند و کتاب های صمد بهرنگی را به آنها می دهد. این فرد آشنایان زیادی در میان روشنفکران و مردم جنوب شهر دارد و نسبت به مجاهدین سمپاتی دارد. لیلا زمردیان مدتی رابط زندان های تهران و شیراز با مجاهدین بود و در جلسات خانواده های زندانیان نیز شرکت می کرد. مدتی رابط صدیقه رضائی با گروه بود. [اسم مستعار او آذر است]- در تمرینات تیراندازی و مواد انفجاری شرکت داشته است. انفجار بمب در شرکت جنرال که منجر به کشته شدن سرایدار آن شد به وسیله ی او و شریف واقفی انجام شد. مدتی مسلح به سلاح 35/6 بود و بعد اسلحه اش از او گرفته شد. مخفی شدن او زمانی بود که رضا رضائی مخفی شده بود [پس از فرار از زندان] و در منزل منیژه اشرف زاده سکونت داشت و بیرون نمی آمد. رضا به بهرام آرام اظهار داشت که احتیاج به زن دارد و آرام، لیلا زمردیان را به همین منظور به این منزل آورده و او را مخفی کرد ... او رضا را پذیرفت و به اصطلاح زن او شد. لیلا که فردی است مغرور و جاه طلب، با استفاده از حربه های زنانه در این مدت اطلاعات زیادی نسبت به مسائل گروهی و تشکیلاتی به دست آورد. مسئولیت نوشتن اطلاعات و عکس برداری از آنها به وسیله ی مینوکس به او داده شد. سپس مدتی رابط (مریم) زن شهرام بود و نیز رابط سیمین صالحی. پس از مدتی به همراه شریف واقفی به کارگری فرستاده شد و شریف واقفی که شروع به جمع آوری افراد مذهبی به طور پنهانی کرده بود، این مسئله را با لیلا زمردیان [در میان] گذاشت – لیلا که وحشت کرده بود با نوشتن نامه ای جریان را به اطلاع گروه رسانید؛ سپس به گروه پیوست و تحت مسئولیت دختری به نام (.. ) قرار گرفت که (.. ) تحت مسئولیت شهرام قرار داشت. البته معلوم نیست لیلا این دختر را به چه نام می شناسد، ولی به شدت از او ناراضی بود و می گفت؛ من نمی خواهم تحت مسئولیت تو باشم. لیلا مرتب اصرار می کرد که برایش توضیح دهند چرا شریف واقفی را کشته اند. و چرا او را با چنین فردی هم گروه کرده اند. گروه می ترسید روزی لیلا دستگیر شود و به علت وضع روحی خراب تمام اطلاعاتش را به پلیس بدهد و مصاحبه ی تلویزیونی کند. حتی صحبت ترور او نیز پیش کشیده شد، ولی جدی گرفته نشد. امری که جدی گرفته شد عبارت بود از فرستادن او به افغانستان، این امر گویا با موانعی از قبیل پیدا نکردن مرد مناسبی برای این که در آنجا با او باشد و قیافه ی ظاهری لیلا که به هیچ وجه به افغانی ها شباهت نداشت، برخورد کرد.» 

سرانجام لیلا زمردیان
لیلا زمردیان در پایان توسط مأموران عملیاتی کمیته ی مشترک ضد خرابکاری، که به منظور شناسائی و دستگیری اعضای گروه های تروریستی مشغول به کار بودند، کشته شد. موضوع از این قرار بود که مأموران خیابان ری به هنگام گشت در حوالی میدان شاه سابق به یک زن چادری جوان ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند، وی با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین مبادرت به فرار می کند و به اخطارهای مأموران توجهی نمی کند و علاوه بر آن تظاهر به داشتن سلاح می کند. او در کوچه ی شترداران از ناحیه ی لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و چون از فرار نا امید می شود، با جویدن قرص سمی سیانور خودکشی می کند و در راه رسیدن به بیمارستان فوت می کند. 

در بازرسی بدنی از او یک قطعه کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات «صدیقه خلقی» ملحق به عکس لیلا زمردیان، یک یادداشت حاوی تعدادی قرار ملاقات گروهی، یک نشانی منزل، یک عدد قرص سمی، و مبلغ بیست و شش هزار و نهصد ریال وجه نقد ... سه حلقه انگشتری، یک رشته گرن بند و یک عدد ساعت اراتور زنانه ی مستعمل متعلق به گروه نزد او بود.

در سال 1357 مادر لیلا زمردیان نامه ای برای دادگاه انقلاب اسلامی فرستاد که طی آن تقاضا کرده بود، از تهرانی یا آرش، رئیس ساواک سابق، سؤال کنند که لیلا به دست چه کسی شهید شده است، آیا این دو خود قاتل هستند و اگر نه قاتل او کیست.

و سرانجام طبق اظهارات بهمن نادری پور در دادسرای انقلاب اسلامی تهران، درباره ی لیلا زمردیان، منوچهر وظیفه خواه اقداماتی انجام داد که هر چند دستگیری او اتفاقی نبود، اما نادری پور با اطمینان می نویسد: مطمئن هستم که با سیانور خودکشی کرده است.
کد مطلب: 135477
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *